آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تبیین قاعده تشکیک از طریق معرفت نفس و عالم هستی

تبیین قاعده تشکیک از طریق معرفت نفس و عالم هستی

  •  تبیین قاعدهٔ تشکیک در عالم هستی:

یکی از مبنایی‌ترین اصول حکمت صدرایی، اصل تشکیک در وجود است که از ارکان اساسی این حکمت به شمار می‌آید. معنای تشکیک در وجود آن است که وجود دارای مراتب و درجات مختلف است و این درجات، از اطلاق تا تقیید امتداد دارند. در رأس سلسلهٔ وجود، مرتبهٔ اطلاق قرار دارد که اختصاص به خداوند متعال دارد. خداوند، وجود مطلق، نامتناهی و نامحدود است. در مقابل، مخلوقات دارای مراتب مقید وجود هستند؛ یعنی وجود آنان محدود، متعین و نازل‌تر است. بنابراین، وجود حقیقتی مشکک است؛ یعنی دارای مراتب و درجاتی است که در یک سوی آن اطلاق و در سوی دیگر آن تقیید قرار دارد. اطلاقِ وجود از آنِ حق تعالی است و تقییدِ وجود به مخلوقات تعلق دارد. مراتب وجود، همان عوالم عقل، مثال و ماده هستند. بنابراین، مراتب و درجات وجود، مرتبهٔ الهی، مرتبهٔ عقلی، مرتبهٔ مثالی و مرتبهٔ مادی را در بر می‌گیرد. آنچه در مراتب نازل‌تر، مانند عالم ماده، وجود دارد، در مرتبهٔ عالی‌تر به صورت کامل‌تر، جامع‌تر و شدیدتر حضور دارد.

عالم مثال نسبت به عالم ماده، هم از جامعیت کمالات بیشتری برخوردار است و هم تعدد کمالات در آن بیشتر است. افزون بر این، هر کمالی که در عالم ماده وجود دارد، در عالم مثال به صورت شدیدتر و کامل‌تر یافت می‌شود. ازاین‌رو، وجود مثالی از وجود مادی شدیدتر است و کمالات مثالی از کمالات مادی بیشتر است.

عالم مثال نیز نسبت به عالم عقل مرتبه‌ای نازل‌تر دارد. بنابراین، وجود عقلی و تجرد عقلی، از کمالات بیشتر، جامعیت بیشتر و شدت بیشتری برخوردار است. وجود عقلی از وجود برزخی قوی‌تر و شدیدتر است. وحدت، بساطت، تجرد، جامعیت و همهٔ کمالات آن از عالم مثال بیشتر است.

این مراتب ادامه می‌یابد تا به حق تعالی برسیم. حضرت حق، تمام کمالاتی را که در مخلوقات خود قرار داده است، به نحو وحدت، بساطت، جامعیت و اطلاق داراست. خداوند هم همهٔ کمالات هستی را که در مخلوقات وجود دارد، داراست و هم هر کمالی را به صورت مطلق و نامحدود داراست. بنابراین، او کمال مطلق و کامل مطلق است.

آنچه از کمالات در ذات الهی وجود دارد، بدون حدود، تعینات، نقایص و نواقص است. هر مرتبهٔ عالی نسبت به مرتبهٔ دانی، کمالات و وجودات آن مرتبهٔ پایین‌تر را داراست، اما حدود، تعینات و نقایص آن را ندارد. پس مرتبهٔ عالی، کمالات مرتبهٔ نازل را به نحو وحدت و بساطت داراست.

  •  قاعدهٔ «بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشیء منها»:

 بر اساس این قاعده، حقیقت بسیط همهٔ اشیا را به نحوی برتر و بسیط در بر دارد، اما هیچ‌یک از آن اشیا با حدود و تعینات خاص خود نیست.

برای نمونه، عالم مثال کمالات عالم ماده را داراست، اما حدود و عوارض عالم ماده را ندارد. عالم مثال جرم عالم ماده، مادیت و جسمیت عالم ماده و نقایص آن را ندارد. عالم عقل نیز نه‌تنها از حدود و نقایص عالم ماده منزه است، بلکه حدود و عوارض عالم مثال را هم ندارد. عالم عقل از صورت و تعینات مثالی، و نیز از نقایص مثالی، منزه است؛ همچنین از عرض، طول، عمق، ارتفاع و برخی عوارض مادی نیز پاک و منزه است.

