- اسم نافذ:
آیه مورد بحث در این محتوا، فراز ۵۵ دعای جوشن کبیر است: «یا مَن نافِذٌ فی کلِّ شیءٍ بِأمرِه» ، ای خدایی که در هر شیء به امر خود نفوذ کردهای. امر الهی همان اراده الهی است که از اسباب خداوند است. موضوع این درس «اسم نافذ» است که از این فراز فهمیده میشود و از اسماء الهی است.
- دو گونه نفوذ:
نفوذ دو شکل دارد:
نفوذ مادی: مانند نفوذ آب در خاک، نفوذ آتش در اشیاء و نفوذ هوا در آب. این نفوذ به معنای حلول است.
نفوذ موجود غیرمادی: نفوذِ نفسِ مجرد در ماده. خداوند نیز در اشیاء نفوذ کرده است.
- امر و اراده الهی:
امر خداوند یعنی اراده خداوند، که خطابِ ایجادِ حق است. ارادهی خدا به موجودات، امر اوست و فعل او نیز همان ارادهاش است؛ یعنی وقتی خداوند اراده میکند، در اشیاء تحقق مییابد. این اراده در کل اشیاء سریان دارد؛ پس خداوند در تمام اشیاء نفوذ و سریان دارد.
«نافذ» یعنی کسی که مانع حضورش نمیشوند؛ هیچکس مانع حضور و ظهور حق در عالم نیست. حکم خدا نافذ است، یعنی حکم خدا جاری است و مانعی در ظهور آن نیست، و حکم خدا مطاع است؛ همهی اشیاء حکم خداوند را اطاعت میکنند. اذن الهی تکوینی یعنی اراده و خواست خداوند در عالم نافذ، جاری و تحققپذیر است.
- اسم لطیف و نسبت آن با اسم نافذ:
«لطیف» نیز از اسماء الهی است که همسو با اسم نافذ است. لطیف هم به معنای لطف، رحمت و مهربانی است و هم به معنای نافذ؛ و لطیف با «خبیر» کنار هم میآید: «إنَّ اللهَ لطیفٌ خبیر». گاهی لطیف را به معنای مهر و لطف و رحمت و محبت میگیریم و گاهی به معنای نافذ؛ و نافذ بودن یعنی لطیف بودن، و نافذ و لطیف بودن خداوند زمینهی خبیر بودن اوست.
- نسبت علم خبیرانه با نفوذ:
چون خداوند در اشیاء نفوذ کرده، علم به جزئیات اشیاء دارد. علیم به کلیات است، اما «خبیر» علم به جزئیات اشیاء است؛ و علم به جزئیات اشیاء مستلزم نفوذ در اشیاء است.
- اسماء تنزیهی ذاتیّه و فعلیّه:
لطیف و نافذ از اسماء تنزیهی خداوندند (مانند علیّ، عظیم دارند و در مادیات مغلوباند. اینها از مرتبهی تنزیهیِ فعلیّه هستند؛ در حالی که علیّ، عظیم، سبحان و قدوس از اسماء تنزیهیِ ذاتیّه اند. پس اسماء تنزیهی دو قسماند: ذاتیّه و فعلیّه.
- غلبهی اسماء در مجردات و مادیات:
اسماء تنزیهی در مجردات ظهور و غلبهی بیشتری دارند و در مادیات مغلوباند. مرتبهی نازلِ اسم لطیف در همین نور مادی است؛ نور مادی نوعی لطافت دارد، پس مظهر نازلیِ اسم لطیف است، و چون در اشیاء نفوذ میکند، مظهر اسم نافذ نیز هست.
- قاعده: هر چه لطیف شود، نافذ میشود:
هر چیزی که لطیف شد، نافذ میشود؛ چه در مادیات و چه در معنویات، لطافت سبب نفوذ است. برای نمونه: نور لطیف است و در آب و در هوا نفوذ میکند؛ خود هوا نیز لطیف و نافذ است، اما نور از هوا لطیفتر است و در هوا نفوذ میکند و در دل اشیاء نفوذ میکند؛ پس نور هم مظهر اسم لطیف الهی است و هم مظهر اسم نافذ الهی.
- امر تکوینی: اراده بهمثابه فرمان:
«إنَّما أمرُهُ إذا أرادَ شَیئاً أن یقولَ لَهُ کُن فَیَکون»: وقتی خداوند اراده میکند و چیزی را میخواهد، تحقق مییابد. ارادهی الهی به صورت فرمان ظاهر میشود؛ امر، خطاب تکوینی و الهی است. اسماء تشبیهی در مادیات غلبه دارند و اسماء تنزیهی در مجردات. عالی همیشه در دانی تصرف و نفوذ میکند؛ مانند نفوذ نفس در بدن. خداوند در عالم مجردات و عوالمی که تصرف کردهاند نفوذ کرده است. عالی بر دانی احاطه و ولایت تکوینی دارد؛ عالی، دانی را تسخیر و تصرف میکند، یعنی در آن جلوه میدهد و ظهور میآورد.
