- مراتب و درجات مرگ و تجلی اسم ممیت الهی:
درجات مرگ متناسب با نحوهٔ وجود هر شیء تعیین میشود و در واقع، مرگ تجلی اسم «مُمیت» الهی است. خداوند متعال با تجلی اسم ممیت، سنت اماته و میراندن را جاری میسازد؛ زیرا هر سنتی از سنتهای الهی که بخواهد تحقق یابد، با اسمی از اسمای الهی محقق میشود و سنت اماته نیز با اسم ممیت به منصهٔ ظهور میرسد. از این رو، تجلی اسم ممیت دارای درجات و مراتبی تشکیکی است و به تبع آن، مرگ و اماته نیز امری مشکک و دارای درجات متناسب با نحوهٔ وجود اشیاست. اینکه خداوند به حضرت عزرائیل خطاب میفرماید که همه موجودات را میمیرانی و در نهایت خودت نیز میمیری، در واقع همان تجلیِ اسم ممیت الهی است.
- حقیقت مرگ در جمادات؛ زوال استعداد و صورت جسمیه:
در جمادات، مرگ به معنای زوال استعداد و نابودی صورت جسمیه است. هنگامی که استعداد در جمادات زایل شود و صورت جسمیهٔ آنها از میان برود، مرگِ آنها فرا میرسد. در حقیقت، مرگ جمادات همان زوال استعداد آنهاست و زوال استعداد نیز وابسته به از بین رفتن صورت جسمیه است؛ چرا که استعداد در جمادات به شکلی منتشر و منبسط وجود دارد و با زوال جماد، استعداد آن نیز متلاشی و محو میگردد.
- حقیقت مرگ در موجودات مادی؛ زوال تعلقات:
مرگ در موجودات مادی در حقیقت به معنای زوال تعلقات است. مرگِ بدن ما، به معنای زوال تعلق به این بدن است. در گیاهان، حیوانات و انسانها، مرگ همگی با زوال و قطع تعلق محقق میشود و معنای میراندن در این ساحت، قطع تعلق است. بنابراین، اسم ممیت تعلقات را میمیراند و هرگونه تعلقی را زایل میسازد. این امر، رسالت و کارکرد اسم ممیت در مراتب جمادات، نباتات، حیوانات و انسانها به شمار میرود. از آنجا که سنخ تعلقات در هر مرتبه متفاوت است، تجلیات اسم ممیت نیز گوناگون و متکثر خواهد بود.
- مرگ در ساحت مجردات؛ اتمام رسالت و دورهٔ سلطنت اسما:
مرگ مجردات تام، به معنای اتمام فعل و پایان یافتن رسالت آنهاست. هنگامی که رسالت ملائکهٔ مقرب به پایان میرسد، همین اتمام رسالت به منزلهٔ مرگ آنها محسوب میشود؛ زیرا مجرد اساساً فناپذیر نیست و دچار زوال و اعدام ذاتی نمیشود، بلکه دوران رسالت و سلطنتِ آن به پایان میرسد. این مسئله در واقع حکایت از اتمامپذیری سلطنت اسمای الهی دارد؛ به این بیان که وقتی حاکمیت اسمی از اسمای الهی دگرگون و سلطنت آن جابهجا میشود، مظاهر آن اسم نیز رسالتشان خاتمه مییابد.
- مرگ در امور مادی در قالب زوال حدود و تعینات:
مرگ به معنای زوال استعداد تنها مختص به جمادات و امور مادی است و چنین معنایی در ساحت مجردات جاری نیست. مرگ در موجودات مادی به معنای زوال حدود و تعینات امکانی است؛ در امور مادی، حدود برداشته میشود، تعلقات مادیات زایل میگردد و تعینات آنها محو میشود که حقیقت مرگ مادیات در همین معنا نهفته است.
- مرگ نفوس مجرد مقارن با ماده و عقول مفارق:
نفوس مجرد، یا مانند نفوس انسانی مجردِ مقارن با ماده هستند که مرگ آنها از طریق قطع تعلق به بدن تحقق مییابد، یا اینکه مانند عقول مجردِ مفارق، هیچگونه وابستگی به ماده ندارند. در عقول مفارق، قطع ارتباط آنها با عالم ماده به منزلهٔ مرگ آنهاست؛ به این معنا که عقل مجرد لحظهبهلحظه و دمبهدم عالم ماده را تدبیر و مدیریت مینماید و مرگ او با قطع این ارتباط و نظارت بر عالم ماده حاصل میشود. بنابراین، هنگامی که بساط عالم ماده برچیده شود و پیوند عقل مجرد با نازلترین مراتب وجود منقطع گردد، در واقع مرگ آن محقق شده است؛ چرا که مجرد عقلی همواره القاگر استعداد در ماده است و سلب این وظیفه و رسالت، مرگ او تلقی میشود.
- نسبت تدبیری و تکمیلی میان مجرد عقلی، نفس و بدن:
مجرد عقلی نسبت به نفس انسانی دارای تعلق تدبیری و تکمیلی است؛ یعنی پیوسته نفس را تدبیر نموده و به کمال میرساند و در صورت انقطاع این ربط، مرگِ این پیوند رخ میدهد. همچنین مجرد مثالی (مانند نفس ناطقه انسانی) نسبت به بدن، تعلقی استکمالی و تدبیری دارد؛ چنانچه این تعلقِ تدبیری و استکمالی برطرف شود، مرگِ بدن واقع میشود. بنابراین، مفهوم مرگ در هر مرتبه کاملاً وابسته به نحوه و مرتبهٔ وجودی همان موجود است.
- ضرورت کمال مجردات مدبّر و فیضان مستمر در عالم ماده:
مجردات عقلی و مفارق، نسبتی تکمیلی با جهان ماده دارند؛ آنها خارجکننده و سوقدهندهٔ نفوس از مرتبهٔ نقص به کمال هستند و طبیعی است که فاعلِ مخرج، خود باید کامل و مکمل باشد. عالم ماده در واقع تنزلیافتهٔ عالم عقل است و آن مرتبهٔ عالی عقلی، سعهٔ وجودی بالاتری دارد و مدبر جهان ماده به شمار میرود؛ لذا مدبر عالم ماده لاجرم باید از خودِ ماده وسیعتر، محیطتر و کاملتر باشد. بر این اساس، نظام مادی همواره قائم به مجردات عقلی بوده و لحظهبهلحظه از آن ساحت قدسی فیض دریافت میکند.
- نتیجهگیری نهایی:
بنابراین، مرگ مفهومی تشکیکی است که معنای آن با توجه به نحوهٔ وجود هر موجود رقم میخورد؛ و از آنجا که ماهیت و سنخ تعلقات در مراتب گوناگون هستی متفاوت است، شیوهٔ میراندن و تجلی اسم شریف «مُمیت» نیز در هر مرتبه دارای جلوهای خاص و متمایز خواهد بود.