آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • رابطه اشیا عالم با حق

رابطه اشیا عالم با حق

  • آیهٔ آفرینش و نشانه‌های الهی:

در آیهٔ شریفهٔ قرآن آمده است: «قطعاً در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدوشد شب و روز، نشانه‌هایی برای خردمندان و صاحبان عقل وجود دارد.» این آیه بیان می‌کند که آنچه آفریده شده، یعنی آسمان‌ها و زمین و هرچه در آن‌هاست، نشانه‌های الهی هستند. این معنا با آیهٔ شریفهٔ دیگری ارتباط دارد که می‌فرماید: «نشانه‌های خود را در جهان و در وجود انسان به آنان نشان خواهیم داد تا برایشان روشن شود که او حق است.» از این آیات مشخص می‌شود که هر چیزی در آسمان‌ها و زمین، یعنی هر مخلوقی، آیت و نشانهٔ الهی است و حقیقت الهی را نشان می‌دهد. خردمندان و صاحبان عقل برای فهم این معنا باید به بررسی جنبه‌های گوناگون اشیا بپردازند.

  • دو جنبهٔ اشیا:

اشیا را می‌توان از دو جهت و دو جنبه مورد توجه قرار داد. نخست، جنبهٔ ماهوی و تعیّنی اشیاست؛ یعنی از جهت تعیّن، حدود، اندازه، ابعاد و ویژگی‌های آن‌ها. هر شیء از این جهت دارای جوهر و عرض، کمّ و کیف، طول و عرض و عمق و ارتفاع، شکل و رنگ و حجم است. بنابراین، از جنبهٔ ماهیت، اشیا دارای تعیّن، حدود، اندازه، کمّ و کیف، زمان و مکان و سایر ویژگی‌های ماهوی هستند.

این نوع نگاه به اشیا، نگاه ماهوی است و نگاه حقیقی به شمار نمی‌آید. اشیا از این جنبه، غیرحق هستند؛ زیرا تعیّنات و حدود آن‌ها، حجاب خود شیء است و درعین‌حال، حجاب حق نیز محسوب می‌شود. این حدود مانع درک حقیقت شیء می‌شوند و از مشاهدهٔ حقیقت سایر اشیا و حقیقت خداوند جلوگیری می‌کنند. حقیقت هر شیء، از جنبهٔ ماهوی آن، هم حجاب خودش، هم حجاب دیگر اشیا و هم حجاب خداوند است. این تعیّنات موجب دیده‌نشدن خداوند و حقیقت او می‌شوند. از این جهت، اشیا با حق غیریت، تمایز و تفاوت دارند و غیرحق محسوب می‌شوند.

  • جنبهٔ وجودی اشیا:

اشیا جنبهٔ دیگری نیز دارند و آن، جنبهٔ وجودی و کمالات آن‌هاست. اشیا از جهت وجود و کمالات، عین حق هستند؛ اما از جهت تعیّن و حدود، غیرحق‌اند. بنابراین، اشیا از یک وجه عین حق و از وجهی دیگر غیرحق هستند. تعیّنات و حدود، حجاب حق‌اند و مانع مشاهدهٔ حقیقت او می‌شوند؛ اما جنبهٔ وجودی اشیا، آیت و آینهٔ حق است و موجب مشاهدهٔ او می‌شود. جنبه‌های وجودی اشیا باعث می‌شوند حقیقت حق آشکار و روشن گردد. وجود اشیا، حق را نشان می‌دهد؛ اما جنبه‌های ماهوی آن‌ها حق را به ستر و خفا می‌برد. حجاب هر شیء، همان تعیّن و ماهیت آن است و از این جهت، راه حق را نشان نمی‌دهد.

هر شیء از جنبهٔ وجودی خود آیت و آینهٔ حق است، اما قالب، تعیّن، ماهیت، اعراض و جوهر آن، حجاب حقیقت حق به شمار می‌رود. اگر قالب‌ها و حدود اشیا کنار گذاشته شوند، چیزی جز جنبهٔ وجودی باقی نمی‌ماند و همان جنبهٔ وجودی، حق را نشان می‌دهد. اگر تعیّنات خاص اشیا برداشته شوند، وجودهای خاص در حقیقت یک وجود بیشتر نیستند. وجودات به یکدیگر پیوسته‌اند و در نهایت، یک حقیقت و یک وجود هستند.

