آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • بررسی چیستی مرگ در موجودات مختلف و تبیین مفهوم (قطع علاقه و تعلق نفس) به بدن

بررسی چیستی مرگ در موجودات مختلف و تبیین مفهوم (قطع علاقه و تعلق نفس) به بدن

  •  تعریف مرگ: قطع تعلق از جسمانیت بدن:

مرگ، قطع علاقه و تعلق از جسمانیت بدن است. با مرگ، بدن‌بودنِ جسم طبیعی حفظ می‌شود، اما فقط جسمانیت از میان می‌رود؛ یعنی هم تعلق به جسمانیت قطع می‌شود و هم خودِ جسمانیت. حرکت جوهری مربوط به جسمانیتِ جسم است و معاد جسمانی مربوط به بدن‌بودن. اگر مباحث توحید و معاد از طریق معرفت نفس حل شوند، بسیاری از شبهات اصلاً مطرح نخواهد شد؛ معرفت نفس بهترین مدخل برای تبیین معارف الهی است. در مرگ، توجه به بدن، تعلق به بدن، تدبیر بدن و تمرکز نفس بر بدن قطع می‌شود و نفس بر بدن مثالی متمرکز می‌گردد. هر جسمی که خاصیتش را از دست بدهد، اصطلاحاً «مرده» است.

  •  مرگ در جمادات:

جمادات اگر صورت جسمانی‌شان متلاشی شود، اصطلاحاً «جمادِ مرده» گفته می‌شود؛ وگرنه جماد اصلاً تعلقی ندارد. هنگامی که تبدّل صورت جسمانی رخ دهد، جسم خاصیت و استعداد خود را از دست می‌دهد؛ خاصیت هر شیء تابع استعداد آن است و استعداد وقتی حفظ می‌شود که صورت جسمانی حفظ شود، زیرا استعداد در صورت جسمانی منتشر و ساری است. پس «مرگ» در جمادات معنا ندارد، چون جماد به چیزی تعلق ندارد.

  •  مرگ در مجردات عقلی و نفوس جزئیه:

در مجردات عقلی و مفارقات، تعلقِ استکمالی وجود ندارد، زیرا آن‌ها دفعاً همه کمالاتی را که می‌خواستند گرفته‌اند؛ پس مرگ برای مجرد عقلی به این معنا نیست. تنها در نفوس جزئیه تعلق به بدن هست؛ پس مرگ فقط شأن نفوس جزئیه است.

  •  مرگ نباتی و حیوانی:

گیاهان نیز وقتی تعلقشان به بدن از دست برود، مرگ نباتی برایشان رخ می‌دهد که همراه با متلاشی شدن جسمانیت است. حیوان هم مانند انسان، وقتی تعلقش را به جسمانیت از دست بدهد، مرگش اتفاق می‌افتد.

  •  قیامت و حشر در موجودات مختلف:

حیوانات، چون نوعی تجرد دارند، باقی‌اند؛ اما قیامت برای آن‌ها معنا ندارد، زیرا هر موجودی که تجرد عقلی دارد، خودش عین قیامت است و مراحل قیامتی برای او مفهوم ندارد. حیوانات تجرد مثالی دارند، پس بقای مثالی و حشر مثالی دارند. جمادات نیز با تجرد مثالی، حشر مثالی پیدا می‌کنند. موجودات مجرد  مانند نفوس کلیه و عقول کلیه که خود عین قیامت‌اند  قیامت ندارند؛ یعنی مراحل قیامتی بر آن‌ها جاری نیست، وگرنه مجرد عقلی عین حشر عقلی و عین قیامت است. موجودی که تعلق عقلانی دارد (مانند نفوس جزئیه) تجرد عقلی پیدا می‌کند و قیامت برایش معنا پیدا می‌کند؛ و قیامت مربوط به قوس صعود است.

نتیجه شرعی  قیامت فقط برای موجود مختار (انسان‌ها و جنیان) معنا دارد:

1. قیامت در قوس صعود است.

2. جماد قیامت ندارد، چون تعلقی ندارد که مرگ بر آن مفهوم داشته باشد؛ صورت جسمانی‌اش متلاشی می‌شود و حشر عقلی ندارد.

3. گیاهان تجرد ندارند (به تعبیر فلاسفه) و با از بین رفتن صورت جسمانیه نوعیه نباتی‌شان متلاشی می‌شوند؛ حشر مثالی دارند.

