آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • مفهوم و قلمرو علم حضوری و تفاوت آن با علم حصولی

مفهوم و قلمرو علم حضوری و تفاوت آن با علم حصولی

مفهوم و قلمرو علم حضوری و تفاوت آن با علم حصولی

  • مقدمه:

پیش از آن‌که وارد این بحث شویم، به یک پرسش پاسخ می‌دهیم. آن پرسش این است که اگر نفس انسان مجرد است و فرازمانی و فرامکانی است، یعنی همه‌جا حضور دارد، پس چرا انسان به مراتبی که در آن حضور دارد آگاه نیست؟

  • تبیین مراتب وجود:

پاسخ به این پرسش نکته مهمی را روشن می‌کند و آن این است که هر حقیقتی یک وجود صحیح و کلی دارد. یعنی هر حقیقتی که از حق نازل می‌شود، در مرتبه اول یک وجود الهی دارد، در علم الهی است و در آنچه مرتبه علمی دارد که بر اساس تدبیر الهی است. 

دوم، وجود عقلی دارد.   سوم، وجود مثالی دارد.   چهارم، وجود مادی دارد. 

تمام این وجودها ارتباط ذاتی و اتحادی با یکدیگر دارند و در حقیقت به هم پیوسته‌اند و از یکدیگر منفک نیستند. وحدت عددی نیست، بلکه وحدت کلی صحیحی است که در ارتباط با هم معنا پیدا می‌کند، تا به عالم ملک برسد.

  • حضور و ادراک:

پس چرا انسان و هر شیئی اگر در مراتب خودش حضور دارد، به این حضور آگاه نیست؟ علت این است که ما دو نحو حضور داریم: یا حضور ارادی و اختیاری داریم، یا حضور تکوینی. در حضور ارادی، انسان با اراده خود در جایی حاضر می‌شود. هر جا که حضور ارادی است، علم هم ارادی است و انسان علم حضوری دارد به آن موضوع و مطلب، یا علم حصولی دارد به آن مطلب.

برای مثال، ما با چشم خود می‌بینیم. چون نفس در موطن چشم حاضر است، به دیدن آگاه است و عالم است. گوش هم موطن صداست؛ سامعه در گوش حاضر است، پس انسان علم دارد به صداها. اگر نفس در موطن گوش حاضر نباشد، علم پیدا نمی‌کند. اگر در موطن چشم حاضر نباشد، علم به تصاویر ندارد. و اگر در موطن پوست حاضر نباشد، نامسه و لامسه ندارد. پس حضور باعث علم همراه با توجه و درک می‌شود. علاوه بر حضور، باید توجه هم داشته باشد؛ گاهی شیء حاضر است، اما چون توجه نیست، ادراک حاصل نمی‌شود. پس صرف حضور، ادراک نمی‌آورد؛ بلکه علاوه بر حضور، توجه نیز لازم است.

  • مراتب انسان و توجه به آن‌ها:

انسان مراتبی دارد و درجاتی دارد. در آن مراتب، اولا و ثانیا حاضر است و ثالثا، صرف حضور کافی نیست. علاوه بر حضور که در مراتب دارد، باید توجه و نظر به آن مرتبه بکند تا احساس و ادراک داشته باشد. حضور انسان در این مراتب نیاز دارد که در آن مراتب، توجه و نظر به آن مرتبه بکند تا احساسی و ادراکی داشته باشد.

  • حضور ارادی و علم حضوری:

انسان دو نحوه حضور دارد: یک حضور ارادی و اختیاری، و یک حضور تکوینی.   جایی که انسان حضور و ظهور ارادی دارد، علم ارادی هم دارد و در حقیقت، می‌تواند علم حضوری باشد یا می‌تواند علم حصولی باشد.   مثلا من اراده می‌کنم تصاویر را ببینم. چون نفسم در چشم حضور دارد، چشم را به کار می‌گیرم و با اراده خودم تصاویر را می‌بینم. اینجا من علم دارم به تصاویر بیرونی، و به واسطه گوش علم دارم به صوت‌ها. هرچند این از طریق آن، و با دیدن و شنیدن، در خیال خودم و در درون خودم صورت محسوس انشا می‌شود، و علم من از طریق آن صورت محسوس درونی و به ذات من معلوم می‌شود.