  • راه خردمندان:

راه خردمندان، دیدن آیات الهی است. آنان باید جنبه‌های وجودی اسماءالله را مشاهده کنند. خردمندان آیات حق را می‌بینند و از طریق جنبه‌های وجودی اشیا، اسماء و صفات الهی را مشاهده می‌کنند. آنچه در آسمان‌ها و زمین وجود دارد، جنبه‌های وجودی حق را نشان می‌دهد. بنابراین، اشیا دارای دو جنبه‌اند: جنبهٔ ماهوی و جنبهٔ وجودی. اشیا از جهت ماهیت، حدود و ابعادشان، با حق در ارتباط نیستند؛ اما از جهت وجودی، عین ربط به حق هستند. جنبه‌های وجودی اشیا با حضرت حق ارتباط دارند و جنبه‌های وجودی حق را نشان می‌دهند. هر نوع ارتباطی که میان خالق و مخلوق وجود دارد، از جنبهٔ وجودی برقرار است. جنبهٔ وجودی، آیت و آینهٔ حق است و همان جنبه، اسماءالله را نشان می‌دهد.

  • اسماء و صفات الهی:

اشیا مظهر اسماء الهی هستند. جنبه‌های وجودی اشیا، اسماء و صفات الهی را نشان می‌دهند؛ مانند خالقیت، شافعیت، رازقیت، جلال الهی، جمال الهی، عزت الهی، حیات الهی و غیرت خداوند. اما جنبه‌های ماهوی اشیا، حق را نشان نمی‌دهند؛ بلکه حقیقت را مستور و مخفی می‌کنند. خداوند با وجود اشیا ارتباط دارد و این ارتباط در جنبه‌های وجودی آن‌هاست. این ارتباط از حق، در حق و با حق است و حق بر اشیا احاطه دارد.

جنبه‌های وجودی اشیا رنگ الهی دارند. علم الهی به ظاهر و باطن شیء و به وجود اشیا تعلق می‌گیرد؛ اما ارتباط خداوند با عالم، بیشتر با جنبه‌های وجودی و باطنی اشیا برقرار است. برای کشف رابطهٔ حق با عالم باید به جنبه‌های وجودی اشیا توجه کرد. رابطه‌های تکوینی در عالم از اسماءالله سرچشمه می‌گیرند. اسماءالله در قالب روابط تکوینی در عالم تعیّن پیدا می‌کنند.

  • رابطهٔ تسخیری و احاطی:

آیا رابطهٔ خداوند با عالم، رابطه‌ای تسخیری است؟ آیا عالم در تسخیر خداوند قرار دارد؟ بله، این تعبیر صحیح است و عالم در تسخیر حضرت حق است. آیا رابطهٔ خداوند با عالم، رابطه‌ای احاطی و محیطی است؟ بله، خداوند بر عالم محیط است. علم خداوند بر همه‌چیز احاطه دارد و احاطهٔ او هم علمی و هم وجودی است. خداوند به‌طور کامل بر عالم احاطه دارد و عالم در قلمرو احاطهٔ علمی و وجودی اوست.

  • رابطهٔ امتزاج و ترکیب:

آیا رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ ظرف و مظروف است؟ آیا رابطهٔ معنا و نفس است؟ آیا رابطهٔ راکب و مرکوب است؟ آیا رابطهٔ امتزاج و ترکیب است؟ رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ امتزاج و ترکیب نیست؛ زیرا خداوند با اشیا ترکیب نشده است. خداوند داخل در اشیا نیست و اشیا نیز در ذات او داخل نشده‌اند. بنابراین، رابطهٔ خداوند با عالم، رابطه‌ای ترکیبی و امتزاجی نیست.

رابطهٔ معنا و نفس، از وجهی می‌تواند درست باشد؛ زیرا معنا در نفس پنهان است و خداوند نیز در مظاهر خود مخفی است. ذات خداوند در اشیا پنهان و مستور است. رابطهٔ راکب و مرکوب دربارهٔ امور مادی مطرح می‌شود و دربارهٔ رابطهٔ خداوند با عالم کاربرد ندارد.

  • رابطهٔ ظرف و مظروف:

آیا رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ ظرف و مظروف است؟ این تعبیر از وجهی صحیح و از وجهی ناصحیح است. نفس می‌تواند ظرف معارف الهی باشد و معارف الهی مظروف آن محسوب شوند. از این جهت، هر شیء می‌تواند ظرف حضرت حق باشد؛ اما نباید این رابطه را به معنای مادی ظرف و مظروف دانست. هر شیء به‌نحوی ظرف ظهور حق است و حق در آن ظهور می‌کند، بدون آنکه ذات خداوند در چیزی حلول کند یا با آن ترکیب شود.