حضرت حق از تمام تعیناتِ مظاهر پاک و منزه است. او از همهٔ اعراض و جواهر مخلوقات منزه است و حتی از ماهیت نیز منزه و مجرد است. خداوند همهٔ حقایقی را که در مخلوقات قرار داده است داراست، اما آن‌ها را به نحو وحدت و بساطت داراست و تعین هیچ‌یک از آن‌ها را ندارد. حق تعالی تمام وجود و تمام کمال است و همهٔ کمالات را داراست، اما تعین و نقص هیچ‌چیز را دارا نیست.

بنابراین، وجود مشکک است؛ یعنی عالم ماده، عالم مثال، عالم عقل و حضرت حق، مراتب مختلف وجود هستند. تشکیک وجود در حکمت از خود حق تعالی آغاز می‌شود؛ زیرا حق تعالی عالی‌ترین مرتبهٔ وجود را دارد. عالم ماده نازل‌ترین مرتبهٔ وجود را داراست و عالم مثال مرتبه‌ای متوسط از وجود است. مرتبهٔ اعلای وجود از آنِ حق تعالی است و مرتبهٔ عالی پس از آن، عالم عقل است.

این مراتب با یکدیگر رابطه‌ای طولی دارند. در واقع، هر مرتبهٔ عالی امتداد مرتبهٔ دانی است. عالم مثال امتداد عالم ماده است، عالم عقل امتداد عالم مثال است و حضرت حق امتداد عالم هستی است. همچنین، اگر از بالا به پایین حرکت کنیم، تمام عوالم امتداد حضرت حق و امتداد وجودی حق تعالی هستند. این همان تبیین قاعدهٔ تشکیک در عالم هستی است.

  •  تبیین تشکیک از طریق مراتب حقیقت انسانی:

قاعدهٔ تشکیک از راه معرفت نفس نیز تبیین می‌شود و این تبیین به دو صورت قابل طرح است. نخست آنکه حقیقت انسانی دارای سه مرتبهٔ وجودی است: مرتبهٔ نطفه و جسمانیت، مرتبهٔ نفسانیت و مرتبهٔ عقل. بدن و نطفه، مرتبهٔ نازلهٔ نفس هستند. در واقع، نازل‌ترین مرتبهٔ حقیقت انسانی، همین جسمانیت و بدن است. حرکت معنوی و صعودی انسان از نطفه آغاز می‌شود و بدن، مرتبهٔ نازلهٔ نفس ناطقه است. نفس از دل همین مرتبه، یعنی از نطفه و بدن، ظهور می‌کند. بدن و نطفه به اندازه‌ای لطیف و معتدل می‌شوند که زمینه برای ظهور نفس ناطقه فراهم می‌شود. با اعتدال و لطافت بدن و نطفه، نفس از عالم غیب جذب می‌شود. پس نفس از دل ماده ظهور می‌کند و استعداد آن در درون ماده وجود دارد. نفس، مرتبهٔ عالی‌تر و بعدی نطفه است؛ ازاین‌رو، نفس امتداد بدن و ادامهٔ وجودی بدن است.

  • قاعدهٔ «النفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء»:

 در اینجا یعنی نفس از جهت حدوث، جسمانی است و از جهت بقا، روحانی است. در حقیقت انسانی، مرتبهٔ نخست نطفه و بدن است و مرتبهٔ دوم نفس است. نطفه و بدن دارای هویت جسمانی هستند و احکام جسمانی مانند وزن، جرم، حجم، کمیت، کیفیت، عرض، جوهر، شکل و مانند آن را دارند. نفس ادامهٔ این مرتبه است.

هنگامی که بدن لطیف‌تر می‌شود، نفس ظاهر می‌گردد. نفس مرتبه‌ای عالی‌تر از نطفه است؛ زیرا لطافت و اعتدال آن از نطفه بیشتر است و دارای تجرد است. نفس در عین تجرد، مقام تعلق به بدن، تدبیر بدن و ارتباط با بدن را داراست. این حقیقت مجرد از دل نفسِ بدن پدید می‌آید و از دل نفسِ نطفه متولد می‌شود؛ سپس در ادامه، مدیر و مدبر همین بدن خواهد بود. نفس با توجه و ارتباط خود، بدن را تدبیر و مدیریت می‌کند.

