- مقدمه:
امامت توحیدیترین مسیر هدایت انسان است؛ همانطور که نبوت توحیدیترین مسیر هدایت انسان است. یعنی امامت خودِ مسیر هدایت است، طریق هدایت است؛ نبوت نیز مسیر و طریق هدایت است؛ و خودِ امام مسیر است، خودِ امام طریق است. توجه به روح امام، توجه به مسیر هدایت است؛ توجه به روح نبی نیز توجه به مسیر و طریق هدایت است. نهتنها افعال آنها و سخنان آنها، بلکه سکوت و حضور آنها هدایت است؛ وجود امام نیز طریق هدایت است، و روح آنها امتداد توحید است.
- پیوند امامت و نبوت با خلقت انسان:
نبوت و امامت با خلقت انسان آغاز میشوند و خداوند ضروریترین نیاز انسان را ، یعنی موضوع امامت در صدر خلقت قرار داده است. چون این مسئله بسیار مهم بود، اولین انسان خودِ نبیالله بود و این اهمیتدادن حضرت حق به موضوع هدایت را نشان میدهد. پس این برنامهریزی به خاطر اهمیت هدایت انسان است، چون هدایت انسان ضروری و مهم است. حضرت حق در حقیقت، خلقت انسان را همراه با هدایتِ از طریق نبوت و امامت قرار داده است. و این امتیاز نبی و امام امتیاز خاص انسان است؛ هیچ مخلوقی شایستگی مقام نبوت و امامت را ندارد، حتی فرشتگان مقرب شایستگی این مقام را ندارند، چون در فرشتگان آن جامعیت اسمایی وجود ندارد.
- پیوستگی سلسلهٔ نبوت و امامت با توحید:
نبوت یک سلسلهٔ بههمپیوسته است؛ همانطور که امامت یک سلسلهٔ بههمپیوسته است. نبوت به امامت پیوسته است، از هم جدا نیستند، و مجموعهٔ امامت و نبوت به حق پیوسته است؛ یعنی تمام مخلوقات عالم اتصال به حضرت حق دارند. یک زمانی میگوییم اصل امامت و نبوت به هم پیوستهاند، یک زمانی میگوییم اصل امامت و نبوت به توحید پیوسته است، و بحث این است که وجود امام و نبی به هر دو حالت درست است. در واقع، ذات امام و نبی به ذات الهی گره خورده است، چون امتداد اسمای الهی در آنهاست. امتداد از ذات تا مقام فعل، همان امام و نبی است و امتداد اصل توحید همان نبوت و امامت است. یعنی اصل توحید اگر بهخوبی و ژرفا فهمیده شود، از درون آن، امامت و نبوت استخراج میشود.
پس بنابراین، کسانی که خللی در بحث امامت دارند، خللی در بحث نبوت نیز دارند؛ آنهایی که در فهم نبوت عاجزند، در فهم توحید نیز عاجزند. یعنی انکار امامت به نوعی و انکار نبوت به نوعی، ریشه در انکار توحید آنها دارد. پس خیلی از کسانی که امامت را بهطور کامل نمیپذیرند، یا بهطور ناقص میپذیرند، یا بر عصمت و اعجاز و علم غیب امام خلل و شبهه وارد میکنند، به این دلیل است که توحید را بهدرستی نشناخته و نیافتهاند.
- تشخص امامت و نبوت و شاخصهای شناخت مصداق:
در بحث نبوت و امامت، توجه به فرد و شخصبودن مهم است؛ یعنی مصداق مهم است. این مقام معنوی و روحانی به نام نبوت و امامت، در فرد ظاهر میشود، تشخص و تعین پیدا میکند؛ آن نور الهی در فرد و شخصی تعین پیدا میکند که امام و نبی از این مقام روحانی برخوردار میشوند. امام و نبی جایگاه الهی دارند و جلوهٔ حق هستند. این مقامات، تکوینی و حقیقیاند و صرفاً مفاهیم کلی و ذهنی نیستند. پس امامت و نبوت مصداق خارجی دارد، مصداق وجودی دارد، و بدون مصداق، امامت و نبوت معنا ندارد. برای شناخت مصداق، نیاز به شاخص داریم، نیاز به قاعده و ملاک داریم که اعجاز، عصمت و علم غیب سه شاخص برای تشخیص امام و نبی از دیگراناند؛ چون این سه ویژگی در تمام انبیا و در تمام ائمه سریان دارد.
نکته این است که اعجاز انبیا یکسان نیست و شدت و ضعف دارد؛ عصمت انبیا نیز یکسان نیست و با اینکه همهٔ انبیا عصمت دارند، در خودِ عصمت اختلاف رتبه و درجه وجود دارد؛ در خودِ اعجاز نیز اختلاف رتبه و درجه هست. همهٔ انبیا و همهٔ ائمه علم غیب دارند، اما علم غیب ائمه و انبیا هم یکسان نیست و تفاوت دارد. پس با اینکه تمام این مسیرها مسیر نور و مسیر هدایت است، در شدت و ضعف آنها اختلاف مرتبه وجود دارد. اینها امتداد نور الهیاند و امتداد الوهیت الهیاند.