  • رابطهٔ حاکم و محکوم:

آیا رابطهٔ حق با عالم، رابطهٔ حاکم و محکوم است؟ بله، خداوند حاکم بر اشیاست و اشیا محکوم احکام الهی هستند. خداوند حاکم همهٔ اشیاست و عالم تحت حکم و تدبیر او قرار دارد. آیا رابطهٔ خداوند با عالم، تسخیری است؟ بله، عالم در تسخیر حضرت حق است و همهٔ موجودات تحت قدرت و تدبیر او قرار دارند.

  • رابطهٔ انشایی و ایجادی:

آیا رابطهٔ حضرت حق با عالم، رابطه‌ای انشایی و ایجادی است؟ این، صحیح‌ترین تعبیر دربارهٔ رابطهٔ حق و عالم است. خداوند اشیا را آفرید و عالم به انشای الهی پدید آمد. بنابراین، رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ انشا و ایجاد است. خداوند عالم را ایجاد و انشا کرده است. عالم، موجودی است که از جانب خداوند تحقق یافته و برای ایجاد الهی، مظهر اراده و انشای اوست. رابطهٔ حق با عالم، رابطه‌ای تکوینی و اعتباری نیست؛ بلکه رابطه‌ای حقیقی، انشایی و ایجادی است. این رابطه، رابطه‌ای قراردادی یا ساختگی نیست.

  • رابطهٔ وجود و ظهور:

رابطهٔ خداوند و عالم، رابطهٔ وجود و ظهور است. عالم ظهور حق و ظهور وجود است. آیا رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ باطن و ظاهر است؟ بله، خداوند باطن است و عالم ظاهر. عالم، ظهور حق است. آیا رابطهٔ حق و عالم، رابطهٔ جلوه و متجلّی است؟

بله، عالم جلوهٔ حضرت حق است و حق در عالم تجلّی می‌کند. عالم جلوه و ظهور حق است و موجودات، مظاهر اسماء و صفات الهی هستند.

  • رابطهٔ عرض و جوهر:

آیا رابطهٔ حق و عالم، رابطهٔ عرض و جوهر است؟ این تعبیر به‌طور کامل صحیح نیست؛ زیرا عرض و جوهر در بحث ماهیت مطرح می‌شوند و خداوند ماهیت ندارد. برخی گفته‌اند که کل عالم هستی، چه مادی و چه مجرد، به منزلهٔ عرض است و خداوند جوهر است؛ اما تعبیر دقیق‌تر و لطیف‌تر آن است که خداوند جوهر به معنای ماهوی نیست. رابطهٔ عرض و جوهر، مربوط به عالم ماهیات است و نمی‌توان آن را به‌طور کامل دربارهٔ رابطهٔ خداوند با عالم به کار برد.

  • رابطهٔ وجود و ماهیت:

رابطهٔ خداوند با عالم را می‌توان از جهتی رابطهٔ وجود و ماهیت دانست. اگر گفته شود رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ وجود و ماهیت است، سخن نادرستی گفته نشده است. وجود به ماهیت قائم است و وجود، ظهور ماهیت محسوب می‌شود. وجود از دل ماهیت ظهور می‌کند. از این جهت، عالم قائم به حق است، ظهور حق است و قوام و وجود عالم به حق وابسته است. عالم قائم به حق است، ظهور عالم به حق است و تحقق عالم از جانب حضرت حق صورت می‌گیرد.

  • رابطهٔ ماده و صورت:

آیا رابطهٔ حضرت حق با عالم، رابطهٔ ماده و صورت است؟ قطعاً چنین نیست؛ زیرا رابطهٔ ماده و صورت در امور مادی و جسمانی مطرح می‌شود. ماده همواره صورت جسمانی می‌پذیرد و این رابطه دربارهٔ موجودات مادی کاربرد دارد، نه دربارهٔ خداوند و عالم.

  • رابطهٔ علت و معلول:

آیا رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ علت و معلول است؟ بله، خداوند علت اشیاست و اشیا معلول حق هستند. اشیا مخلوق حق‌اند و رابطهٔ علیّت و معلولیّت میان خداوند و عالم برقرار است. خداوند علت هر شیء است و هر موجودی معلول حق و مخلوق اوست. بنابراین، رابطهٔ خالق و مخلوق و رابطهٔ علت و معلول میان خداوند و اشیا وجود دارد.

