آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • بررسی مفهوم مثل و مثال در حکمت اسلامی

بررسی مفهوم مثل و مثال در حکمت اسلامی

  •  رابطه بدن و نفس:

بدن فرعِ نفس، تابعِ نفس و به تعبیری ظلّ (سایه) نفس است؛ به این معنا که مرتبه‌ی نازله‌ی نفس به شمار می‌رود. هر مرتبه‌ی نازله‌ای تابعِ مرتبه‌ی عالی است و هر دانی (پست‌تر) تابعِ عالی (برتر) خواهد بود. بنابراین، بدن تابعِ نفسِ ناطقه است و هر دانی در واقع مثالی برای نفسِ ناطقه محسوب می‌شود.

  • سلسله طولی و مثال بودن هستی برای حق:

در سلسله‌ی طولی هستی، عالم ماده مثالِ عالم ملکوت است، عالم ملکوت مثالِ عالم عقل است، و عالم عقل مثالِ حضرت حق تعالی است. در نتیجه و در مجموع سلسله‌ی طولی، کل عالم هستی مثالِ خداوند است.

  • سلسله عرضی و معنای مِثل:

موجوداتی که در یک مرتبه از وجود قرار دارند، اصطلاحاً در سلسله‌ی عرضی و در عرض یکدیگرند و «مثلِ هم» نامیده می‌شوند. اگر موجوداتِ یک مرتبه را با هم در نظر بگیریم، این موجودات در عرض هم واقع شده و مثل یکدیگرند؛ اما در نگاهِ سلسله‌ی طولی، این مراتب در طول هم قرار دارند و مثلِ هم نیستند، بلکه مثالِ یکدیگرند.

  • تفاوت مِثل و مِثال نسبت به خداوند:

در واژه‌ی «مثل» رابطه‌ی علیت به شکل خاصی مطرح است: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ». خداوند هرگز «مثل» ندارد، ولی «مثال» دارد. همه‌ی موجودات، مثالِ خداوند هستند؛ خداوند دارای مثال است: «وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ» (برای خداوند برترین مثال است). مثال‌ها در حقیقت همان آیات الهی هستند؛ یعنی جلوه‌گر و نشان‌دهنده‌ی کمالات الهی‌اند.

  • اشتراک و تمایز از دیدگاه علم منطق:

اگر دو موجود در ماهیت با یکدیگر شریک باشند (مانند دو فرد انسان) و تنها در اعراض تفاوت داشته باشند، این دو مثلِ یکدیگرند؛ مانند حسن و حسین که ماهیت انسانی مشترک دارند و تفاوت‌شان صرفاً در اعراض نظیر طول، عرض، عمق، کمّ و کیف، صدا، رنگ و اموری از این دست است.

تمایز انسان و حیوان به بعضی از شئونِ ماهیت بازمی‌گردد؛ یعنی در جسمِ خاصی که متحرک به اراده باشد اشتراک دارند. انسان و حیوان در «حیوانیت» شریک‌اند (اشتراک در بخشی از ماهیت دارند؛ هر دو جسم دارند، بدن‌شان رشد و احساس دارد و با اراده حرکت می‌کنند) و امتیاز و تمایزشان در ادراکات عقلی است. اما دو فردِ انسان از نگاه منطق، در تمامِ ذات مشترک بوده و امتیازشان صرفاً در اعراض است.

  • تفاوت موضوع در حکمت و عرفان:

در مباحث حکمت و عرفان، مسئله به گونه‌ای دیگر تبیین می‌شود. دو موجودی که مثلِ یکدیگرند، در تمام ذات اشتراک داشته و در عرض هم قرار می‌گیرند؛ مانند حسن و حسین. اما انسان، جماد و حیوان در اصلِ ذات با هم تمایز دارند؛ یکی ذات حیوانیت دارد، دیگری ذات انسانیت و دسته‌های دیگر جماد و نبات هستند، در حالی که در اعراض اشتراک پیدا می‌کنند. جماد مانند نبات نیست؛ زیرا این دو در تمام ذات با یکدیگر تفاوت دارند و تمایز آن‌ها ذاتی است، پس مثلِ هم نیستند.

