- نسبت میان مبانی و مبادی:
بین مبانی و مبادی هر سخن، نسبت واقعیست. هر سخن مبانی وجودی دارد و هر سخنی مبادی وجودی دارد. مبادی هویت وجودی دارند و مبانی هویت علمی و ادراکی دارند. هر سخنِ هر شخصی اول مبادی دارد؛ مبادی وجودی، یعنی از یک مبدأیی تنزل میکند، و بعداً آن سخن مبانی وجودی دارد. پس باید تفکیک کرد بین مبادی وجودی و مبانی وجودی، و نسبتی بین مبانی و مبادی وجودی هست؛ نسبتش این است که تمام مبانی وجودی از مبادی وجودی سرچشمه میگیرد؛ یعنی نسبت تجلی دارد. مبادی خودشان را به شکل مبانی تجلی میدهند.
- مبادی کلام و مراتب نزول:
مبادی کلام یعنی از یک مرتبه وجودی خاص، این علم و ادراک و قاعده نازل میشود. آن حقایق یا از مرتبه وجود نفسی ما نازل میشود از خیال ما، از عقل ما یا از عالم مثال، یا از عالم عقل، یا از مرتبه علم الهی و اعیان ثابته، یا از مرتبه اسماءالله، یا از مقام احدیت ذاتی تنزل پیدا میکند. اینها مبادی کلاماند که رابطه طولی و پیوستگی با هم دارند و در حقیقت نسبت علیت و معلولیت و نسبت ظاهر و باطن با هم دارند. پس هر سخنی مبدأ نزولی و تنزلی دارد و آن مبدأ یک روح، یک حقیقت وجودی و عینیست.
- مبانی علمی:
هر سخن مبانی علمی دارد؛ یعنی هر کلامی که از زبان ما خارج میشود مبتنی بر یک قاعده حکمی، عرفانی، علمی، انسانشناسی یا وجودشناسیست. خودِ سخن یا کلیت ندارد و فرعی است و مبتنی بر قاعدهای کلی، یا خودِ سخن همان قاعده کلیست و کلیت علمی دارد؛ مثل «کل شیء هالک الا وجهه» یا «کل شیء فانٌ و یبقی وجه ربک». سخنانی که با «کل شیء» میآیند همان قواعد کلی را نشان میدهند: «کل شیء ینقص علی الانفاق» هر شیئی وقتی انفاق میکنی کم میشود مگر علم؛ علم را هرچه انفاق کردی نهتنها کم نمیشود، بلکه بیشتر میشود. یا «قد جعل الله لکل شیء قدراً» خداوند برای هر چیزی حد و اندازهای قرار داد. اینها قواعد کلی و عاماند؛ مبانیاند. آن قاعده کلی که اصلِ مبنا و قانون است، ریشه فرعی علمی از آن برمیخیزد و به آن «مبانی» گفته میشود؛ مبانی هویت علمی و ادراکی دارند، در حالیکه مبادی خودِ مراتب وجودیاند.
- القای مبانی از مبادی:
مبانی از مبادی القا و الهام میشوند؛ یعنی از ذات و روح یک حقیقت مجرد، علم نازل و در قالب حقایق علمی القا میشود. حقیقت یا خودش را القا میکند، یا حقیقت اشیاء دیگر را، یا حقیقت کل مرتبه را بستگی به مرتبه وجودیاش دارد. پس مبانی تجلی مبادیاند؛ اضافه اشراقی به مبادی دارند؛ نحوههای وجود علمیاند که از یک حقیقت مجرد تجلی میشوند. هر کلامی که انسان صادر میکند هم مبانی دارد هم مبادی: هم ریشه در قاعده کلی عقلی و علمی دارد، هم آن قاعده از یک مرتبه وجودی (نفسی، برزخی، عالم عقل یا عالم الهی) نازل شده است. کلیت مبادی، کلیت وجودی است (کلی سهی) و کلیت مبانی، کلیت علمی و مفهومی است (کلی مفهومی) و بین آنها تفاوت وجودی هست.