- معیت مجرد با ماده و تفکیک آن از حلول و امتزاج:
مجرد هرگز در ماده حلول ندارد، بلکه با ماده معیت دارد. حلول و امتزاج به معنای معیت نیست و معیت به معنای حلول و امتزاج و ترکیب نیست. حلول، ترکیبشدن و قاطیشدن و مخلوطشدن است. صورت جسمی در ماده حلول دارد؛ و صورت جوهریِ مادی در ماده امتزاج دارد. حلول یعنی ماده و صورت ترکیب و اتحاد دارند و در واقع از هم جدا نمیشوند: ترکیب اتحادی. انواع ترکیب اتحادی عبارتاند از:
– ترکیب اتحادی ماده و صورت؛
– ترکیب اتحادی در مجردات، مانند نفس با ادراکات خودش.
- سریان قوهی عاقله در تمام حواس:
قوهی عاقله در تمام قوای حسی ظهور و سریان دارد؛ یعنی در تمام حواس پنجگانه و تمام قوای خیالی و وهمی حضور دارد:
– وقتی صدایی را میشنویم و آن را میفهمیم، این فهم نشانهی حضور عاقل است؛
– وقتی صورتی، شکل و رنگی را میبینیم و میفهمیم، نشانهی حضور عاقل در قوهی باصره است؛
– وقتی بویی را استشمام میکنیم و میفهمیم، فهمِ بو نشانهی حضور عاقل کنار شامه است؛
– وقتی طعمهای چهارگانه را میچشیم و از هم تشخیص میدهیم، نشانهی حضور عاقل است؛
– وقتی زبری، نرمی، سفتی و سختی را در سطح اشیاء بهوسیلهی لامسه لمس میکنیم، قوهی عاقله آنها را میفهمد.
پس عاقله در تمام حواس سریان دارد و قوهای ساری است؛ در حالی که قوای حسی در سایر قوا سریان ندارند. دلیل سریان عاقله در حواس این است که تجرد عاقله از تجواس بالاس بالاتر است.
- سریان نفس در بدن: سریانِ عالی در دانی:
سریانیترین قوای حسی، قوهی لامسه است که در کل سطح بدن پراکنده شده است. سریان نفس در بدن، در حقیقت سریانِ عالی در دانی است و همان حضور نفس در بدن است؛ اما ظهور حضور نفس در بدن است؛ اما ظهوری قواست. لامسه در کل پوست انسان سریان و ظهور دارد؛ به همین جهت هر جسمی به هر نقطه از سطح بدن اصابت کند، لامسه آن را حس میکند.
- تصرف و تسخیر قوای حسی:
سامعه در گوش، باصره در چشم، لامسه در پوست، ذائقه در زبان و شامه در دماغ تصرف کردهاند؛ ظهورشان در همان قواست و تصرف میکنند. پس باصره در حقیقت چشم را تسخیر میکند، سامعه گوش را تسخیر میکند و به کار میاندازد. تسخیر به معنای به کار گرفتن چیزی است که در آن تصرف میشود، و تصرف بالاتر از تسخیر است. تصرف با سریان همراه است: وقتی چیزی در دیگری ساری شود، در واقع تصرف رخ داده است. پس چون نفس در بدن سریان دارد، نفس در بدن تصرف کرده و بدن تحت تصرف نفس است. قوهی خیال نیز در بدن تصرف نفس است و بر قوای حسی دیگر احاطه دارد؛ این سریان در قوای حسی یعنی قوهی خیال بر سامعه، باصره، ذائقه، شامه و لامسه احاطه دارد. پس تجرد خیال بیشتر است؛ زیرا احاطهاش بیشتر و سریانش بیشتر است، و تجرد خیال از حواس بالاتر است.
- بازگشت به آیه: تصرف خداوند با قدرت و نفوذ او با امر:
«یا مُصَرِّفٍ فِی الخَلائِقِ بِقُدرَتِه» میفرماید: خدایی که با قدرت خود در مخلوقات تصرف کرده است؛ و در اینجا میفرماید: «یا مَن نافِذٌ فِی کُلِّ شَیءٍ بِأمرِه». خداوند تصرفش در مخلوقات با قدرت اوست، اما نفوذش با اراده و امر خود اوست این نفوذ، نفوذ در تکوینیات است. ارادهی خداوند عین ایجاد، عین تدبیر و عین نفوذ است، و هر شکل نفوذی نفوذ در تکوینیات است.
- عصمت تکوینی مخلوقات:
در عالم هستی، تکوین، ارادهی خداوند را میپذیرد. تمام مخلوقات مطیع امر الهی، مطیع ارادهی الهی و تابع خواست الهیاند و خلاف اراده و خواست الهی عمل نمیکنند؛ بنابراین تمام مخلوقات تکوینی دارای عصمتاند و عصمت تکوینی دارند. جماد، نبات و حیوان همه دارای عصمتاند.