- واسطهبودن ائمه و انبیا در فیض و ربوبیت:
در حقیقت، خداوند امتداد نبوت و امتداد الوهیت خود را از مجرای انبیا و ائمه پیش میبرد و امتداد ربوبیتش را از مسیر آنان پیش میبرد؛ چون اینها مظاهر اسماء و صفات الهیاند و عالم، تجلیگاه اسمای الهی است. پس روح اینها واسطهٔ فیض است؛ واسطهٔ ربوبیت، واسطهٔ ذات الهی و واسطهٔ اسمای الهی است. ربوبیت از مسیر ائمه میگذرد، الوهیت از مسیر ائمه و انبیای الهی میگذرد؛ پس اینان واسطههای ربوبیت و واسطههای الوهیت در عالماند. به همین جهت، در روایت میفرمایند: به وسیلهٔ ما باران نازل میشد، به وسیلهٔ ما رحمت نازل میشد، به وسیلهٔ ما فیض الهی نازل میشد و به وسیلهٔ ما بلا دفع میشد.
در زیارت جامعهٔ کبیره میخوانیم؛ زیارت جامعهٔ کبیره بیانگر احوال روحی و مقامات معنوی ائمه است و اوج معنویت و درجات روحانی آنها را نشان میدهد. در حقیقت، ربوبیت الهی از مجرای روح آنان میگذرد؛ ایشان واسطههای ربوبیت الهی و واسطههای الوهیتاند. امام و نبی طریقی و طریقیت دارند و در واقع مسیر الهیاند: «صَبیلِ اللهِ الَّذی فیهِ نَجاهِدُ وَ فیکُم…» اینها صبیل الهی و صراطاند؛ یعنی از طریق آنها باید به حق رفت و از مسیر آنها باید به حق متصل شد. صراطاند، صبیلاند، مسیرند. ما با توجه به این راه و مسیر، به خداوند مرتبط و متصل میشویم. پس اینها طریق اتصال به ملکوت و طریق اتصال به غیب عالماند. اینها خودشان راهاند، خودشان هدفاند، و هیچ دوگانگی در حقیقت بین آنها و حضرت حق نیست؛ اتصال وجودی با حضرت حق دارند و سخنانشان تماماً حجت، تماماً نور و تماماً هدایت است.
روح هر کدام از اینها بابالله است. هر کدام به نوعی، به شکلی و به طریقی ما را به ذات الهی پیوند میدهند؛ هر نبیای بابالله است و هر امامی بابالله است. در باببودن، اختلاف درجه و اختلاف رتبه هست، هرچند اختلاف طریق و اختلاف مقصد نیست. این بابهای نور در نوریّت خود اشتراک دارند، اشتراک وجودی دارند و هویت واحد دارند. تمام انبیا نورند، تمام امامان نورند؛ اما یک درجه از نور نیستند، بلکه درجاتی از نورند و شاخههایی از نورند.
- بابالله بودن و ولایت ائمه:
هر امامی بابالله است؛ یعنی باب گشاست و باب ورود به نور الهی را باز میگشاید. نور الهی را منتقل میکنند و آن را به روحها میرسانند. به همین جهت، اینها واسطهٔ فیض برای انسانها، واسطهٔ فیض برای حیوانات، واسطهٔ فیض برای گیاهان و جماداتاند؛ حتی واسطهٔ فیض برای فرشتگان الهیاند و از نور وجود آنها حتی فرشتگان بهرهمند میشوند. پس اینها واسطهٔ فیض برای تمام مخلوقات و موجوداتاند. از همین رو میگوییم باباللهاند و واسطهٔ فیضاند، و حقیقت نهایی آنان برای ما و برای عالم قائم است؛ یعنی علت قائم عالم، خود اینها هستند و واسطهٔ ایجاد و واسطهٔ تدبیر عالماند. در ربوبیت و الوهیت، امتداد و مجرای روح اینها تدبیر و مدیریت میشود.
«اِنّا جاعِلُونَ لِکُلِّ قَومٍ اَماماً» متذکر شدیم که خداوند دائماً هادیان الهی را برای هدایت انسان ارسال میکند و دائماً به امامت ائمه نظر دارد که مدد وجودی آنان را برسان تا انسانها را هدایت کنند؛ و دائماً به نبوت انبیا نظر دارد که مدد وجودی نبی را برساند برای هدایت انسانها. پس نور امامت برای انسانهاست و نور نبوت برای انسانهاست. خداوند مددهایی که به امام و نبی میکند، از دو جهت است: یکی به این دلیل که خود آنان لیاقت و شایستگی دارند و زمینهٔ دریافت و جذب آن نور را فراهم کردهاند؛ دیگری اینکه برخی از این فیضها در ارتباط با دیگران نیز به آنان داده میشود. یعنی وقتی خداوند به آنان میدهد، روح خودشان نورانیتر میشود، اما در عین حال باید این نور را به انسانها منتقل کنند. پس هم در ارتباط با خودشان خداوند این نور را میدهد، هم در ارتباط با دیگران؛ هم خودشان لیاقت دارند، هم انسانها به این نورانیت و معنویت نیاز دارند.
