آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • مفهوم کمال اول و کمال ثانی

مفهوم کمال اول و کمال ثانی

  •  کمال اول و کمال ثانی:

یکی از موضوعات مطرح در حکمت، بحث «کمال اول» و «کمال ثانی» است. به تعبیر فلاسفه، شیئیتِ هر شیء به صورت آن شیء است. صورت جسمیه، شیئیت شیء است؛ یعنی فعلیتِ شیء، موجودیت آن و آنچه شیء را بالفعل می‌سازد، همان صورت شیء است. قوه هیچ جنبه‌ای از فعلیت ندارد؛ بنابراین، شیئیت شیء و حقیقت آن، به جنبه بالفعل آن بازمی‌گردد.

  •  کمال اول در اجسام طبیعی:

در اشیای معدنی، صورت آنها همان صورت جسمیه‌ای است که فعلیت آنها را تشکیل می‌دهد. با ترکیب عناصر اولیه و بسیط، یعنی آب، خاک، هوا و آتش، کمال اول تحقق پیدا می‌کند. کمال اول جوهر است و کمالات ثانویه بر کمالات اولیه اشیا عارض می‌شوند.

کمالات ثانویه در اجسام طبیعی، همان اعراضی هستند که بر صورت جسمیه عارض می‌شوند؛ مانند طول، عرض، عمق، سطح، حجم و امور مشابه. بنابراین، این امور کمالات ثانویه اجسام‌اند و از سنخ اعراض محسوب می‌شوند. در واقع، کمال اول نوع‌ساز است؛ یعنی صورت جسمیه نوع را می‌سازد. کمال ثانی فردساز است. هنگامی که طول، عرض، عمق، شکل، رنگ، حجم، بو و امور مشابه پدید می‌آیند، فرد ساخته می‌شود. کمال اول صورت و جوهر است و کمال ثانی از سنخ اعراض است.

برای مثال، اگر دو درخت را در نظر بگیریم، هر دو در کمال اول با یکدیگر مشترک‌اند، اما در کمالات ثانویه که همان اعراض هستند تفاوت دارند؛ یعنی در طول، عرض، عمق، صورت، شکل، رنگ و حجم با یکدیگر متفاوت‌اند.

  •  نسبت ماده و صورت:

کمال اول در واقع همان صورتی است که در جسم حلول می‌کند و در آن منطبع می‌شود. با حلول صورت، کمال اول حاصل می‌شود و نوع شکل می‌گیرد. ماده بدون صورت تحقق ندارد و صورت نیز بدون ماده قوام ندارد. بنابراین، تحقق ماده به صورت است و صورت نیز بدون ماده قوام و بقایی ندارد. صورت اشیا، مانند صورت جمادی، نباتی، حیوانی و انسانی، از یکدیگر متمایزند؛ هرچند از جهت صورت جسمیه دارای اشتراک‌اند. گریه، خنده و تعجب، کمالات ثانویه‌ای هستند که بر شیء عارض می‌شوند. تا زمانی که شیء نوع خاصی نشود، کمالات ثانویه، یعنی اعراض، بر آن عارض نمی‌شوند. ابتدا باید نوع تحقق پیدا کند و با تحقق صورت جسمیه، نوع ساخته می‌شود. پس از آنکه صورت جسمیه، که کمال اول است، بر شیء تحقق یافت، کمالات ثانویه که اعراض‌اند، بر آن مستقر و عارض می‌شوند. از ترکیب عناصر چهارگانه، یعنی آب، خاک، هوا و آتش، صورت نباتی، حیوانی، انسانی و معدنی پدید می‌آید. از هر صورت جسمی، آثاری ظاهر و آشکار می‌شود؛ زیرا فعلیت شیء همان صورت جسمیه آن است و صورت، منشأ آثار به شمار می‌آید.

  •  شدت و ضعف کمال اول در مراتب موجودات:

کمال اول در جماد، نبات، حیوان و انسان دارای شدت و ضعف است؛ یعنی صورت جسمیه در این چهار موجود یکسان نیست و آثار هر صورت جسمیه با آثار موجود دیگر تفاوت دارد. حیوانات نیز دارای اجناس‌اند. حیوان یک نوع است که تحت آن، انواع و اجناسی قرار می‌گیرند؛ مانند گاو، شیر، پلنگ، مورچه، کبوتر و گراز. هر یک از اینها یک نوع‌اند و خود دارای انواع اضافی و اصنافی نیز هستند.