مرتبهٔ سوم حقیقت انسانی، مقام تجرد عقلی است که همان مقام عقل است. نفس دارای مرتبه‌ای از تجرد مثالی است، اما حقیقت انسانی پس از آن به مرتبهٔ سوم خود، یعنی تجرد عقلی، می‌رسد. این مرتبه، مرتبهٔ عالیهٔ حقیقت انسانی است. این سه مرتبه در طول یکدیگر قرار دارند. مرتبهٔ نازل حقیقت انسانی، بدن است؛ نفس، مقام تجرد برزخی است؛ و عقل، مقام تجرد عقلی است. این مراتب در امتداد یکدیگر هستند.

مرتبهٔ اطلاق وجود در انسان، مقام تجرد عقلی اوست. مرتبهٔ تجرد مثالی انسان، مقام نفس اوست و مرتبهٔ تجرد مادی او، مقام بدن است. بنابراین، تشکیک در وجود در رابطهٔ میان سه مرتبهٔ حقیقت انسانی، یعنی جسم، نفس و عقل، برقرار است.

مقام نفس از مقام نطفه کامل‌تر است و مقام عقل از مرتبهٔ نفس کامل‌تر است. تجرد عقل از نفس بالاتر است. هر مرتبهٔ عالی نسبت به مرتبهٔ دانی، جامعیت بیشتری دارد و تجرد آن کامل‌تر است. ازاین‌رو، نفس از حیث وجود و کمال، قوی‌تر و شدیدتر از جسم و نطفه است و عقل نیز از حیث وجود و کمال، از مرتبهٔ نفس قوی‌تر است.

  •  تبیین تشکیک از طریق رابطهٔ نفس و قوای آن:

صورت دوم تبیین تشکیک در وجود از طریق معرفت نفس، بررسی رابطهٔ نفس با قوای آن است. نفس یک طور وجودی است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ أَطْوَارًا»؛ یعنی شما را در اطوار و مراتب گوناگون آفریدیم. بدن یک طور از وجود انسان است، نفس یک طور از وجود اوست و عقل نیز طور دیگری از وجود او به شمار می‌آید.

طور متوسط انسان، نفس مجرد اوست. نفس دارای قوای مختلفی است؛ از جمله قوای احساسی، خیالی و عقلی. این قوا، ادراکات حسی، ادراکات خیالی و ادراکات عقلی را پدید می‌آورند. ادراکات نفس نیز در طول یکدیگر قرار دارند؛ یعنی قاعدهٔ تشکیک در مراتب نفس نیز جاری است.

نفس، با آنکه یک مرتبه از حقیقت انسانی است، خود دارای قوای متعدد و درجات مختلف است؛ از جمله حس، خیال و عقل. مرتبهٔ حس، پایین‌ترین مرتبه است. خیال از مقام قوی‌تری برخوردار است و تجرد برزخی دارد. عقل یا قوهٔ عاقله نیز دارای تجرد عقلی است. میان حس، خیال و عقل رابطهٔ تشکیک برقرار است. خیال، باطن حس است؛ عقل، باطن خیال است؛ و نفس، باطن تمام قوای خود است.

با دقت در این مراتب روشن می‌شود که خیال کمالات حس را به نحو بیشتر و کامل‌تر داراست. جامعیت خیال بیشتر است و از حس لطیف‌تر و مجردتر است. ادراکات خیالی نسبت به ادراکات حسی از تجرد بیشتری برخوردارند. ادراکات حسی نیز مجردند، اما خیال مجردتر از آن‌ها است.

دلیل آن است که ادراک حسی در ارتباط با ماده تحقق می‌یابد، اما ادراکات خیالی هنگامی حاصل می‌شوند که ارتباط حس با ماده قطع شده باشد. بنابراین، خیال از حیث وجود، کمال، بساطت و وحدت، از ادراکات حسی قوی‌تر است. ادراکات عقلی، یعنی معانی عقلی، از صورت‌های خیالی لطیف‌تر هستند. این ادراکات در طول ادراکات خیالی قرار دارند، اما لطیف‌ترند، دارای تجرد عقلی هستند و از شدت، وحدت و بساطت بیشتری برخوردارند. قاعدهٔ تشکیک هم در عالم هستی جاری است، هم در حقیقت انسانی و مراتب سه‌گانهٔ آن، و هم در مرتبهٔ نفس و رابطهٔ نفس با قوای خود دیده می‌شود. خیال انسان تعینات حواس را ندارد، عقل انسان تعینات خیال را ندارد و نفس ناطقهٔ انسان نیز تعینات حس، خیال و عقل را ندارد؛ همان‌گونه که خداوند وجود شدید و اطلاقی است و تعینات عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده را دارا نیست.

گفتارهای مشابه