اما اگر نفس در این مرتبه حاضر نشد و توجه نکرد، این علم و توجه حاصل نمی‌شد. پس اولا باید نفس حضور پیدا کند، ثانیا توجه پیدا کند، با اراده و اختیار خودش، تا این ادراک ایجاد شود.

  • علم انسان به افعال و حالات خود:

هر کاری که من ارادی انجام می‌دهم، به کارهای ارادی خودم علم دارم، به کارهای اختیاری خودم علم دارم. حالا یا این علم، حضوری است یا حصولی.   علم نفس به ذات خودش علم حضوری است. علم به افعال خودش حضوری است. علم به انفعالات خودش علم حضوری است. علم به صورت‌های ادراکی حسی، خیالی و عقلی، و علم به حقایق حضوری، همه این‌ها حضوری است. 

بعضی وقت‌ها ما از طریق تفکر و اندیشیدن چیزهایی را می‌فهمیم؛ این نوع علم حصولی است. با تخیل، چیزی را می‌فهمیم؛ این علم حصولی است. با احساس کردن، چیزی را می‌فهمیم؛ این علم حصولی است. اما وقتی آن صورت مدرَک نزد ما آمد، می‌شود علم حضوری؛ یعنی علم به اشیای عالم ماده، اعراض و جواهر، گاهی حصولی است یا احساسی است. اما وقتی صورتی از حس و خیال، یعنی صورت‌های محسوسه، در درون من انشا شد، صورت‌های خیالی در درون انشا شد، صورت‌های عقلی انشا شد، علم به آن صورت‌ها حضوری است.

  • قلمرو علم حضوری ارادی و غیرارادی:

جاهایی که اراده و اختیار می‌کنم، علم حضوری دارم. اما جاهایی که تحت اختیار و اراده من نیست، من علم ندارم به آن‌ها. 

به عنوان مثال، چیزهایی که انسان خودش انشا و ایجاد می‌کند، علم حضوری دارد؛ مانند ایجاد صورت‌های مثالی و خیالی، و ایجاد معانی. در اینجا علم حضوری دارد.   بعضی جاها آفریدن نیست، اما علم حضوری به افعال ارادی تعلق می‌گیرد، نه به آفریدن‌ها.

علم به صفات درونی، علم به دانسته‌های ما، علم به حالات روحی و انفعالات، علم به ملکات روحی، همه این‌ها از سنخ علم حضوری است.   اما اگر از طریق اندیشیدن قوه عاقله به بیرون آگاه شدم، این علم حصولی است.

پس جایی که من اراده و اختیار داشته باشم، علم دارم؛ خواه علم حصولی، خواه علم حضوری. و جایی که چیزی را انشا و ایجاد کنم، در درون، علم حضوری دارم. من به نفس خودم علم دارم. من اراده می‌کنم خودم را بفهمم؛ توجه به ذات خودم از عمل ارادی است، و ادراکی از ذات خودم پیدا می‌کنم که علم حضوری است.

اشیای بیرونی را ما ایجاد نکرده‌ایم، پس از این طریق علم حضوری به آن‌ها نداریم. هرچند انسان می‌تواند با مکاشفه و با علم حصولی به آن‌ها دست پیدا کند. اما چون دیدن و شنیدن فعل ارادی ماست، ما با اراده و اختیار خودمان به آن‌ها توجه می‌کنیم، و این دیدن و شنیدن فعل ارادی من است، پس به آن‌ها عالم می‌شوم.

  • حضور تکوینی و علم تکوینی:

اگر انسان مراتب تکوینی داشته باشد و بین مراتب تکوین ارتباط ذاتی باشد، انسان در آنجا حضور دارد. وقتی حضور تکوینی دارد، علم تکوینی است؛ یعنی علم هست، اما علم اراده نیست.   این انسان توجه به علم تکوینی خودش ندارد و آن علم را احساس نمی‌کند. اما اگر انسان با اراده سلوکی خودش بتواند در مراتب تکوینی خودش حاضر شود، در مرتبه مثالش حاضر شود، در مرتبه عقلش حاضر شود، در مرتبه الهیش حاضر شود، در این صورت در آن مقامات حاضر شده است.   در آنجا علم مراتبش می‌شود حضوری و احساسی، و حضور خود را در آن مقامات احساس و ادراک می‌کند.

