- نسبت ساختار و نظام در اشیا:
موضوع بحث ، نسبت میان نظامها، عوالم و ساختارهای یک شیء است. اشیا دارای ساختارهای متفاوتی هستند و موجودات طبیعی و مادی از نظر ساختار وجودی یکسان نیستند. نظامهای اشیا نیز با یکدیگر تفاوت دارند و عالم اشیا واحد و یکنواخت نیست.
تفاوت ساختارها موجب تفاوت نظامها میشود؛ زیرا هر نظمی از یک ساختار ریشه میگیرد. هرچه ساختارهای وجودی متکثرتر باشند، نظامهای وجودی اشیا نیز متکثرتر خواهند بود. از اینرو، ساختار و نظام از یکدیگر جدا نیستند و تفاوت یکی، به تفاوت دیگری میانجامد.
- تفاوت ساختارها و تفاوت قابلیتها و استعدادها:
تفاوت ساختارها همچنین موجب تفاوت قابلیتها و استعدادها میشود. هرچند خودِ ساختار نیز از شکلگیری استعدادها و قابلیتها پدید میآید، اما در هر حال، بر اساس هر استعداد، یک نظام درونی شکل میگیرد. چون استعدادها یکسان نیستند، نظام اشیا نیز یکسان نخواهد بود. در واقع، استعدادها، ساختارها و نظامهای اشیا در پیوندی درونی با یکدیگر قرار دارند. این سه امر ذاتاً از هم قابل انفکاک نیستند و هر یک به دیگری معنا میبخشد.
- نظام کلی بدن و نظامهای جزئی اعضا:
هر بدن یک نظام کلی دارد و هر یک از اعضای بدن نیز دارای یک نظام جزئی و درونی است. بنابراین، مجموعه اعضای بدن یک کل واحد را تشکیل میدهد و در درون این کل، مجموعهای از نظامهای جزئی حضور دارد. هر شیء دارای احوال و حالات خاصی است. انسان نیز احوال روحی متفاوتی دارد و هر حال وجودی انسان، خود به منزله یک عالم است. برای نمونه، قبض، بسط، قهر، سرور، ایمان و احسان، هر یک حالتی از حالات وجودیاند. پس هر موجودی که احوال وجودی دارد، در درون خود دارای عوالمی است، و هر حال نیز میتواند عالم خاص خود را داشته باشد.
- احوال وجودی و عوالم درونی انسان:
از اینرو، انسانی که دارای احوال وجودی است، در درون خویش عوالمی دارد. سرچشمه پیدایش عوالم نیز همان احوال وجودی است. احوال، تنها نمودهای گذرا یا سطحی نیستند، بلکه ریشهدار و سازندهاند و میتوانند مرتبهای از وجود را آشکار کنند.
به همین جهت، هر حالت وجودی، فقط یک حالت روانی ساده تلقی نمیشود، بلکه نشانهای از مرتبهای خاص در عالم وجود است. انسان به اعتبار تغییر و تنوع احوال خود، در حقیقت با لایههای مختلفی از عالم درون خویش روبهرو است.
- رابطه استعدادها با احوال و عوالم وجودی:
هر شیء در جسم خود استعدادهایی دارد و هر استعداد، نظامی را شکل میدهد. بنابراین، نظامهای اشیا از استعدادهای آنها ریشه میگیرند. میان استعدادهای هر شیء و احوال آن نیز رابطهای وجود دارد؛ به این معنا که استعدادها مبدأ ایجادی و منشأ پیدایش احوال هستند.
همچنین استعدادها مبدأ ایجادی عوالم وجودی در هر شیء به شمار میروند. این استعدادها بر اساس حکمت الهی انشا میشوند و از این رو، نظامهای اشیا، ساختارهای اشیا و استعدادهای آنها در ارتباطی وثیق با یکدیگر معنا پیدا میکنند.
- ایجاد، صورتگری و نظامسازی:
وقتی عالم ماده انشا میشود، انشا و ایجاد ماده عین صورتگری است. همانکس که میآفریند، صورتگری نیز میکند. ایجاد، از صورتگری جدا نیست و صورتگری در مرحلهای مستقل از ایجاد قرار نمیگیرد. آفرینش، عین نظمبخشیدن و نظامدادن است.
ایجاد جسمیت اشیای طبیعی نیز عین آفریدن قابلیت و استعداد آنهاست. یعنی همین که جسم آفریده میشود، استعداد و قابلیت نیز در متن آن قرار داده میشود. پس ایجاد اشیا، عین آفریدن استعدادهای آنهاست، عین نظامبخشی و صورتگری آنهاست، و عین ساختارسازی و نظامسازی است.
- تفاوت خلقت تدریجی عالم ماده و خلقت دفعی عالم غیب:
موجودات مادی بهصورت متصل به یکدیگر آفریده میشوند. موجودات جسمانی بهتدریج و پیوسته خلق میشوند و دفعتاً به وجود نمیآیند. خلقت موجودات مادی، تدریجی است و در این عالم، ظرفیتها نیز محدودند. در مقابل، عالم غیب دارای خلقت دفعی است. بنابراین، خلقت عالم ماده مرحلهبهمرحله صورت میگیرد، اما عالم غیب خلقتی انشایی دارد و مانند عالم ماده، مرحلهای و تدریجی نیست.
- اصول ترمیم، بازسازی و تکمیل موجودات مادی:
بازسازی و ترمیم موجود طبیعی و مادی، و نیز تکمیل هر موجود مادی، از جنس ساختار اولیه آن است. یعنی همان مصالحی که در مرحله نخست برای ساخت بافت اولیه آن به کار رفته، باید در روند تداوم و تکمیل آن استمرار پیدا کند. باقیمانده هر شیء از جنس همان شیء است. تکمیل هر شیء نیز از جنس همان شیء است و ترمیم هر شیء هم باید از همان سنخ باشد. نحوه تکمیل موجودات مادی با نحوه تکمیل موجودات مجرد متفاوت است و یکسان نیست.
- تفاوت تکمیل موجود مادی و موجود مجرد:
آراستن موجود مادی با آراستن موجود مجرد یکسان نیست. همچنین حذف اضافات موجود مادی با حذف و اسقاط اضافات موجود مجرد نیز یکسان نیست. هر یک از این دو سنخ وجود، مقتضیات و شیوه خاص خود را دارد و نمیتوان قواعد یکی را بیواسطه بر دیگری حمل کرد.