  • نفس نباتی و کمالات ثانویه گیاه:

نفس نباتی، کمال اول نبات است. اعراضی که بر نفس نباتی و صورت نباتی عارض می‌شوند، مانند طول، عرض، عمق، شکل، رنگ و حجم، کمالات ثانویه گیاه محسوب می‌شوند. بنابراین، نفس نباتی برای گیاه همان کمال اول آن است. پس از بحث جسم طبیعی و صورت جمادی، به نفس نباتی می‌رسیم. کمال اول نبات، نفس نباتی است و کمالات ثانویه آن، همان اعراض‌اند. کمال اول جوهر است و کمال ثانی عرض است. عرض و اعراض بر نوع عارض می‌شوند؛ پس نخست باید نوع تحقق پیدا کند که همان صورت نباتی است، سپس اعراض بر آن عارض شوند. نفس حیوانی نیز کمال اول حیوان است. حیوانیت، که همان کمال اول است، جوهر محسوب می‌شود. ویژگی‌هایی مانند حرکت، خوردن و امور دیگر، کمالات ثانویه‌ای هستند که برای حیوان عرض به شمار می‌آیند.

  •  نسبت نفس و بدن:

حیات بالذات از نفس است و بالعرض به بدن نسبت داده می‌شود. در واقع، بدن سایه و ظل نفس است. بدن فرع نفس است و هر فرع به شکل اصل خود است؛ بنابراین، بدن به شکل نفس درمی‌آید و بر اساس شاکله نفس شکل می‌گیرد. عالم هستی نیز به همین صورت است؛ عالم ظل و فرع است و بر اساس شاکله حق شکل می‌گیرد.

در بحث حرکت جوهری، عنوان حرکت بر جسمیت جسم تعلق می‌گیرد؛ اما در معاد جسمانی، معاد بر اساس بدن‌بودن است، نه صرف جسمیت. برای ظهور حقیقت نفس، قالبی لازم است. تا زمانی که نفس به بدن تعلق دارد، بدن می‌تواند کمالات نفس را نشان دهد. هنگامی که نفس در بدن حضور نداشته باشد، بدن نمی‌تواند کمالات نفس را آشکار سازد.

بنابراین، نفس برای آشکار کردن خود به بدن نیاز دارد، نه به جسمیتِ صرف. هنگامی که نفس به بدن تعلق داشته باشد، در آن بدن سریان پیدا می‌کند و آثار خود را در بدن ظاهر می‌سازد. در این حالت، بدن به شکل نفس درمی‌آید.

  •  علم و عمل؛ کمالات جوهری انسان:

علم و عمل جوهرند و چون جوهرند، انسان‌سازند. کمالات ثانویه‌ای که درباره اجسام معدنی مطرح شد، اعراض هستند. اما کمالات ثانویه نفس نباتی، نفس حیوانی و نفس انسانی با یکدیگر تفاوت دارند. ویژگی‌های کمالات ثانویه حیوانات با کمالات ثانویه جمادات متفاوت است. همچنین، کمالات ثانویه گیاهان با کمالات ثانویه امور معدنی تفاوت دارد. در انسان نیز چنین است؛ کمالات ثانویه در مراتب مختلف یکسان نیستند. علم و عمل کمالات ثانویه انسان هستند؛ اما عرض نیستند، بلکه جوهرند. بنابراین، هرچند بعضی از کمالات ثانویه از سنخ اعراض محسوب می‌شوند، کمالات ثانویه‌ای مانند علم و عمل در انسان از سنخ جوهرند.

کیفیاتی مانند طول، عرض، عمق، سطح، حجم، رنگ، کوتاهی و بلندی، همگی اعراض‌اند و کمال عرضی به شمار می‌آیند. کمال عرضی نمی‌تواند حقیقت شیء را تغییر دهد؛ اما اگر کمالات ثانویه جوهری باشند، می‌توانند هویت و حقیقت شیء را تغییر دهند.

علم و عمل، کمالات ثانویه انسان‌اند و چون جوهرند، حقیقت انسان را تغییر می‌دهند. از همین جهت گفته می‌شود که علم و عمل جوهرند و انسان‌سازند؛ زیرا هویت انسان را دگرگون می‌کنند.

الفاظ از سنخ اعراض‌اند، اما علم از سنخ الفاظ نیست و عرض محسوب نمی‌شود. علم از سنخ جوهر است. علم نحوه‌ای از وجود است؛ ازاین‌رو، علم همان جوهر مجرد و بسیطی است که حقیقت و هویت روح را تغییر می‌دهد.