  • خلق مِثل حق نیست، بلکه مِثال حق است:

خلق مثلِ حق نیست؛ زیرا تمایزی ذاتی میان انسان و خداوند برقرار است که مانع از مثل بودن آن‌ها می‌شود. اما در موضوع «مثال» این تمایزِ ذاتی مطرح نیست؛ بنابراین خلق هرگز مثلِ حق نیست و تمایز ذاتی دارد، ولی در ساحتِ مثال، تمایز ذاتی نبوده بلکه تمایز بیرون از ذات مطرح است.

در سلسله‌ی طولی، یک مرتبه وجود مادی، مرتبه‌ی دیگر وجود برزخی و مرتبه‌ی بالاتر وجود عقلی است. تفاوت میان این مراتب، تفاوتی رتبه‌ای و ناشی از شدت و ضعف است؛ همه‌ی آن‌ها یک حقیقتِ وجودی واحدند. در این‌جا اشتراک در ماهیت مطرح نیست، بلکه اشتراک در کمال و نقص مطرح است؛ درست مانند بدن و نفس که یک حقیقت واحدند. بدن و نفس یک حقیقت با درجات طولی متفاوت‌اند که در آن قاعده و بحث «اصل و فرع» حاکم است. در رابطه‌ی نفس و بدن، «مثال» صدق می‌کند نه «مثل»؛ یعنی این‌ها مثالِ یکدیگرند نه مثلِ هم، زیرا نفس اصل است و بدن فرع آن. در رابطه‌ی طولی هستی نیز حکم بر همین منوال است: عالمْ مثالِ حق است نه مثلِ حق؛ پس خداوند مثل ندارد، اما مثال دارد.

  • رابطه مثلیت در میان مراتب هستی:

با این تبیین، جماد، نبات، حیوان و انسان با یکدیگر رابطه‌ی مثلیت ندارند؛ جماد مثلِ نبات، نبات مثلِ حیوان و حیوان مثلِ انسان نیست، بلکه همگی مثالِ یکدیگرند: جماد مثالِ نبات، نبات مثالِ حیوان، حیوان مثالِ انسان و در نهایت، انسان مثالِ خداوند است. در سلسله‌ی عرضی، تمایزها ذاتی است؛ یعنی موجوداتِ عالم ماده و انواع در ظاهر نسبت به هم تمایز ذاتی دارند؛ مانند تفاوت انسان با حیوان یا گیاه.

  • استناد به حدیث «عَبْدِی أَطِعْنِی أَجْعَلْکَ مِثْلِی»:

از دیدگاه علم منطق، در حدیث شریف آمده است: «عَبْدِی أَطِعْنِی أَجْعَلْکَ مِثْلِی» (بنده‌ام مرا اطاعت کن تا تو را مِثل/مثال خود قرار دهم). در این‌جا واژه‌ی «مثل» به معنای «مثال» به کار رفته است؛ یعنی توسعه در معنای کلمه داده شده و مقصود از آن مثال است. بدن ما مثالِ نفس ماست، زیرا بدن در طولِ نفس قرار دارد؛ خلق نیز در طولِ حق است. بنابراین عالم مثالِ حق است نه مثلِ حق: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ.»

  •  جمع‌بندی مفهومی تمایز و اشتراک:

تمایز یا در ذات است که «تمایز ذاتی» نامیده می‌شود، یا در اعراض است که «تمایز عرضی» نام دارد. تمایز ذاتی نیز یا در تمامِ ذات است (مانند تقابل نوعی انسان و حیوان در برابر یکدیگر) یا در بعضی از ذات است. از دیدگاه علم منطق، در جایی که بحث «مثل» مطرح باشد (سلسله‌ی عرضی) تمایز ذاتی است و در موضعی که «مثال» مطرح باشد، تمایزْ ذاتی نیست.

از سوی دیگر، اشتراک نیز یا در تمامِ ذات است (مانند حسن و حسین که دو فرد از یک نوع‌اند و تمایزشان در اعراض است) یا در بعضی از ذات است (مانند انسان و حیوان که در حیوانیت اشتراک دارند و تمایزشان نیز در بعضی ذات است). هرگاه اشتراک در بعضی از ذات باشد، تمایز نیز لاجرم در بخشی از ذات خواهد بود.

گفتارهای مشابه