آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • ربوبیت
  • نبوت و امامت جلوه‌ای خاص از رحمت و هدایت الهی

نبوت و امامت جلوه‌ای خاص از رحمت و هدایت الهی

  •  نبوت و امامت، تجلی خاص رحمت و هدایت الهی:

خداوند بر اساس حکمت و ربوبیت خویش از هدایت انسان غافل نیست. هدایت، ضروری‌ترین موضوع و اصیل‌ترین نیاز انسان است و خداوند بر پایۀ حکمت و رحمت خود به این نیاز توجه می‌کند. ازاین‌رو، نبوت و امامت تجلی خاص رحمت الهی، تجلی خاص هدایت الهی، تجلی خاص حکمت الهی و تجلی غالب ربوبیت الهی است.

خداوند بر اساس سنت‌های خود هدایت انسان را رقم می‌زند؛ به بیان دیگر، بر اساس همان سنت‌ها امام و نبی را برای هدایت انسان می‌فرستد. ارسال انبیای الهی لطف الهی است؛ یعنی تجلی اسم «لطیف». ارسال انبیا همچنین بر اساس اسم «نور» الهی است. اقتضای تجلی اسم نور آن است که خداوند انسان را به نور برساند و برای این مقصود، امام و نبی را بفرستد.

خداوند می‌خواهد انسان را از رحمت خود بهره‌مند کند؛ پس امامت و نبوت تجلی رحمت الهی است. خداوند بر اساس رحمت، جمال و رؤوف‌بودن خویش  که «رؤوفٌ بالعباد» است  امام و نبی را برای انسان می‌فرستد. بنابراین، امام و نبی تجلی رأفت الهی‌اند.

خداوند بر اساس حکمت خود می‌خواهد انسان را به غایت نهایی برساند و آن غایت نهایی، خودِ ذات الهی است. ازاین‌رو امام و نبی را برای هدایت انسان می‌فرستد. پس امام و نبی تجلی حکمت الهی و تجلی لطف الهی هستند. خداوند بر اساس الوهیت خود می‌خواهد انسان را به مقام جمعی برساند؛ پس امام و نبی مظهر الوهیت‌اند و انسان از طریق توسل به مظاهر الوهیت که انبیا و ائمه هستند  به مقام جمعی الوهی می‌رسد. خداوند می‌خواهد از طریق ربوبیت خود انسان را تدبیر و مدیریت کند تا انسان از ربوبیت الهی بهره‌مند شود؛ به همین سبب امام و نبی را می‌فرستد. پس اینان مظاهر ربوبیت الهی‌اند. در یک جمله: خداوند برای تجلی‌دادن اسماء خود، امام و نبی را می‌فرستد. بنابراین امام و نبی مظهر تمام اسماء الهی‌اند. تمامیت حق در عالم، امام و نبی است و امام و نبی تمامیت حق را نشان می‌دهند؛ اینان آینۀ کامل الهی هستند.

  •  ناکافی‌بودن علوم تجربی برای نیازهای معنوی:

اگر این قاعدۀ بسیار مهم توحیدی باور شود، دیگر نمی‌توان پذیرفت که با رشد علوم تجربی و پیشرفت‌های صنعتی، انسان از امام بی‌نیاز شود. حتی اگر علوم تجربی به عالی‌ترین درجات رشد و عالی‌ترین مراتب خود برسند، هرگز نیازهای معنوی انسان را برطرف نمی‌کنند. نیازهای معنوی انسان با نور امامت و نبوت مرتفع می‌شود. بنابراین، هرچه علوم تجربی پیشرفت کند، خلأهای معنوی انسان بر جای خود می‌ماند؛ بلکه این خلأها بیشتر می‌شود. زیرا انسان در کنار نیاز به آسایش مادی، به آرامش روحی نیز نیاز دارد و آرامش روحی از راه فناوری به دست نمی‌آید. آرامش معنوی در ارتباط با غیب پدید می‌آید: «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

آرامش معنوی در ارتباط با غیب و در ارتباط با الوهیت حاصل می‌شود. از همین روست که گفته می‌شود انسان نور الهی است و به نور امامت و نبوت احتیاج دارد. تمام نیازها باید از طریق امام مرتفع شود.

  • نیازهای تن و روح، عقل و نور امامت:

ابتدایی‌ترین نیازهای انسان مربوط به تن اوست. عقل انسان برای دنیای او کافی است؛ یعنی در تأمین نیازهای مادی ضروری، انسان محتاج عقلی است که خداوند به همۀ انسان‌ها داده است. با عقل، دنیا آباد می‌شود؛ اما برای آبادکردن آخرت به نور امامت نیاز است.

