- جامعیت انسان و تنزل عوالم در انسان کامل:
تمامی کمالات موجودات در انسان جمع است و کل عالم هستی شرح تکوینی و تفصیلی انسان کامل است. عالم در حقیقت تنزل مقام نور عظمت، تنزل روح حق و روح انسان کامل است. انسان رابط میان ظاهر و باطن و پیونددهنده عوالم ملکوت و جبروت از طریق قوه وجودی خویش است. مسجود فرشتگان و اشرف مخلوقات، انسان کامل است و ملائکه مقرب در حقیقت هر یک شأن و جلوهای از انسان کامل به شمار میآیند؛ از این رو مقام انسان از تمامی مخلوقات و حتی مجردات نیز بالاتر است و دارای مقام «فوق تجرد» میباشد.
- تناسب قوای وجودی انسان با مراتب عوالم:
جرمیت و جسم انسان با محسوسات عالم ماده مناسبت دارد. انسان از طریق حواس پنجگانه با اعراض عالم ماده ارتباط برقرار میکند و از طریق قوه عقل، با جواهر مادی و معقول پیوند مییابد؛ به این معنا که عقل «جوهرفهم» و حس «عرضفهم» است و با قلب خویش حقیقت وجود اشیا را درک میکند. قوه خیال انسان با عالم ملکوت مناسبت و سنخیت دارد؛ بنابراین ملکوت را باید با خیال شناخت. عقل انسان با عالم جبروت تناسب دارد؛ از این رو معانی، حقایق معرفتی و ذات مجردات با عقل فهمیده میشود. قلب انسان نیز با خود حق سنخیت دارد؛ لذا اسماء الهی، قضا و قدر و اعیان ثابته را میتوان با قلب دریافت نمود. انسان چنان وسعت وجودی دارد که نه تنها نباید با محسوسات، بلکه حتی با مجردات برزخی و عقلی نیز سنجیده و مقایسه شود.
- بذر معارف و حقیقت حیات اهل بهشت:
معارفی که انسان کسب میکند، به همراه فکر، علم، عمل و عبادت او، بذرهای کاشتهشده در نفس هستند که جان و روح انسان را میسازند و وسعت وجودی میبخشند. اهل بهشت همگی دمبهدم با اذکار، معارف و اعمال صالح روییده و رشد مییابند. تمامی اهل بهشت جوان هستند؛ زیرا ابدان آنان بر اساس ارواحشان شکل میگیرد و ارواح به واسطه ذکر و معرفت همواره در حال نمو، حیات و بالندگیاند. بر این پایه، معرفت بذر مشاهده و شهود باطنی است.
- حقیقت فطرت الهی و تجلی الوهیت:
تمامی انسانها از عالم الوهیت نازل شدهاند و عالم الوهیت واسطه ارتباط حق با خلق است؛ بنابراین همگان از فطرت الهی بهرهمند هستند و بر اساس آیه شریفه «وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَٰهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَٰهٌ»، هر مخلوقی تجلی الوهیت الهی است و انسان دارای فطرتی کامل و جامع میباشد.
- اصالت اسماء جمالی بر اسماء جلالی:
بهشت جلوه جمال الهی و جهنم جلوه جلال الهی است. اسماء جلالی فرع بر اسماء جمالیاند و در نتیجه جهنم تابع بهشت و بهشت اصل است. متن ذات حق تماماً رحمت است و غضب و خشم امری عارضی و فرعی به شمار میآید که در متن ذات الهی راه ندارد، بلکه غضب و قهر در مقام فعل معنا مییابند. اسماء قهری و جلالی جزو اسماء فعلی حق تعالی هستند: عدم رحمت، موجب ظهور غضب است. عدم اسم نافع، موجب ظهور اسم ضار است. عدم تجلی اسم هادی، موجب ظهور اسم مضل است. این موارد همگی در مقام فعلاند وگرنه ذات حق سرتاسر رحمت است. خداوند در دنیا انسان را با اسماء جمالی ربوبیت کرده و پرورش میدهد و در قیامت با اسماء جلالی تکامل میبخشد.