- قواعد اختصاصی عالم ماده:
برخی قواعد اختصاص به عالم ماده دارند: هر شیء مادی حجیم است و جرم، طول، عرض، عمق و ارتفاع دارد؛ هر شیء مادی رنگین است؛ مکانمند و زمانمند است؛ حدوث زمانی دارد و حادث است. مجرد برزخی جرم و حجم و ابعاد سهگانه ندارد، زمان و مکان ندارد و رنگ به این معنا ندارد. پس کلیتِ قاعده، عالم ماده را با عمومش دربر میگیرد.
- قواعد اختصاصی عالم مثال و امور اعتباری:
برخی قواعد اختصاص به عالم مثال دارند: «هر مجرد مثالی تجرد برزخی دارد». تمام قوانین اعتباری نیز اختصاص به عالم ماده دارند؛ مثل قوانین حقوقی، کیفری، جزایی، قوانین راهنمایی و رانندگی و قوانین سازمانهای حقوقی و اجتماعی. اینها امور اعتباریاند، نه تکوینیات؛ پس به این معنا مبادی وجودیِ مذکور ندارند؛ هرچند از عقل انسان ناشی میشوند و مبدأ ایجادشان نفسِ مجردِ انسانِ عاقل و حکیم است که این قواعد را از مرتبه نفس خود تنظیم میکند. عقل انسان حقیقت تکوینی و مبدأ وجودی است.
- قواعد اختصاصی عالم عقل
برخی قواعد اختصاص به عالم عقل دارند: «کل معقولٍ فهو مجرد» و «کل مجردٍ فهو معقول»؛ و «کل العقل کل الأشیاء» هر عقلی همه اشیاء است. این بر اساس قاعده «اذا کان العقل کانت الأشیاء» است: هر موجودی وقتی به مرتبه عقلی و تجرد عقلی رسید، کلِ اشیاء میشود؛ یعنی حقیقت عقلیِ هر شیئی تمام مراتب ادراکی، مثالی و مادی خودِ آن شیء را داراست نه اینکه یک حقیقت عقلی، حقیقتِ همه اشیاء عالم و همه انواع مادی و مراتب مثال باشد.
- قواعد عام شامل کل عالم هستی:
برخی قواعد اختصاص به ماده، مثال یا عقل ندارند و کلیت عام دارند: «کل ممکنٍ زوج الترکیب» هر ممکنالوجودی مرکب از وجود و ماهیت است؛ «کل شیءٍ یسبّح بالحق» هر شیئی، مادی یا مجرد، تسبیح حق میگوید؛ هر شیئی حیات دارد؛ هر شیئی ادراک دارد، مادی یا مجرد.
- مبادی بهعنوان مظهر اسماءالله:
هر سخن از جهت نزول از باطن به ظاهر، مظهر اسم المتکلم است؛ و از جهت ادراک، مبادی مظهر اسم علیماند. از جهت وجودی، هر یک از مبادی مثالی، عقلی، سری، خفی و اخفاء مظهر قسمی از اسماءاللهاند: نزول از مرتبه ذات الهی = مقام اخفاء؛ نزول از اسماءالله مقام خفی؛ نزول از اعیان ثابته مقام سر؛ سپس مرتبه قلبی، روحی یا نفسی. هر کلامی که ظاهر میشود نشانه مرتبهای از ادراک است و مبدأ وجودی و مبنای علمی دارد.
- نتیجه و معیار سنجش کلام:
انسان باید دقت کند کلامی که از گوینده میشنود اولاً آیا مبنای علمی دارد یا نه؛ ثانیاً آیا آن مبنای علمی تنزلیافته از مبدأ وجودی است از کدام مبدأ: نفسی، روحی، قلبی، عقلی، سری، خفی یا اخفاء؟ اگر کلامی از معصوم نازل شود چه امام، چه نبی قطعاً از مرتبه اخفاء نازل میشود؛ یعنی آنان کلام را از عالیترین مرتبه وجودی نازل میکنند، منتها متناسب با مرتبه وجودی مخاطب تقلیلش میدهند. والسلام علیکم ورحمهالله.