- وحدت مسیر ایجاد و تدبیر:
مسیر ایجاد فیض و مسیر تدبیر فیض، یک مسیر واحد است. ایجاد هر عالمی، یعنی انشای هستی و وجود آن در مرتبهای خاص از وجود. وقتی خداوند مرتبهای را میآفریند، یعنی هستی را از ذات خود جلوه میدهد و در مقامی خاص، آن مرتبه وجودی را محقق میسازد. پس انشای وجود در یک مرتبه شکل میگیرد و خود انشای هستی در حقیقت همان مرتبهای است که دارا است.
تدبیر عالم نیز ادامه ایجاد عالم است. بنابراین مسیر ایجاد عالم، مسیر انشای عالم و مسیر تدبیر عالم، یک مسیر واحد است. فیض از همانجایی که شروع شد، از همانجا ادامه پیدا میکند. آغاز آن، ایجاد عالم است و استمرار آن، تدبیر عالم است. فیض الهی لاینقطع است و دائماً از ذات الهی سرازیر میشود و به مخلوقات میرسد. این جریان همواره ادامه دارد و هیچگاه قطع نمیشود.
- خالقیت و ربوبیت، دو شأن از ذات حق:
ایجاد عالم و تدبیر عالم، هر دو دو جنبه وجودیاند. خالقیت و ربوبیت، دو شأن از ذات نامتناهی الهی هستند. دادن جنبههای وجودی به اشیا، همان هستیآفرینی است و ادامه دادن فیض وجود به آنها، همان تدبیر و ربوبیت است. این دو شأن از ذات نامتناهی جدا نیستند و با حقیقت حضرت حق عینیت دارند.
بنابراین، ایجاد و تدبیر، دو شأن از شئون حق هستند و شأن حق از ذات حضرت حق جدا نیست. این دو امر، با ذات الهی همراهاند و در حقیقت از آن جدا نمیشوند.
- مرتبه هر شیء و ذاتی بودن آن:
مراتب هر شیء، عالم را میسازد. همین که خداوند چیزی را میآفریند، یعنی مرتبه وجودی و درجه آن را مشخص میکند. پس مرتبه هر شیء خودِ عالم آن شیء است و عالم بودن، جدا از مرتبه نیست. مرتبه شیء، ذاتیِ شیء است و عالم را میسازد. این مرتبه، نحوه وجود شیء است. یعنی هر شیء را خداوند با یک مرتبه وجودی مشخص و معین میآفریند. در واقع، مرتبه شیء ذاتی شیء است و ذاتی شیء از شیء قابل جدا شدن نیست. ذاتی شیء، خود شیء است و سلب شیء از خودش محال و غیرممکن است. مسیر شیء نیز همان مراتب شیء است.
- مسیر دریافت فیض و تداوم آن:
مسیر شیء، همان مراتب شیء است که فیض را دریافت میکند. مسیر دریافت فیض و مسیر تداوم فیض، واحد است و یک مسیر به شمار میآید. از همان مسیری که انشاء شده بود، فیض را دریافت میکند. از همان مسیری که فیض نازل شد، از همان مسیر نیز دریافت فیض انجام میگیرد. پس ذاتی هر شیء، هم مسیر دریافت فیض است و هم مسیر تدبیر شیء. یعنی آنچه در مرتبه وجودی هر موجود قرار داده شده، همان مجرای دریافت و استمرار فیض الهی است.
- خداوند، منبع فیض:
خداوند منبع فیض است. «إنّ منشأه إنّ الله» و «وإنّ عندنا خزائنه»؛ خزائن اشیا نزد حضرت حق است. در جای دیگر نیز فرموده است: «و لله الأسماء الحسنى». همه اسماء حسنی برای حضرت حق است و در ذات حق قرار دارد. پس این آیات بر منبع بودن فیض حضرت حق دلالت دارند. همه هستی در ذات خداوند متمرکز و جمع است و از ذات حق سرچشمه میگیرد.