- معراج انفسی و مراتب روحانی:
هر نفسی به اندازه وسعت وجودی خود معراج دارد. رسول خدا (ص) در مراتب وجودی خویش معراج یافتند و سیر در ذات و مراتب نفس خویش (سیر انفس) را طی نمودند. معراج هر پیامبری متناسب با شرایط امت و همچنین ظرفیت و وسعت روح اوست؛ از این رو معراج انبیای الهی یکسان نبوده و متفاوت است. روایات معراج در حقیقت بیان سرگذشت و حکایت مراتب باطنی انسانهاست.
- حقیقت تمثلات و تقدم باطن بر ظاهر:
محسوسات عالم ملک فرع بوده و عالم ملکوت باطن و اصل آن است و فرع همواره تابع اصل میباشد. به همین نسبت، الفاظ به منزله محسوساتی هستند که تابع معانیاند و معانیْ باطنِ الفاظ به شمار میآیند. تمثلات انسان در عالم مثال نیز از حقایق باطنی قلب و ملکات روحی او حکایت دارد. انسان نباید غرق در اشکال و رنگها و صورتهای تمثلی شود، بلکه باید از صورت عبور کرده و به معنا برسد؛ چرا که ظاهر، عنوان و آیتی از باطن است و ملکات روحی، حقیقت و باطن تمثلات انسانی را تشکیل میدهند. بهترین تفکر، تفکر در حقیقت انسان، روح او و حقایق توحیدی است؛ زیرا نفس انسان به کمک جنبه ملکوتیاش مدبر بدن است.
- تجلی اسماء محیی و ممیت در سلوک عملی:
در میان اسماء متقابل، یکی اصل و دیگری فرع است؛ همانند اسم «محیی» که اصل بوده و اسم «ممیت» که فرع آن است. اسم رحمان جمالی و اصل است و اسم قهار جلالی و فرع میباشد؛ بنابراین رحمت اصل و قهر فرع است. هنگامی که انسان گناهی را ترک میکند، مظهر اسم ممیت الهی واقع میشود و گناه را در وجود خود میمیراند؛ و با کسب هر فضیلت، مظهر اسم محیی میگردد. انسان با هر فضیلت و عبادتی به حیات معنوی دست مییابد. حضرت ابراهیم (ع) با بیان «أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَىٰ» در پی افزایش دانایی مفهومی نبود، بلکه میخواست به مقام شهودی برسد و مظهر عینی اسمای محیی و ممیت الهی گردد. کلام معصومین مبنی بر «العِلمُ حَیاهٌ» یا «العِلمُ نُورٌ» و «الوُضوءُ نُورٌ» ناظر به همین حقیقت است که علم و طهارت به قلب انسان حیات و نورانیت معنوی میبخشند.
- باطن تمثلات حیوانی و ملکات نفسانی:
تمثلات برزخی و مثالی انسان دقیقاً منطبق بر ملکات اوست. طبق بیان امام صادق (ع)، تمام حیوانات تمثل ملکات انسانها هستند. یکی از فلسفههای معنوی آفرینش حیوانات (سوای منافع مادی نظیر خوراک، دارو و حفظ چرخه طبیعت)، این است که انسان ملکات نفسانی خود را در آینه محسوس حیوانات مشاهده کند: مشاهده تمثل خود به صورت اردک، نشانه صفت خودخواهی است. تمثل به شکل خروس، نشانه غلبه صفت شهوترانی است. تمثل به صورت مورچه، نشانه استقرار صفت حرص در وجود انسان است. انسان با ترک هرگونه تعلق و محبت دنیوی، قلباً به حیات معنوی نائل میشود و با ترک هر معصیت، مظهر اسم ممیت الهی میگردد. تمام فضایل در عالم مثال تمثل مییابند؛ چنانکه تمثل برزخی وضو «نور» است و تمثل برزخی علم، «حیات» حقیقی میباشد.