  •  انسان در عالم ماده و عالم ملکوت:

انسان در عالم ماده یک نوع است که افراد بسیاری تحت آن قرار دارند. نوع انسان دارای افرادی مانند مؤمن، کافر و مشرک است که با یکدیگر تفاوت دارند. در عالم ماده، انسان‌ها در کمال اول، یعنی برخورداری از نفس انسانی، مشترک‌اند؛ همه نفس انسانی دارند و در ظاهر انسان‌اند، اما بر اساس ملکات روحی خود با یکدیگر متفاوت می‌شوند. ملکه روحی انسان ممکن است او را شیطانی، حیوانی یا مَلَکی بسازد؛ یعنی ممکن است انسان در مقام باطن، حقیقت دیگری پیدا کرده باشد، هرچند در ظاهر همه انسان‌اند. در عالم ملکوت، انسان دیگر نوع نیست، بلکه جنس است و تحت این جنس، انواع مختلفی از انواع مَلَکی، حیوانی، شیطانی و مانند آن قرار می‌گیرند. آن وصف نفسانی که در ظاهر به‌منزله عرض است، در باطن به نوع تبدیل می‌شود. ملکات انسان در باطن به نوع تبدیل می‌شوند و حقیقت نوع او را تغییر می‌دهند.

این ملکات در ذات انسان رسوخ می‌کنند و صورت اولیه ذاتی او، یعنی انسان‌بودن، را تغییر می‌دهند. در نتیجه، ذات انسان دگرگون می‌شود. در عالم ملکوت، چون باطن انسان تغییر کرده است، ظاهر او نیز تغییر می‌کند.

  •  ملکات و صورت‌های برزخی:

کمالات ثانویه در برخی موارد از سنخ اعراض‌اند و در برخی موارد جوهرند؛ مانند علم، عمل، عقیده، ایمان و ملکات. این امور جوهرند و انسان‌ساز محسوب می‌شوند. ملکات، مواد صورت‌های برزخی‌اند و در ساختن انسان نقش دارند. برخی از کمالات ثانویه، نوع‌سازند؛ مانند علم و عمل که ذات انسان را تغییر می‌دهند. کسی که با ملکات روحی خود حیوان، شیطان یا ملک می‌شود، در حقیقت، این اوصاف و صورت‌ها عین روح او می‌شوند و تغییر دادن او ممکن نخواهد بود. هنگامی که عینیت با وحدت پیدا کند، امکان تغییر وجود ندارد؛ زیرا نفس مجرد است و ماده ندارد. آن صفات و ملکات با نفس عینیت پیدا می‌کنند و به انسان تبدیل می‌شوند؛ یعنی ملکات، چه نیک و چه بد، تبدیل به انسان می‌شوند و حقیقت او را تغییر می‌دهند.

  • امکان تغییر در عوالم مختلف:

برخی معتقدند چون نفس در عالم ملکوت هنوز به عالم ماده تعلق دارد، امکان تغییر برای آن وجود دارد. نفس انسان در آنجا، هرچند ماده ندارد، تکامل برزخی دارد و به بدنی در عالم ماده توجه دارد؛ ازاین‌رو، امکان تغییر آن از حیوانیت به انسانیت وجود دارد.

اما در مرتبه وجود عقلی، به‌طور کامل امکان ندارد که انسان از حیوانیت به انسانیت تبدیل شود. در مرتبه وجود عقلی، یعنی هنگامی که روح حیوان شده است، دیگر امکان بازگشت برای آن وجود ندارد؛ زیرا مقام روح، مقام تجرد عقلی است و تجرد عقلی یعنی دیگر هیچ‌گونه تعلق و ارتباطی با عالم ماده وجود ندارد. مگر آنکه لطف خداوند شامل حال او شود و به‌وسیله لطف الهی این اتفاق رخ دهد؛ زیرا روح هم ذاتاً مجرد است و هم در مقام فعل مجرد است و دیگر هیچ استعداد و قابلیتی در آن باقی نمانده است.

اما در عالم ماده، تغییر حقیقت حیوانی و شیطانی به حقیقت انسانی از راه توبه ممکن است. در عالم ملکوت نیز تغییر هویت انسانی امکان دارد؛ زیرا انسان هنوز به عالم ماده تعلق دارد و امکان بازگشت برای او وجود دارد.

گفتارهای مشابه