حضور تکوینی مقام انسان نیست، شاکله انسان نیست، شخصیت انسان نیست؛ اما اگر با سیر انفسی، اراده انسان توانست در مراتب تکوینی خودش حاضر شود، در آن صورت حضورش را در آن مقامات احساس می‌کند، و به آن مقام و مراتب علم حضوری پیدا می‌کند. پس من به اندازه سلوک ارادی خودم وسعت پیدا می‌کنم و در همان وسعت خودم حاضر می‌شوم، و به همان مراتب تکوینی خودم علم حضوری ارادی پیدا می‌کنم. در این صورت، در وسعت خود حاضر می‌شوم، و این وسعت خودم نتیجه اختیار و عبادت و انتخاب خودم است.

  • انواع علم حضوری:

علم من به افعال ارادی خودم، علمی است ارادی؛ یعنی این انسان به افعال ارادی خود علم پیدا می‌کند.   پس یا علم حضوری ارادی است، مثل علم من به احوال من، افعال من، فعالات من، علم من و ادراکات من، علم من به خلقیات من؛ یا علم حضوری غیرارادی است، یعنی علم حضوری تکوینی.

مثل علم نفس به وجود مادی خودش که علم حضوری است، اما علم حضوری غیرارادی دارد. لازمه نفس این است که در مرتبه تکوینی خودش حضور پیدا کند. در حقیقت نفس باید توجه حضوری داشته باشد. 

علم من به افعال بدنی، علم حضوری ارادی است. ما می‌دانیم چه خورده‌ایم، کجا رفته‌ایم، و از این قبیل مسائل. این علم حضوری است و به افعال بدن خودم تعلق دارد. 

علم من به علم‌های حضوری، حضوری است؛ یعنی من می‌دانم چه می‌دانم و چه نمی‌دانم. این علم حضوری است. پس علم من به علم‌های حضوری خودم حضوری است. یعنی می‌دانم که این ادراکات را دارم.

  • دخالت روح در تدبیر بدن:

وقتی روح انسان پراکنده باشد، تدبیر بدن ضعیف می‌شود. این نشانه آن است که روح در تدبیر بدن دخالت دارد.   وقتی روح انسان نگران باشد، تدبیر بدن ضعیف می‌شود. این نشانه آن است که روح در تدبیر بدن دخالت دارد.   وقتی روح دچار ظلمت‌ها و گناهان می‌شود، تدبیر بدن ضعیف می‌شود. پس روح در تدبیر بدن دخالت دارد.   همچنین خیال‌پردازی‌های مداوم، تدبیر بدن را ضعیف می‌کند، و این نیز نشانه دخالت روح در تدبیر بدن است.

بدن هر جا که تدبیر می‌شود، بر اساس علم حضوری است، نه بر اساس علم حصولی. تدبیر بدن بر اساس علم حضوری غیرارادی و غیراختیاری است. نفس بر اساس علم حضوری تکوینی که به وجود مادی دارد، بدن را مدیریت می‌کند. 

پس تدبیر بدن بر اساس علم حضوری است، اما بر اساس علم حضوری غیرارادی است. اینکه نفس می‌تواند وجود مادی بدن را تدبیر کند، بر اساس علم حضوری است؛ اما کدام علم حضوری؟ علم حضوری غیرارادی. 

این علم حضوری موهبتی است؛ یعنی نفس می‌تواند وجود مادی را تدبیر کند. این علم حضوری موهبت الهی است، و در حقیقت علم حضوری قدسی است، موهبی است. این علم حضوری، جلوه‌ای از علم تفصیلی حضوری الهی است که خداوند به تمام مجردات عقلی، نفسی و مجردات مثالی، و از جمله نفس انسان، داده است. 

انسان بر اساس آن علم حضوری قدسی که خطا ندارد، گزاف ندارد و انحراف ندارد، بدن را تدبیر می‌کند، نه با علم حضوری ارادی خودش. به همین جهت، نفس انسان چشم را به بهترین شکل می‌سازد، گوش را را به بهترین شکل می‌سازد؛ چرا که بهترین شکل می‌سازد، مغز را به بهترین شکل می‌سازد؛ چرا که این بر اساس علم حضوری خودش نیست، بلکه بر اساس علم حضوری موهبی است.

  • جمع‌بندی:

پس بعضی از علوم حضوری موهبی‌اند. بعضی از علوم حضوری موهبی‌اند به این معنا که انسان در پیدایش آن علم هم دخالت دارد.

گفتارهای مشابه