  • رابطهٔ ظاهر و باطن:

رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ ظاهر و باطن نیز هست. خداوند باطن عالم و عالم ظاهر حق است. حق در عالم ظهور دارد، اما ذات او در مظاهر و جلوه‌های خود پنهان و مستور است.

  • رابطهٔ شأن و صاحب شأن:

آیا رابطهٔ حق با عالم، رابطهٔ شأن و صاحب شأن است؟ بله، عالم شأن الهی است. خداوند عالم را بر اساس شاکله و شأن خود انشا می‌کند. همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: «هرکس بر اساس شاکلهٔ خود عمل می‌کند.» خداوند عالم را بر اساس شاکلهٔ خود تدبیر، مدیریت و صورت‌گری می‌کند. عالم، شأنی از شئون الهی است و ظهور اسماء و صفات او به شمار می‌رود.

  • رابطهٔ مرغ و قفس:

رابطهٔ خداوند با عالم، مانند رابطهٔ مرغ و قفس نیست؛ زیرا رابطهٔ مرغ و قفس دربارهٔ امور مادی مطرح می‌شود. مرغ در قفس و در حصار قرار دارد، اما انسان و عالم در حصار حق نیستند و خداوند نیز در حصار عالم قرار ندارد. عالم زندان حق نیست و حق در قفس عالم محبوس نشده است. بنابراین، رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ مرغ و قفس نیست.

  • رابطهٔ نور و سایه:

رابطهٔ حق با عالم، از جهتی مانند رابطهٔ نور و سایه است. عالم، سایهٔ حق و جلوهٔ نور الهی است. این تعبیر از وجهی صحیح است؛ زیرا همان‌گونه که سایه‌بودن سایه به وجود نور وابسته است و اگر نور نباشد سایه‌ای نیز وجود نخواهد داشت، بقای عالم نیز به حق وابسته است. سایه به نور قائم است و عالم نیز به حق قائم است. عالم ظهور و جلوهٔ حق است و وجود آن بدون حق تحقق نمی‌یابد. از این جهت، مثال نور و سایه برای بیان وابستگی عالم به حق، بی‌فایده نیست.

  • رابطهٔ عارض و معروض:

آیا رابطهٔ حق با عالم، رابطهٔ عارض و معروض است؟ قطعاً چنین نیست. خداوند عارض عالم نشده است. رابطهٔ عارض و معروض در امور مادی و در بحث اعراض مطرح می‌شود و دربارهٔ ذات حق و عالم کاربرد ندارد.

  • رابطهٔ آوند و آب:

رابطهٔ خداوند با اشیا، مانند رابطهٔ آوند و آب نیز نیست؛ زیرا رابطهٔ آوند و آب از روابط مادی است. همچنین رابطهٔ آب و ظرف، رابطه‌ای مادی است و نمی‌تواند به‌طور دقیق رابطهٔ حق و عالم را بیان کند. بنابراین، هرکدام از این تعبیرها از جهتی می‌توانند معنایی را روشن کنند، اما هیچ‌یک به‌تنهایی بیان‌کنندهٔ تمام حقیقت رابطهٔ حق و عالم نیستند.

  • رابطهٔ اسماء الهی با عالم:

بهترین راه برای تبیین رابطهٔ خداوند با عالم، توجه به اسماءالله است. خداوند با هر اسم، نحوه‌ای خاص از رابطه را با عالم دارد. خداوند با عالم رابطهٔ رازقیت و مرزوقیت دارد؛ یعنی او رازق است و عالم مرزوق. خداوند با عالم رابطهٔ خالقیت دارد و عالم مخلوق اوست. همچنین رابطهٔ انشایی و علمی میان خداوند و عالم برقرار است. عالم، معلوم حق است و علم الهی بر آن احاطه دارد. هر اسم الهی، نحوه‌ای از رابطهٔ حق و عالم را نشان می‌دهد. برای تبیین رابطهٔ حق با عالم باید به اسماءالله رجوع کرد. اگر خداوند اسماء بی‌نهایت داشته باشد، روابط میان حق و خلق نیز به تعداد اسماء الهی متنوع و بی‌نهایت خواهد بود. هر اسم الهی، جلوه‌ای خاص از ارتباط خداوند با عالم را نشان می‌دهد.

گفتارهای مشابه