آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • خواسته و طلب انسان بر دو پایه، علم و استعداد

خواسته و طلب انسان بر دو پایه، علم و استعداد

  • پایه‌های حرکت و طلب انسان: علم و استعداد:

موضوع محتوا، اساس و شرایط حرکت و طلب است؛ به بیان دیگر، برای این‌که انسان چیزی را بخواهد و طلب کند، چه شرایطی باید وجود داشته باشد و خواسته‌ها بر چه مبنایی شکل می‌گیرند؟

خواسته‌ها و طلب‌های انسان مبتنی بر دو اصل است: علم و استعداد. انسان چیزی را طلب می‌کند که نسبت به آن آگاه و عالم باشد؛ چیزی که نسبت به آن جاهل باشد را طلب نمی‌کند و آنچه کاملاً مجهول است، خواستهٔ انسان واقع نمی‌شود. طلبِ مجهولِ مطلق محال است.

  • امتناع طلب مجهول مطلق و کنه ذات حق:

مجهولِ مطلق از دو جهت قابل طلب نیست: یک جهت، کُنه ذات الهی است. کُنه ذات الهی مجهولِ مطلق است، نه اصل ذات؛ زیرا کُنه ذات حق نامتناهی است و انسان نمی‌تواند نامتناهی را طلب کند، چون نسبت به آن علم ندارد. از طرف دیگر، انسان استعداد رسیدن به کُنه ذات حق که وجود نامتناهی است را نیز ندارد؛ پس نسبت به آن، نه استعدادی دارد و نه علمی.

انسان همواره چیزی را طلب می‌کند که استعداد آن را داشته باشد. انسان هرگز استعداد شترمرغ‌شدن ندارد، بنابراین هیچ‌گاه خواستهٔ شترمرغ‌شدن را در سر نمی‌پروراند و طلب نمی‌کند که فرزندش مرغابی شود، چرا که استعداد آن در او نیست. بنابراین، انسان برخی امور را طلب نمی‌کند چون استعدادی برای آن ندارد، برخی را طلب نمی‌کند چون به آن‌ها علم ندارد، و برخی امور را نمی‌تواند طلب کند چون نه استعداد آن را دارد و نه علم به آن را.

  •  مراتب علم و نحوه حرکت به‌سوی کمال:

برای طلب‌کردن، انسان ابتدا باید به یک شیء علم اجمالی داشته باشد. وقتی علم اجمالی حاصل شد، انسان آن را طلب می‌کند و می‌کوشد آن علم اجمالی را به علم تفصیلی تبدیل کند. شرط دوم این است که امکان استعدادیِ آن امر را در وجود خود دارا باشد تا بتواند آن را طلب و تقاضا کند.

انسان خدا را طلب می‌کند، زیرا استعداد تقرب و وصول به حق در ذات او نهاده شده است؛ علاوه بر آن، علم اجمالی و علم حضوریِ اجمالی به خداوند دارد. خداوند معرفت خود را در نهاد هر موجودی به ودیعه نهاده و هر شیء بر اساس این معرفت، حبّی به پروردگار دارد؛ در نتیجه حق را طلب کرده و به‌سوی او حرکت می‌کند. از سوی دیگر، هر موجودی استعداد سیر به‌سوی کمال را در ذات خود دارد، گرچه هر شیء به کمال مطلق و کُنه ذات راه نمی‌یابد. تمام موجودات در حال طلب حق و حرکت به‌سوی او هستند و استعداد وصول به حق در ذات آن‌ها تعبیه شده است.

  • تلازم طالب و مطلوب و راه‌های تعالی خواسته‌ها:

خواسته‌های انسان حکایت از میزان علم او به مطلوب دارند؛ هنگامی که چیزی مورد طلب قرار می‌گیرد، نشان‌دهندهٔ وجود علم و استعدادِ آن در وجود انسان است. اساس هر حرکتی، علم اجمالی به غایت و حرکت به‌منظور تفصیل‌بخشیدن به آن مقصد است؛ از این رو طالب و مطلوب ملازم یکدیگرند. انسان با ادراک و دریافت عالم، وسعتی به گسترهٔ جهان می‌یابد و خود به جهانی تبدیل می‌شود.

تعالی‌یافتن خواسته‌های انسان از سه مسیر محقق می‌شود:

حرکت جوهری: امری تکوینی و غیراختیاری در کل آفرینش است؛ عالم ماده تحت تدبیر جبروت و مجردات عقلی و ملکوتی سیر می‌کند تا استعدادهای مادیات و نفوس به فعلیت برسند و مراتب تقرب حاصل شود.

 ادراک و معرفت: تعمیق آگاهی و علم که مراتب کمالات معنوی را رقم می‌زند.

عمل به احکام شریعت و بندگی: انطباق اراده با شریعت الهی.

  •  قرب فرایض و قرب نوافل و نقش تفکر در تکامل نفس:

اگر مبدأ متعال انسان را به‌سوی خود نزدیک سازد و بنده، مطلوبِ حق باشد، این مرتبه قرب نوافل است؛ و اگر بنده به‌سوی مبدأ تقرب جوید و خواستهٔ بنده مطرح باشد، قرب فرایض محقق می‌شود. انسان از طریق علم و ادراک، قرب به ذات و عالم پیدا می‌کند. انسان باید عوالم وجودی را در متن ذات خویش پیاده کند تا به وسعت وجودی دست یابد و با این ادراک، گویی انشای عالم می‌کند. هم روح به‌میزان وسعتش علم می‌طلبد و هم علم موجب توسعهٔ وجودیِ روح می‌شود؛ در نتیجه عالم و معلوم متقابلاً به یکدیگر وسعت و تعالی می‌بخشند. تمام موجودات، تنزل اسمای الهی و کل جهان، تجلی علم پروردگار است؛ از این رو انسان با کسب علم و ادراک، سنخیت و تشابه بیشتری با حق پیدا می‌کند.

انسان به‌وسیلهٔ تفکر، علم اجمالی را به علم تفصیلی بدل می‌سازد همچنان‌که قرآن کریم دارای دو مرتبهٔ نزول دفعی و تدریجی است. انسان با تفکر به حکمت نائل شده، اسرار تکوین و تشریع را می‌گشاید و حکمت‌های آفاقی و انفسی را درمی‌یابد. فکر، همان حرکت درونیِ نفس از مبادی و مسائل به‌سوی غایت و مطلوب است. در جریان تفکر، انسان ابتدا با مجهول مواجه می‌شود، نوع آن را تشخیص می‌دهد، سپس از معلومات پیشین به‌سمت حل مجهول حرکت می‌کند. تفکر در نظام هستی چه از راه مشاهدهٔ نظم، چه از طریق تعمق و چه از مسیر سکوت انسان را به حقیقت اشیاء رهنمون می‌سازد و هر چه انسان عالم‌تر شود، به غنای وجودی و تقرب الهیِ بیشتری نائل می‌گردد.

گفتارهای مشابه