4. حیوانات که تجرد مثالی دارند، حشر مثالی دارند.

5. تنها موجودی که حشر عقلی و تجرد عقلی پیدا می‌کند و قیامت برایش معنا دارد، انسان است. موجودی که قیامتی است اما تعلق عقلانی ندارد، قیامت برایش مفهوم ندارد؛ مانند نفوس کلیه که اصلاً در مقام تجرد عقلی انشاء شده‌اند.

انسان در قوس صعود قیامت برایش مفهوم پیدا می‌کند؛ فرشتگان در قوس نزول‌اند، پس قیامت بر آن‌ها مفهوم ندارد. جماد و گیاه و حیوان قیامت ندارند، چون حشر عقلی ندارند و حشر مثالی پیدا می‌کنند. جماد و گیاه با حرکت جوهری به تجرد عقلی می‌رسند و حشر عقلی پیدا می‌کنند. حیوان نیز تجرد مثالی و حشر مثالی دارد و در عالم مثال مستقر می‌شود. انسان با تعقل و ادراک عقلی می‌تواند به تجرد عقلی برسد و حشر عقلی و قیامت برایش پیدا شود.

  •  مفارقات محض و فقدان مرگ برای آن‌ها:

مفارقات محض  مانند نفوس کلیه، جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عقل اول  بدن ندارند، فاعلیت محض دارند و تعلقی ندارند؛ پس مرگ برایشان معنا ندارد. فرشتگان نیز تجرد عقلی دارند و در عرض مجردات کلیه و نفوس کلیه‌اند. اگر واسطه‌های عالم ماده و عناصر چهارگانه برچیده شود، نزول فیض بی‌واسطه می‌شود و لازمه‌اش تعطیلیِ حجاب‌شدگی در اسماء الله است. اگر قوه خیال خود را تطهیر کنیم، حضور در عالم مثال پیدا می‌کنیم؛ همان‌گونه که اگر قوه عاقله تطهیر شود، سیر در معقولات پیدا می‌شود و انسان تجرد عقلی می‌یاب می‌کندض را بی‌واسطه از عالم مجردات کلیه دریافت می‌کند. انسان با تطهیر خیال در عالم مثال حاضر می‌شود و سیر مثالی می‌یابد، همان‌طور که با تطهیر عقل، سیر انفسی در معقولات و حضور می‌یابد و با توجهِ خود آنجا را احساس می‌کند و حشر عقلی پیدا می‌کند  در واقع انشاء معقولات در ابتدای امر با توجه و حضور است و در مرحله بعد، انشاء معقولات در خودِ سالک.

  •  چرا مفارقات نه موت دارند و نه فساد:

مفارقات نه موت دارند و نه فساد، چون بدن ندارند؛ پس تعلقی و «نفسانیتی» ندارند. وقتی بدن و تعلق نباشد، فساد بی‌معناست. آن‌ها قوت وجودی، وحدت وجودی و شدت وجودی دارند و وجود پراکنده و انتشاری ندارند. مجردات و مفارقات عقلی به ماده تعلقِ تکمیلی دارند، نه تعلقِ استکمالی؛ تکمیل و تدبیر ماده به قوت مجردات عقلی است و تعلقشان از سر تدبیر است، نه از سر نیاز. پس عالم ماده به وسیله مجردات عقلی مدیریت و تدبیر می‌شود.

  •  تعلق استکمالی و تعلق تکمیلی:

تعلق استکمالی نشانه نیاز است؛ مجردات عقلی چون فاعلیت محض دارند، تعلق استکمالی به ماده ندارند و تعلقشان تکمیلی است. تعلق استکمالیِ نفس به بدن برای تکمیلِ خودِ نفس است؛ و تعلق تکمیلی برای تکمیل و تدبیر خودِ بدن. تعلق تکمیلیِ مفارقات به عالم ماده هرگز قطع نمی‌شود، چون فیض حق دائمی و گسترده است. این تعلق از سر علیت و رابطه ایجادی وجودی است: مجردات عقلی علت تامّ عالم‌اند و به خاطر علیتشان تعلق تکمیلی دارند و عالم را مدیریت می‌کنند. فیض الهی دائماً در تجلی و فیضان است؛ اگر فیض قطع شود، تجلی اسماء الله قطع می‌شود. عالم ماده هرگز از بین نمی‌رود، چون اسماء الله مظاهر می‌خواهند و مجردات مظاهرِ آن اسماءند؛ پس تعلق تکوینی مفارقات به عالم انقطاع‌پذیر نیست. عالم ماده به منزله بدن برای مجردات عقلی و به منزله بدن برای اسماء الله است.

