- قسم اول: فاعل بالطبع (دهریه):
قسم اول که از دهریه است، معروف است به «فاعل بالطبع». این فاعل عالم به فعل خویش نیست؛ علم به فعل خودش ندارد، و فعل او هماهنگ با طبعش است. مثل فعالیت آتش نسبت به حرارت؛ آتش نسبت به حرارت فعالیت دارد. پس فعل او هماهنگ با طبعش است، اما علم ندارد؛ این را میگوییم «فاعل بالطبع».
- قسم دوم: فاعل بالقهر:
قسم دوم «فاعل بالقهر» است. در اینجا فاعل علم به فعل خودش ندارد، اما فعلش نهتنها هماهنگ با طبعش نیست بلکه خلاف طبعش است؛ یعنی نه علم به فعل دارد و نه فعلش هماهنگ با طبعش است. مثل سنگی که به بالا پرتاب میشود؛ حرکت پرتاب سنگ به سمت بالا فعل دارد، اما او عالم به فعل خودش نیست و آن فعل هم هماهنگ با طبع آن سنگ نیست؛ طبع سنگ این نیست که به سمت زمین نیاید و خلاف طبعش به سمت بالا حرکت کند. پس این فاعل بالقهر، در حرکت سنگ به سمت بالا، در واقع نه از روی علم است و نه هماهنگ با طبع؛ و سنگ در حرکت خود به سمت بالا «فاعل بالقهر» است.
- قسم سوم: فاعل بالجبر:
قسم سوم «فاعل بالجبر» است. این فاعل عالم به فعل خودش است، اما فعلش از روی اراده نیست؛ به اراده او نیست. مثل اینکه کسی را وادار میکنند کاری انجام دهد؛ فعالیت دارد، علم به فعل خودش دارد، ولی فعلش ارادی نیست. این فعالیت «فاعل بالجبر» است.
- قسم چهارم: فاعل بالرضا (اشراقیون):
قسم چهارم «فاعل بالرضا» است که از اشراقیون است. ایشان معتقدند فاعل علم به فعل خودش دارد و فعلش هم ارادی است، و علم او همراه و مقارن با فعلش است؛ نه اینکه همراه با انجام دادن فعل، علم به آن داشته باشد، بلکه علمش عین فعل است؛ علم و فعل عینیت دارد؛ یعنی علمش همان است که در خارج تحقق پیدا میکند. و این علمش به آن فعل، علم اجمالی است، نه تفصیلی قبل از ایجاد؛ یعنی قبل از اینکه آن کار را انجام دهد، علم دارد؛ علم قبل از ایجاد است، اما اجمالاً این ایجاد را میداند. این میشود «فاعل بالرضا».
- قسم پنجم: فاعل بالقصد (متکلمان):
مورد بعدی «فاعل بالقصد» است که از متکلمین است. متکلمین معتقدند فاعل عالم به فعل خودش است و فعلش هم ارادی است، و علم تفصیلی دارد؛ علم تفصیلی قبل از ایجاد و انجام دارد؛ این فاعل بالقصد است. اما علم او همراه با داعی و محرکی است که زائد بر ذات است؛ یعنی کاری را که فاعل انجام میدهد، با قصد و انگیزه انجام میدهد، و این قصد و انگیزه عین ذات او نیست؛ عارض بر ذات اوست و زائد بر ذات اوست. این دیدگاه متکلمین است.
- قسم ششم: فاعل بالعنایه (حکمای مشاء):
مشائین معتقد به «فاعل بالعنایه» هستند؛ ششمین مورد. ایشان معتقدند فاعل عالم به فعل خودش است و فعلش هم ارادی است، و آن علم منشأ وجود معلوم است، منشأ ایجاد است، منشأ تحقق معلوم است؛ علم او علت ایجاد فعل است. اما آن علم بدون رویه و اندیشه است و بدون فایده و زائد بر ذات است؛ یعنی علمشان بدون فایده، بدون قصد، و زائد بر ذات است. مثل کسی که روی دیوار ایستاده، به محض اینکه تصور افتادن میکند، از بلندی میافتد. این فاعل بالعنایه است؛ یعنی همان تصور کردنِ فاعل، علت افتادن است. او عالم به فعل خودش است و فعلش هم ارادی است، و علمش هم باعث وجود، همان تصور باعث افتادنش میشود؛ پس علم او منشأ وجود معلوم است، اما بدون رویه است؛ یعنی بدون اندیشه، بدون فایده و قصد، و این علم زائد بر ذاتش است؛ علم او زائد بر ذات است و عین ذاتش نیست.
- قسم هفتم: فاعل بالتجلی (فاعلیت خداوند):
آخرین نوع فاعلیت را اشراق معتقدند که «فاعل بالتجلی» هستند؛ که این کاملترین و دقیقترین نوع فاعلیت است و فاعلیت خداوند هم فاعلیت به تجلی است. یعنی خداوند عالم به فعل خودش است؛ علم به فعل خودش دارد و فعل او ارادی هم هست، و علم او هم زائد بر ذاتش نیست؛ عین ذاتش است. خارج از ذاتش نیست، عارض بر ذاتش نیست؛ عین ذاتش است. و علم او به فعل او ریشه در علم او به ذاتش دارد؛ به تعبیر دیگر، چون ذات خودش را درک میکند، افعال خودش را هم درک میکند. علم او به خودش عین علمش به فعلش است، و آن علم به ذات خودش مبدأ علم به فعل خودش است. و علمش، علم اجمالی در عین کشف تفصیلی است؛ در یک مرتبه علم اجمالی دارد و در عین حال کشف تفصیلی، در مقام وحدت. و در عین حال همین که نظر میکند به انشاء مخلوط با توجه کردن و نظر کردن آن انشاء ایجاد میشود و از خداوند صادر میشود.
- جمعبندی و ملاک تقسیم:
با این تقسیمبندی هفتگانه، فاعل بالرضا و فاعل بالتجلی ، یعنی خداوند عالم به فعل خودش است و فعلش هم ارادی است، و علمش هم زائد بر ذاتش نیست و هم اجمالی و هم تفصیلی است، و علمش عین ذاتش است و علم او عین فعل او هم هست؛ یعنی علم او مبدأ تحقق فعل اوست، و این علمش به فعلش ریشه در علمش به ذاتش دارد و در واقع علم به ذات، منشأ ایجاد علم به فعلش است؛ و این علم، اجمالی و تفصیلی است.
ملاک این تقسیمبندی هفتگانهٔ فاعلیت، علم و اراده است؛ هم علم ارادی داریم هم علم غیرارادی، هم فعل ارادی داریم هم فعل غیرارادی، و بعضی فاعلها اصلاً علم به فعل هم ندارند. در بحث انواع فاعلیت، رابطهٔ علم و فعل مطرح میشد؛ علم به طور عادی با فعل رابطه دارد و در عین حال علم با اراده رابطه دارد: علم ارادی داریم، علم غیرارادی، فعل ارادی داریم، فعل غیرارادی، و هم بعضی علم به فعل ندارند. بررسی انواع و اقسام فاعلیتها همین بود.