تمام اینها اولیای الهیاند و تمام اینها ولیاللهاند. ولیالله کسی است که واسطهٔ بین حق و خلق است؛ واسطهٔ وجودی بین حق و خلق است. پس چون همه در ولایت اشتراک دارند، همه وحدت وجودی دارند، ارتباط وجودی با هم دارند و ارتباط ذاتی دارند؛ روح همهٔ آنها ولیالله است. اولیا به خاطر همین اشتراک در مظاهر اسماء و صفات، هیچ اختلافی بینشان نیست. تمام انبیا نور واحدند، تمام ائمه نور واحدند؛ آن نور، نور توحید است که در همهٔ آنها به شدت و ضعف تجلی کرده است. اینها به اسمای الهی وصلاند و این مقام ولایت است.
«سَیِّر» یعنی سیر دادن است ، روح را سیر میدهد؛ روح را در ملکوت سیر میدهد، روح را در عالم جبروت سیر میدهد، روح را در علم غیب الهی سیر میدهد، روح را در اسمای الهی سیر میدهد و روح را به ذات الهی سیر میدهد. این کارِ امام و نبی است؛ به همین جهت به آنها توسل میکنیم و به آنان متوسل میشویم.
نقطهٔ اتصال تمام اینها، مقام ولایت است. حقیقت هر امامی، روح اوست و حقیقت هر نبی، روح اوست؛ و حقیقت روح او نیز همان اسمای الهی است. پس حقیقت هر امام و نبی، اسمالله است و حقیقت اسماءالله، ذات الهی است؛ بنابراین حقیقت هر امامی و هر نبی، همان ذات الهی است. از همین جهت میگوییم اینها یک «شخص» و یک «شخصیت» دارند: شخصِ آنان تن و بدن آنان است که احکام مادی دارد، و روح آنان همان شخصیت آنان است که مظهر اسماء و صفات الهی است. پس روح آنان مقام امامت و مقام نبوت را داراست.
- نیاز فزایندهٔ انسان به امامت در عصر تکنولوژی:
انسانها نیازهای متفاوتی دارند: نیازهای مادی و معنوی. امام در ارتباط با نیازهای معنوی انسان ارسال میشود. آن نیازهای معنوی یک رتبه و درجه نیستند؛ اولویتبندی و درجهبندی میشوند. در حقیقت، بالاترین و اصیلترین نیاز روحانی و معنوی انسان، نیاز به توحید است. آنان نیاز به توحید را در انسان مرتفع میکنند و نیاز به غیب عالم را در روح انسان اشباع و ارضا میکنند. پس ما از جهت توحید و از جهت ارتباط با توحید و ملکوت، محتاج آنان هستیم. ما برای ارتباط با علم الهی محتاج امامیم، برای ارتباط با اسمای الهی محتاج امامیم و برای ارتباط با ذات الهی محتاج نور امام هستیم.
اینگونه نیست که هرچه جامعه به رشد و پیشرفت مادی برسد و به فناوریهای نوین دست یابد، از نور امام بینیاز شود. تمام علوم جدید، فناوریها و تکنولوژیها بر تأمین دنیای انسان و برآوردن نیازهای رفاهی انسان است؛ اما نیازهای معنوی انسان از مسیر امامت و نبوت مرتفع میشود. هر قدر تکنولوژیها پیشرفتهتر میشوند و هر قدر نیازهای رفاهی دنیوی انسان تأمین میشود، نیاز ما به نور امامت بیشتر میشود. اتفاقاً به موازات رشد تکنولوژیها، نیاز به امامت بیشتر میشود؛ چون نیازهای مادی مرتفع میشود و انسان احساس آسایش مادی میکند، سپس احساس نیاز به آرامش پیدا میکند و میبینید که خلأ آرامش را با آسایش نمیتوان پر کرد؛ آرامشهای روحی را با آسایشهای بدنی و تکنولوژی و رفاه نمیتوان جایگزین کرد. پس هر قدر تکنولوژیها و فناوریهای جدید رشد میکنند، اتفاقاً نیاز به امامت و نیاز به ولایت بیشتر میشود و انسان احساس میکند باید حقیقتی معنوی در کنار امور مادی باشد تا آن حقیقت معنوی، روح انسان را پوشش دهد و جان انسان را متصل کند. و آن حقیقت، امام است که روحی جامعیتدار دارد و متصل به حضرت حق است.