۱. ریشه تکامل برزخی: امکان استعدادی:
تکامل برزخی نفس انسانی از امکان استعدادی سرچشمه میگیرد. این استعداد بهخاطر ارتباط و تعلق نفس به ماده بلکه وحدت با بدن در نفس پدید میآید. نفس از جهت تعلق به ماده، استعداد و قابلیتی دارد و همین استعداد را، چون با بدن متحد است، همراه خود به عالم برزخ میبرد.
۲. دو گروه انسانها در برزخ:
کسانی که وارد برزخ میشوند دو دستهاند:
– مؤمنانی که خلق حیوانی دارند: مومنانی که دارای ملکات حیوانی هستند در برزخ باید برای خارج شدن از این ملکات کمی عذاب ببیند، باید از تجرد برزخی به تجرد عقلی برسند؛ یعنی تکاملشان همراه با انواع عذاب است.
– کسانی که خلق حیوانی ندارند: عقل نظریشان متکامل است، تعلقات و ملکات حیوانی ندارند و همان سیر معرفتی دنیویشان را در برزخ با لذت ادامه میدهند.
۳. تفاوت نفوس انسانی با فرشتگان، جمادات، نباتات و حیوانات:
– نفوس روحانی: حدوثند، از ماده نشأت و ایجاد نشدهاند، تجربهٔ مثالی و عقلی دارند و از نزولکنندگاناند؛ این یکی از تفاوتهای آنان با فرشتگان است.
-فرشتگان: ماده و تعلق به ماده ندارند و از ابتدا استعداد ندارند؛ کمالات را با وجود خود انشاء میکنند و فقط امکان ذاتی دارند، نه امکان استعدادی.
– جمادات: با از دست دادن صورت جسمی، نوعی مرگ برایشان رخ میدهد؛ مانند خشک شدن یا فرسوده شدن جسم.
– نباتات: با از بین رفتن درخت و گیاه، نفس نباتی نیز از میان میرود.
– حیوانات: نفس حیوانی دارند و وقتی صورت جسمیشان متلاشی شود، مرگ فرا میرسد و نفس به عالم برزخ میرود. نفس حیوانی در حقیقت مرگ ندارد؛ موت، انقطاع از بدن است. حیوانات دارای ادراکات و ملکاتاند و به همین دلیل بدن مثالی دارند.
۴. انشاء بدن مثالی توسط حیوان:
حیوان بر اساس ادراکش بدن میسازد و دو نوع ادراک دارد:
1ادراک خیالی: بدنش را بر اساس ادراک خیالی خود میسازد؛ قوّهٔ خیال بدنی متناسب با مرتبهٔ وجودی و ملکاتش میسازد و بدنی متناسب با عالم مثال.
2.علم حضوری: به خود و احوال خود علم حضوری دارد که هر مخلوقی از این علم، موهبتی الهی دارد.
هر مرتبهٔ وجودی بدن خاص خود را میخواهد؛ تناسب میان بدنها و نفس در هر مرتبه باید حفظ شود. بدن، جلوه و آینهٔ ملکات و ادراکات نفسِ صاحبش است.
۵. تفاوت دامنهٔ تکامل برزخی:
نفس حیوانات تا حدی تکامل برزخی دارد، اما نفس انسان تکامل مثالیِ بینهایت و بیحد دارد؛ زیرا انسان در برزخ ماده ندارد ولی تعلق به ماده دارد و همین تعلق به ماده، ادامهٔ تکامل او را ممکن میسازد. حیوانات ماده و تعلق به ماده ندارند؛ لذا ضعیفترین تکامل برزخی از آنِ آنهاست.
۶. تکامل در دنیا و در عالم مثال:
در دنیا ماده هست، پس استعداد داریم و تکامل یعنی حرکت استکمالی بر اساس استعداد. در عالم مثال ماده و استعداد نیست، اما تعلق به مادهٔ دنیوی هست. تکامل در عالم مثال به دو نحو است: یکی تعلق به ماده و وابستگی به آن؛ دیگری نوع استعدادی. همین استعدادِ تمامفعالنشده، با توجه به تعلق به مادهٔ دنیوی، حرکت استکمالیِ بدون ماده را تحقق میبخشد.
۷. مقام لایُقافی و خلیفهاللهی:
ما مقام لایَقفی داریم، چون استعداد انسان نامتناهی است؛ بهخاطر امکان استعدادی به مقام خلیفهاللهی میرسیم. اساس مقام لایَقفی و فوق تجرد، امکان استعدادی است. جسمیت، حامل استعداد و امکان استعدادی است؛ چون نطفهٔ جسمیت داریم، استعداد و قابلیت داریم. بر اساس همین جسمیت و استعداد در نطفه، اتحاد «فاعلیت و مفعولیت» سیر از فاعلیت خداوند به مفعولیت ادامه مییابد: ماده قابلیت محض است و خداوند فاعلیت محض، و نطفهٔ انسان در واقع کارخانهٔ انسانسازی میشود.
