۱. ساختار عین ثابته و تقاضاهای متناسب با آن:
در واقع، ساختار هر عین ثابتهای همان ذاتیات اوست و متناسب با این ساختارها و ذاتیات، تقاضا دارد؛ یعنی ساختار و ذاتیات شیء همان اقتضائات اوست و هر چه متناسب با اقتضائات ذات او باشد، تقاضا و طلب دارد. خداوند متعال با اسماء خود به این تقاضاها پاسخ میدهد. در واقع خداوند متناسب با تقاضای ما پاسخ میدهد و تجلی میکند؛ بنابراین تجلی حق بر اساس تقاضاهای ذاتی ماست.
۲. ماهیت و امکان ذاتی:
ذاتیات شیء از خود شیء است؛ یعنی ذاتیات شیء مجعول نیست. امکان، ذاتیِ ماهیت است. ماهیت یعنی چیستیِ شیء، و ممکنالوجودِ ذاتی یعنی میتواند باشد و میتواند نباشد؛ پس امکان، ذاتی است. یعنی امکان در وجود هست؛ میتواند تحقق داشته باشد و میتواند تحقق نداشته باشد.
۳. تساوی ماهیت در وجود و عدم:
امکانِ تساوی در وجود و عدم به این معناست که اگر علتْ ماهیت را موجود کند، تقاضاهای وجودی ماهیت پاسخ داده میشود و چنانچه علتْ موجود نباشد، تقاضاهای آن پاسخ داده نمیشود.
۴. ذاتی بودن تقاضاها و عدم عارضی بودن آنها:
تقاضاهای ماهیت، ذاتیِ خود ماهیت است و عرضی یا عارضی نیست، بلکه از خود او سرچشمه میگیرد. اگر صرفاً یک عارضی بود، علت میخواست. یعنی حقتعالی متناسب با نحوهٔ وجود ذاتیات تجلی میکند و این ذاتیات در علم حق حاضرند؛ درست همانند زمینی پانصد متری که مهندس ساختمان متناسب با ابعاد و شکل هندسی آن نقشه میکشد؛ یعنی برنامه و طراحی مهندس، تابع ویژگیها، ابعاد و شکل هندسی زمین است. برنامهٔ حق برای عالم نیز متناسب با خواستنهای موجودات است؛ یعنی متناسب با همان ماهیت شکل میگیرد.
۵. تحقق حوادث زندگی در عین ثابته:
تمام حوادث زندگی ما و هر موجودی در عین ثابتهٔ ما قرار دارد؛ ما تمام حوادث زندگی را در عین ثابتهٔ خود خواستهایم. حقتعالی نیز تابع ساختار هر شیء و تابع خواستنهای هر شیء برنامهریزی و تقدیر میکند.
۶. غیرمجعول بودن ذاتیات در علم حق:
ذاتیات در علم حق، ازلی، ابدی و غیرمجعول است؛ یعنی خداوند اینها را جعل نکرده است، بلکه این امور بودهاند.
۷. جایگاه اختیار در عین ثابته و کیفیت درخواست آن:
اختیار نیز در عین ثابتهٔ ما، ذاتیِ ماست؛ یعنی به آن موجود بودهایم و خواستهایم که مختار باشیم. پس ما اختیار را نیز خود از خداوند خواستهایم و بر اساس اختیارِ عین ثابتهٔ خود، خواستهها، تقاضاها و طلبهایی داریم. اساساً تمام تقاضاهای ما عین اختیارِ ماست و نخستین چیزی که در عین ثابته از خداوند تقاضا شده، «مختار بودن» است؛ تمام وجود ما خواستن است. در عین ثابتهٔ ما تمام خواستهها از ازل تا ابد درج است و خداوند متعال همان خواستهها را ظاهر میکند. وقتی اختیار خود را از خدا خواستهایم، بدین معناست که پیش از آنکه عین ثابتهٔ ما مظهر اسماءالله شود، از خداوند درخواست و تقاضا داشتهایم که مختار باشیم.
۸. طلب اسماءالله بر مبنای قابلیت صرف و زبان حال استعدادها:
در واقع بر اساس قابلیت صرفی که عین ثابتهٔ ما دارد، تقاضاهایش نیز بر اساس همین ذاتیات خود او شکل میگیرد. تقاضاهای ما از خداوند، طلب اسماءالله است . از جمله صفت اختیار ، نه اینکه پیش از مظهریت اسماء، دارای اختیارِ بالفعلِ تحققیافته باشیم. این امر، طلب و تقاضای ذاتیِ هر عین ثابته است؛ یعنی تقاضاهای ما عارض بر ذات ما نیست، بلکه دقیقاً متناسب با اقتضائات ذات ماست. طلب و تقاضاها، ذاتیات و اقتضائات ذات ما به شمار میروند؛ باید حقیقتی باشد تا بر اساس آن تقاضا صورت پذیرد. هر استعدادی زبان حالی دارد؛ ما متناسب با استعدادهای خود دارای تقاضاها و طلبهایی هستیم و تقاضاهای ما هیچگاه فراتر از استعدادهایمان نخواهد بود.
۹. دقت و ظرافت در مسئله عین ثابته و لااقتضایی موجودات:
موضوع عین ثابته از مسائل بسیار دقیق و عمیق معرفتی است که باید مورد توجه قرار گیرد. ذات تمام موجودات عالم «لااقتضا» است؛ یعنی ذاتاً نه اقتضای وجود دارند و نه اقتضای عدم.
۱۰. رویکرد صدرالمتألهین: انتقال از امکان ذاتی به امکان فقری:
مرحوم صدرالمتألهین بیان فرمودند که از طریق برهانِ امکان ذاتی که مفهومی در ذهن است نمیتوان وجود خداوند را در عالم خارج اثبات کرد؛ به همین دلیل، ایشان مسئلهٔ امکان ذاتی را به «امکان فقری» بازگرداندند و ارجاع دادند.
۱۱. جمعبندی و نتیجهگیری:
بنابراین، تمامی تقاضاها و طلبهای هر مخلوقی در پهنهٔ هستی، بر مبنای اقتضائات و استعدادهای مکنون در عین ثابتهٔ خودِ او محقق میشود.