اقتضای ذاتی خداوند، تجلی و فیضان به کل عوالم است؛ حق دائماً تعلق تکمیلی به عالم دارد، یعنی برای تکمیل و تدبیر عالم به عالم توجه دارد و فیض حق تداوم دارد و تمام‌شدنی نیست؛ او دائم‌الفضل علی‌البریّه است. عوالم بقا و تداوم دارند و ربوبیت الهی دائمی است؛ ربوبیت الهی همان تعلق تکمیلی به مخلوقات و همان فاعلیت او در عوالم است. او به همه هستی تعلق ربوبی دارد و این تعلق انقطاع ندارد؛ تعلق تکمیلی حق به موجودات، همان حرکت تکمیلی و حرکت جوهری است. اقتضای ذاتی الهی تجلی و فیضان و ربوبیت است؛ او فاعلیت تام دارد، جواد مطلق و رحیم مطلق است و عالم را از سر رحمتش مدیریت می‌کند. فیض خدا عین ذات اوست و تعلقش به عالم، تعلق تدبیری و تکمیلی است، نه استکمالی؛ به همین جهت اسماء الله تعطیل‌بردار نیستند و دائماً در تجلی‌اند. ما نیز عین قابلیتیم و او عین فاعلیت؛ پس ما دائماً دریافت فیض داریم و اقتضای ذاتی مخلوقات، دریافت فیض حق است. او دم‌به‌دم إعطا دارد و ما دم‌به‌دم دریافت إعطا.

  •  نتیجه نهایی: مرگ در تعلق استکمالی است، نه تکمیلی:

مرگ، در تعلق استکمالی است نه در تعلق تکمیلی. وقتی شیء صورت جسمانی خود را از دست بدهد، مرگش اتفاق می‌افتد؛ مرگ، از دست دادن و متلاشی شدن صورت جسمانی است. وقتی شیء صورت جسمانی را از دست می‌دهد، «فساد» گفته می‌شود و وقتی صورت جسمانی می‌پذیرد، «کون» گفته می‌شود؛ مفارقات نه کون دارند و نه فساد، چون قبولِ صورت جسمانی برایشان معنا ندارد. در زبان حکمت، مشاهده تکوینی همان «کون و فساد» است  غیر از اجسام سماوی  و در زبان عرفان کل عالم هستی تکوین است: فساد در مادیات یعنی از دست دادن صورت جسمانیه، و کون یعنی به دست آوردن صورت جسمانیه. پراکنده شدن اتصالِ اتحاد مادی، فساد است و از بین رفتن اتصال اتحاد مادی نیز فساد است.

  •  کون و فساد در بساط و مرکب:

کون و فساد در مرکبات طبیعی است، نه در بساط و نه در مجردات. آب، خاک، هوا و آتش (عناصر بساط) فساد ندارند؛ فقط مرکب طبیعی فساد دارد. مجردات  مانند نفوس عقلی  فسادپذیر نیستند. بساط در مقابلِ مرکب است: از ترکیب عناصر، مرکب طبیعی شکل می‌گیرد که در قالب یک نوع (جمادی، نباتی، حیوانی، انسانی) می‌آید و به آن «صورت جسمانیه نوعیه» می‌گویند.

  •  ملاک صدرایی در برابر دیدگاه مشاء:

عناصر به تام و ناتمام تقسیم می‌شوند: عناصر ناتمام صورتی را که می‌گیرند زود از دست می‌دهند، مانند ابر که صورت ابری را زود از دست می‌دهد و صورت آبی به خود می‌گیرد؛ و عناصر تام، صورت جسمانی خود را حفظ می‌کنند. در دیدگاه مشاء، اگر صورت نوعیه جسمانیه عوض شود  مثل آب که بخار می‌شود  جسمانیت عوض نمی‌شود. اما برخلاف دیدگاه مشاء، صدرا معتقد به حرکت جوهری است و معتقد است هم ظاهر و باطنِ جسم عوض می‌شود و هم جوهریت آن؛ یعنی هم ظاهر جسم (صورت جسمانی) عوض می‌شود و هم جوهریتِ شیء و جسمانیتش تغییر می‌یابد.

گفتارهای مشابه