آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تبیین فلسفی و حکمی «حقیقت انسانیت» از منظر حکمای صدرایی

تبیین فلسفی و حکمی «حقیقت انسانیت» از منظر حکمای صدرایی

  • حقیقت انسانیت و کلی طبیعی در افراد:

انسانیت یک حقیقت کلی، یعنی یک کلی طبیعی است؛ به این معنا که حقیقتی عینی و خارجی است که در مظاهر فردی تحقق دارد. این حقیقت کلی در تمام افراد خارجی تجلی دارد و انسانیت را باید در تمام افرادش جستجو کرد.  به این حقیقت نمی‌توان صرفاً با نگاه وجود مفهومی و انتزاعی نگریست، بلکه دارای وجود عینی خارجی و یک حقیقت وجودی است؛ حقیقتی که در عالم خارج و در همه افرادش حضور دارد، اما حضور آن در همه افراد به نحو کلیت است نه به جزئیت.

  • دیدگاه رجل همدانی و کیفیت سریان انسانیت در افراد:

سخن آن رجل همدانی نیز همین است که کلی طبیعی به کلیت در خارج موجود است، مانند رابطه پدر با فرزندانش؛ یعنی پدری که فرزندان متعددی در خارج دارد و پدر و فرزندان همگی در خارج موجود بوده و تحقق دارند.  حقیقت انسانیت نیز یک حقیقت کلی است که این یک حقیقت، در همه افراد خودش سریان دارد، اما سریان آن به کلیت است؛ یعنی انسانیت در تمام افراد انسانی به تمامه و به کمالِ حقیقت انسانیت موجود است، نه اینکه در هر فرد انسانی صرفاً سهم و بخشی از حقیقت قرار گرفته باشد یا حقیقتی متفاوت و جدا باشد، بلکه در تمام افراد انسانی، تمام حقیقت حضور دارد و حقیقت انسانی هر فرد، واجد تمامیتِ حقیقت انسانی است. حقیقت یک انسان با انسان دیگر از جهت اصل انسانیت جدا از یکدیگر نیست؛ این حقیقت انسانی در هر فرد به طور کامل جلوه کرده و به اطلاق و کلیت در همه جریان دارد، پس هر فرد انسانی تمام حقیقت انسانی را با خود همراه دارد. بنابراین کلی طبیعی در خارج، به کلیت خود در هر فرد موجود است.

  • فراگیری کلی طبیعی در انواع و عدم تقسیم‌پذیری آن:

همان‌طور که حقیقت حیوانیت در هر فرد حیوانی به نحو کلیت موجود است یعنی هر فرد حیوانی تماماً کل حیوانیت را داراست نه بخشی از آن را حقیقت هر فرد انسانی نیز تماماً انسانیت را در بر دارد، نه اینکه انسانیت میان افراد انسانی و حیوانیت میان افراد حیوانی تقسیم یا سهم‌بندی شده باشد. تمام انسان‌ها واجد تمام حقیقت انسانیت هستند.

  •  فرامکانی، فرازمانی و تجرد حقیقت انسانیت:

انسانیت مقید و محدود به زمان نیست و مشروط به زمان خاصی نمی‌باشد؛ در تمام زمان‌ها حقیقت انسانیت در افراد جریان دارد و مشروط به مکان نیز نیست، بلکه همواره وجود دارد.  انسانیت جنسیت ندارد و مشروط به زن یا مرد بودن نیست؛ جنسیت مربوط به جسم و کالبد انسان است، در حالی که انسانیت مربوط به حقیقت روح انسان است و صفات انسانی متجلی در روح هر فرد، همان حقیقت انسانیت اوست. انسانیت تاریخ‌مصرف ندارد و در قالب زمان نمی‌گنجد؛ نمی‌توان گفت تاریخ انسانیت گذشته است، چرا که فرسودگی، کهنگی، چاقی یا لاغری در ساحت آن راه ندارد. انسانیت امری تکراری یا اعتباری و قراردادی نیست، بلکه امری تکوینی، همیشگی، نو و جدید است.

  •  فراگیری انسانیت فراتر از ویژگی‌های ظاهری و نژادی:

انسانیت اندازه ندارد و نامحدود است و نمی‌توان برای آن قد و قامتی تعیین کرد. حقیقت انسانی وابسته به رنگ نیست و تمام افراد انسانی با هر رنگ پوست، زبان، نژاد و در هر ملت و جغرافیایی که باشند، واجد حقیقت انسانیت هستند. جغرافیا، نژاد، زبان و رنگ، افراد انسانی را از حقیقت انسانیت جدا نمی‌کند.  حقیقت انسانیت در هر فردی در قالب صفات والای انسانی نظیر کرامت انسانی، ادب، رعایت حقوق دیگران و ویژگی‌های دیگر همچون تفکر و اندیشیدن جلوه و ظهور می‌یابد.

  •  قاعده فراگیر کلی طبیعی در مراتب هستی و اشیاء:

بنابراین انسانیت یک حقیقت کلی و کلی طبیعی است که در هر فرد ظهور و تجلی دارد؛ حقیقتی عینی است که تحقق آن در مظاهر فردی واقع شده است. سخن آن رجل همدانی مطلب بسیار مهمی است مبنی بر اینکه کلی طبیعی با تمامیت و کلیت خود در خارج و در هر فرد موجود است؛ همان‌طور که هر فرد از آتش، تمام طبیعت آتش بودن را دارد و هر فرد حیوانی تمام طبیعت حیوانیت را داراست، گرچه ممکن است تنها یک صفت خاص از آن ظاهر شود.  این اصل برای سایر پدیده‌های عالم طبیعت نیز صادق است؛ آب واجد تمام حقیقت و طبیعت آب بودن و رطوبت است و تمامیت طبیعت آب در هر آبی محقق است. هر نمکی نیز تمام طبیعت نمک بودن را در خود دارد. کلی طبیعی در عالم خارج موجود است و به نحو کلیت در هر فرد تحقق عینی دارد؛ صرفاً یک امر مفهومی، ماهوی و انتزاعی محض نیست، بلکه مفهومی کلی است که تحقق عینی و خارجی دارد.

این نکته یک قاعده و زیربنای بسیار اساسی و مهم برای فهم مباحث اخلاقی و حقایق عالم است. هر پدیده‌ای در عالم هستی، حقیقت نوعیه خود را به تمامه داراست؛ تفاوتی نمی‌کند که آن حقیقت انسان باشد، حیوان باشد، فرشته باشد یا جمادی مانند آب، نمک و آتش باشد. آن حقیقت و طبیعت، تمام وجود آن موجود را فرا گرفته است و این تمامیت حقیقت، از مقام ذات به مقام فعل سریان یافته و ظهور پیدا می‌کند.

گفتارهای مشابه