- منبع بالذات و یگانگی ربوبیت:
نه تنها خداوند منبع فیض است، بلکه این منبع، منبع بالذات است نه بالعرض. یعنی هستی از ذات خود خداوند میجوشد و وجود او از غیر خودش نیست، بلکه از خودش است. منبع، منبع بالذات است. «لا إله إلا هو»، غیر از او خدایی نیست. «لا إله إلا الله»، غیر از الله خدایی نیست. «الحمد لله رب العالمین»؛ رب یکی است. خداوند، رب عالم است و همه هستی، رب واحد دارد. همه هستی خالق واحد دارد. پس نه تنها خداوند منبع فیض است، بلکه این منبع، منبع بالذات نیز هست. این منبع، قائم به ذات خود است و وابسته به دیگری نیست. بلکه همه غیرِ او قائم به ذات او هستند. او هم قائم به ذات است و هم مقوّم و قوامبخش هر مخلوقی است. قوام هر موجودی به اوست و قوام وجودی هر شیء به او وابسته است. هستی هر شیء را او میدهد و تداوم هستی اشیا نیز به ذات اوست. همه کمالات از ذات او سرچشمه میگیرد.
- ضرورت ذاتی و ازلی بودن وجود حق:
ضرورت هستی از ذات خودش است؛ یعنی ضرورت بودن را از ذات خود میگیرد. این ضرورت، ضرورت ذاتی است، ضرورت بالذات است و از ازل همراه او بوده است. این ضرورت، ازلی است. وقتی ضرورت او ازلی باشد، قطعاً ذاتی است. هستی را از ذات خودش دارد و کسی به او ضرورت وجود بودن نمیدهد. پس او نه تنها منبع است، بلکه منبع واحد، منبع بالذات و قائم به ذات نیز هست.
- خداوند به عنوان مبدأ وجودی:
بالاتر از این، خداوند مبدأ وجودی نیز هست. حضرت حق مبدأ ایجادی است و مبدأ افاضه فیض به غیر خود است. او موتیِ وجود است و جواد است. فیض از ذات او شروع میشود و ادامه پیدا میکند و به مظاهر و مخلوقات نشر مییابد. پیش از آنکه از مسیر فیض سخن گفته شود، باید از منبع بودن حق و مبدأ بودن حق سخن گفت. حق همان حقیقتی است که منبع فیض است، مبدأ وجود است و فیض را به غیر خود منتشر میکند. پس او هم منبع است و هم مبدأ وجودی.
- عالم به عنوان امتداد وجود حق:
عالم امتداد وجود حق است؛ یعنی همان مبدأ وجودی، یعنی خداوند، وجود را نشر میدهد و انشاء میکند تا امتداد پیدا کند. تا وجود انشاء نشود و به تعبیر دیگر ظاهر نشود، امتداد پیدا نمیکند. پس وقتی وجود انشاء شد و ظاهر گردید، ادامه پیدا میکند و گسترش مییابد. از همینرو، منبع بودن، زمینه مبدأ بودن است و مبدأ بودن او، زمینه پیدایش عالم. پس عالم امتداد حق است، امتداد ظهور حق است و امتداد وجودی حضرت حق است. یعنی وقتی گفته میشود عالم امتداد وجودی حق است، این معنا را میرساند که عالم متصل به حق است و از او جدا نیست، بلکه پیوستگی وجودی و پیوستگی ذاتی با حق دارد.
- عالم به عنوان ادامه اراده فعلی حق:
همه هستی، متجلیِ لخلقه است. حق متجلی است و تجلیکننده است. با تجلی کردن، هستی خود را ادامه میدهد و با تجلی دادن خویش، خود را استمرار میبخشد. عالم در واقع ادامه وجود حق است؛ زیرا عالم اراده فعلی حق است. به همین معنا، عالم ادامه اراده فعلی حق است و به تعبیر دیگر، عالم علم فعلی حق است. عالم امتداد ذات الهی است. فعل هر شیء، امتداد ذاتی اوست و عالم فعل الهی است؛ پس عالم امتداد ذات الهی است.
- وحدت حقیقت هستی و همسنخی موجودات:
همه هستیها، هستی واحدی هستند؛ یعنی یک حقیقت واحد است. وقتی همه هستیها یک هستی واحد باشند، یعنی درجات وجود، خالقیت و مخلوقیت را مطرح میکنند. در رأس هستی، خالق است و درجات هستی، مخلوقاند. پس حقیقت هستی یک چیز است. مرتبهای از آن هستی، خالق است و مرتبهای دیگر، مخلوق است. بنابراین حقیقت هستی یک امر واحد است و همه هستیها سنخیت واحد دارند و همسنخاند. چون همسنخاند، در واقع یک حقیقتاند. و وقتی همسنخ باشند، میان آنها پیوستگی ذاتی برقرار است. پیوستگی ذاتی یعنی از هم جدا نبودن؛ یعنی یک حقیقت بودن.