۸. معلوم بودن هر مخلوق نزد خدا:
هر حیوانی ادراک خیالی دارد و انشاء بدنش بر اساس درک خیالی و ملکات خلقیات خودش است، و نیز علم حضوری به ذات و احوال خود دارد. این معلوم بودن به این دلیل است که خداوند «أَعْلَمُ بِکُلِّ شَیْءٍ» است؛ او خودش را به هر شیء معرفی کرده و علم حضوریِ القایی از سوی حق به تمام مخلوقات داده شده است؛ بر اساس آن علم حضوری، حرکت تکاملی و استکمالی دارند. تکامل برزخی برای برخی در انباشتِ عذاب و برای برخی در انباشتِ لذت است.
۹. راه تجرد عقلی:
راه تجرد عقلی، تعقل در معقولات است؛ سیر در معقولات با تعقل است و تجرد عقلی در دنیا با تعقل آغاز میشود. هر که بخواهد به تجرد عقلی برسد باید سیر در معقولات را ادامه دهد.
۱۰. عوامل تفاوت بدنهای مثالی:
بدنهای مثالی بر اساس ملکات، ادراکات و خیال انشاء میشوند:
– چون ادراکات انسانها متفاوت است، بدنهای مثالیشان متفاوت است.
– چون ملکات متفاوت است، انشای بدن مثالی متفاوت است.
– چون قوّت و ضعف قوّهٔ خیال متفاوت است، بدن مثالی متفاوت است.
– چون صدق و اخلاص در ملکات یکسان نیست، بدنهای مثالی یکسان نیست.
قوّهٔ خیال حیوان، خلقیات حیوانی را به صورت حیوانی که در دنیا داشت تمثیل میدهد و بدن مثالی از شکل بدن مادیاش انشاء میشود؛ چهرهٔ برزخی حیوان، خلق او را نشان میدهد و شبیه بدن مادی اوست. انسانها نیز همینگونهاند؛ چهار عامل شکلدهندهٔ بدن برزخیاند: ملکات، ادراکات، قوت و ضعف خیال، و در مورد انسان، در عین حال میزان تعبد و اخلاص و صداقت.
۱۱. تناسب بدن با مرتبه و ملکات:
بدن هر نوعی در دنیا متناسب با مرتبهٔ وجودی و خلق روحی صاحبش است؛ هر نفسی بدنی میخواهد که بتواند مرتبهٔ وجودیاش را نشان دهد. در عالم مثال نیز بدنی میخواهد که علاوه بر تناسب با مرتبهٔ برزخی و لطافت عالم برزخ، ملکات روحی را هم نشان دهد؛ یعنی هم تناسب مرتبهای داشته باشد و هم آینهٔ ملکات و لطافت برزخی صاحبش باشد. در دنیا هر قدر روح انسان لطیفتر میشد، بدن هم لطیفتر میشد تا ملکات را بهتر بنمایاند.
۱۲. بقا و نفس ناطقه:
تمام حیوانات تجرد برزخی دارند، پس بقا دارند و بدن هم دارند. جنین انسان پیش از چهارماهگی نفس ندارد؛ اما پس از چهار ماهگی، نازلترین مرتبهٔ تجرد را پیدا میکند، صاحب نفس ناطقه میشود و تجرد و بقا مییابد. انسانهایی که در دنیا ضعیف بودند، وقتی به برزخ میروند سیر برزخیشان ادامه مییابد و قوّت و شدت وجودی پیدا میکنند.
۱۳. حشر برزخی: قصد و نیت:
خداوند در دنیا ابدان حیوانات را متناسب با خلقیات و ملکات و مرتبهٔ وجودیشان شکل داد و سیمای هر حیوان، خلق او را نشان میدهد. اما حشر حیوانات بر اساس قصد و نیت نیست، زیرا اعمالشان با قصد و نیت همراه نیست؛ حشر انسانها بر اساس قصد و نیت است: «یُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى النِّیَّات» خداوند شما را بر اساس نیت محشور میکند؛ این یکی از تفاوتهای انسان و حیوان در حشر برزخی است.
۱۴. چهار عامل مؤثر بر بدن برزخی:
در برزخ، متناسب با ادراکات و ملکات (خلق حیوانی و ملکی انسانی) که انسان کسب کرده، بدن انشاء میشود. هر انسانی به اندازهٔ وسعت وجودی در ادراک علمی، به اندازهٔ وسعت در ملکات، به اندازهٔ تعدد ملکات، و به اندازهٔ قوت و ضعف قوّهٔ خیال، انشای بدن دارد. چهار عامل مؤثر بر بدن مثالی عبارتاند از:
1تعداد ملکات روحی: هر ملکه بدنی میسازد؛ تفاوت ملکات، تفاوت بدن مثالی میآورد.
2. قوت و ضعف ملکات: هر قدر ملکه قویتر، بدن مثالی زلالتر و شفافتر.
3. ادراکات عقلی، قلبی، خیالی، حضوری و شهودی: بدن برزخی متناسب با آنها شکل میگیرد.
4. قوت و ضعف و تجرد خیالی: هر که تجرد مثالیاش بیشتر باشد، شکل دادن و تمثیل دادن قویتر است.
این چهار عامل در تمثیل برزخی ابدان انسانها در عالم مثال مؤثرند.