نهایی‌ترین نیازهای انسان مربوط به روح اوست. عقل انسان برای تأمین ملکوت انسان کافی نیست و به نور امامت نیاز است. انسان از جهت ارتباط با ملکوت، نیازمند امامت است. قواعد ارتباط با ملکوت، قواعد ارتباط با توحید و قواعد فنا و بقای الهی را امام و نبی می‌شناسند و او می‌تواند انسان را به مقام فنا و بقا برساند. دانشمندان آب و نان انسان را تأمین می‌کنند و قواعد دنیا را می‌دانند، اما قواعد غیب و ملکوت را نمی‌دانند.

  • ارتباط با امام؛ ارتباط با تمامیت ملکوت و توحید:

ارتباط با امام، ارتباط با تمامیت ملکوت است؛ زیرا خود امام تمامیت ملکوت است. ارتباط با امام، ارتباط با تمامیت غیب است؛ زیرا خود او تمامیت غیب است. ارتباط با امام همچنین ارتباط با تمامیت توحید و تمامیت اسماء الهی است. توجه به روح امام، توجه به اسماء الهی و توجه به ذات الهی است. انسان از طریق توجه به امام به ذات الهی توجه می‌کند. ازاین‌رو ارتباط با امام و توجه به روح امام، در حقیقت توجه به خود حق است.

هر فردِ امام به‌تنهایی تمام عوالم غیب است و او تمامیت هستی است. اتصال به امام، اتصال به کل هستی است. انسان از طریق اتصال به روح انسان کامل، با کل هستی مرتبط و متصل می‌شود. در واقع، امام انسانِ کل و انسان کامل است. تمامیت انسانیت انسان در انسان کامل است؛ او انسان مطلق است. در ارتباط با امام زمان، انسان با انسانیت خود ارتباط پیدا می‌کند.

  •  انسان کامل؛ مطلق انسانیت:

هر چیزی در عالم هستی ختمی دارد و آن ختم، اطلاق آن چیز است. مثلاً تمام تری‌ها از آب ریشه می‌گیرند و به آب نیز ختم می‌شوند؛ پس آب، مطلقِ تری است. تمام شوری‌ها از نمک ریشه می‌گیرند و به نمک ختم می‌شوند؛ پس نمک مطلق شوری‌هاست. شورتر از نمک و ترتر از آب وجود ندارد. انسان کامل نیز مطلق انسانیت است؛ یعنی تمام انسانیت‌ها از انسان کامل و انسان کل ریشه گرفته و به او نیز ختم می‌شود. پس او مطلق است. انسانیت از امام، مطلق هدایت و مطلق انسانیت است. تمام انسانیت‌ها به او ختم می‌شود و از او ریشه می‌گیرد؛ یعنی تمام صفات انسانی در روح او متجلی است. تمام صفات ارزشی انسانی، مانند ادب، عزت، حرمت و کرامت، از روح او ریشه می‌گیرد و به روح او ختم می‌شود. پس انسان به انسانِ کل و به یک انسان کامل در عالم نیاز دارد تا انسانیت خود را از آن طریق بگیرد و تأمین کند. مصداق انسان کامل، امام و نبی است.

  • باب‌الله و باب‌الأشیاء:

آنان باب‌الله هستند و در عین حال باب‌الأشیاء نیز هستند. روایت از حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله است که: «إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ بَاباً»، برای هر چیزی بابی است. انسان کامل باب‌الله است و انسان کامل باب‌الأشیاء است. راه ارتباط با ملکوت عالم، انسان کامل است. باب ورود به حریم الهی نیز انسان کامل است. انسان کامل باب‌الأشیاء است؛ یعنی برای ارتباط با حقیقت هر شیء باید از مسیر حقیقت امام راه پیمود. به تعبیر دیگر، روح و جان امام چون ولی‌الله است و به اسماء و صفات الهی متصل است، باب‌الأشیاء است. به زبان دیگر، هر شیء مظهر اسماء الهی است و امام که ولی‌الله است، مظهر جامع و کامل همۀ اسماء الهی است. همۀ اسماء الهی در روح او متجلی است و هر اسم به کامل‌ترین وجه در روح او تجلی کرده است. پس از طریق اتصال به روح و حقیقت امام، انسان به حقیقت هر شیء متصل می‌شود؛ بنابراین امام باب‌الأشیاء است. این باب‌الأشیاء بودن مطلب بسیار مهمی است: حقیقت هر شیء از طریق روح امام شناخته می‌شود. حقیقت آب، آتش، گیاهان، حیوانات و جمادات از راه اتصال به روح امام شناختنی است. حقیقت هر شیء در روح امام به هویت جمعی موجود جمع است. پس توجه به روح امام یعنی توجه به حقیقت هر شیء؛ و از همین روست که از آن به باب‌الله تعبیر می‌شود.