آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • پیوند فطرت، علم حضوری و سنخیت وجودی در عالم

پیوند فطرت، علم حضوری و سنخیت وجودی در عالم

  • ارتباط عالم هستی با حق و جایگاه فطرت:

در اینجا روشن می‌شود که اشیاء، سببیت استقلالی ندارند و در حقیقت، همگی به حضرت حق مرتبط‌اند و اتصال وجودی به او دارند.

  •  نسبیت سببیت اشیاء و ثبوت علم الهی:

سببیت اشیاء امری نسبی است؛ برای مثال، آب و آتش نسبت به یکدیگر سببیت دارند، اما مؤثر حقیقی خودِ حضرت حق است. این امور نسبت به هم علت و سبب‌اند، ولی هر دو نسبت به حضرت حق شأنی بیش نیستند و تأثیر حقیقی از آنِ ذات الهی است. همه‌چیز از علم الهی ریشه می‌گیرد و علم الهی ثابت است؛ لا ینس و لا یضل. علم الهی نه فراموش می‌شود، نه گم می‌شود، نه کم می‌گردد و نه زیاد؛ زیرا نامتناهی است.

  •  راه ارتباط انسان با وجود اشیاء و با ماهیت اشیاء:

راه ارتباط ما با جنبه‌های وجودی اشیاء، فطرت و روح ماست. یعنی ما از جنبهٔ وجودی خودمان با وجود اشیاء در ارتباطیم و به تعبیر دیگر، از جنبهٔ روحانی و روحِ خود با هستی اشیاء و ملکوت اشیاء ارتباط داریم. اما راه ارتباط ما با ماهیت اشیاء، حس، خیال و عقل است. بنابراین، با حس، خیال و عقل با ماهیات اشیاء ارتباط برقرار می‌کنیم، ولی برای ارتباط با وجود اشیاء، فطرت و روح، راه بی‌واسطه محسوب می‌شود.

  •  زبان فطرت و مراتب ادراک:

زبان فطرت مطابق با نظام تکوین است؛ یعنی فطرت ما تکوینیات را می‌فهمد و هستی و وجود اشیاء را درک می‌کند. انسان ابتدا بدیهیات اولیه را درک می‌کند، سپس بدیهیات ثانویه را، و درک مجموعهٔ بدیهیات زمینهٔ فهم نظریات را فراهم می‌سازد؛ یعنی اموری که استدلالی و عقلی هستند. بدین ترتیب، فطرت در پیوند مستقیم با فهم تکوینی و پایهٔ ادراکات عقلی قرار دارد.

  •  علم حضوری و علم حصولی:

علم حضوری از جنس علم الهی است. در علم الهی کذب و خطا راه ندارد و در علم حضوری نیز کذب و خطا وجود ندارد؛ زیرا علم حضوری، علم به وجود اشیاء است. اما علم حصولی، علم به ماهیت اشیاء است و از این رو، در آن امکان کذب و خطا وجود دارد. شیطان علم حضوری ندارد و علم او حصولی است. علم حضوری با فطرت انسان و با روح او تطابق دارد، و علم حصولی نیز با حس، خیال و عقل پیوند دارد.

  •  زبان انبیاء و نسبت آن با فطرت:

زبان انبیاء، زبان فطرت و زبان علم حضوری است. علم انبیاء، علم حضوری است و شاخه‌ای از علم حضوری، علم لدنی است. عالم مطابق با فطرت است و از این جهت با علم حضوری هماهنگی دارد. این نکته بسیار مهم است که عالم با فطرت مطابقت دارد؛ بنابراین با علم حضوری نیز مطابقت دارد. یعنی جنبه‌های وجودی اشیاء از طریق علم حضوری درک می‌شوند. پس هنگامی که انسان علم حضوری پیدا می‌کند، در واقع با عالم و با وجود عالم و با هستی اشیاء ارتباط پیدا می‌کند.

  •  تطبیق فطرت با تکوین از سوی انبیاء:

انبیاء، فطرت را با تکوینیات مطابقت می‌دهند و روح را با تکوینیات هماهنگ می‌کنند. روح انسان با عمل به احکام الهی، انطباق با تکوینیات پیدا می‌کند. از این رو، مصادیق تطبیق را انبیاء مطرح می‌کنند. در فطرت، کذب و خطا راه ندارد. انبیاء با زبان فطرت با انسان‌ها سخن می‌گویند و زبان فطرت از زبان عقل قوی‌تر است.

  •  زینت آسمان، ملکوت و جایگاه کواکب:

آسمان زینت انسان است، اما ملکوت، زینت روح انسان است. در تکوینیات، کذب راه ندارد و صدق محض است. و انبتنا من کل زوج بهیج؛ هر چیزی به صورت زوج آفریده شده است. کواکب، زینت برای انسان‌اند، نه برای حیوانات و جمادات و گیاهان. زینت بودن کواکب نیز برای جسم انسان است؛ همان‌گونه که ملکوت، زینت روح انسان است، کواکب زینت جسم انسان‌اند.

  • سنخیت و تناسب در عالم:

در عالم، تناسبات و سنخیت‌ها جاری است. هر ترکیب، هر الحاق و هر انضمامی سنخیت و تناسب می‌خواهد. هیچ‌گاه دو چیز که با هم سنخیت و تناسب ندارند، به هم متصل نمی‌شوند. عالم با ما رابطهٔ وجودی برقرار می‌کند؛ زیرا هر دو تکوینی‌اند و هر دو میان خود سنخیت و تناسب دارند. نازله با باطنه رابطه دارد، زیرا نازله همان باطن است و جلوهٔ همان باطن است. از این رو، میان نازله و عالیه نیز تناسب و سنخیت وجود دارد.

  •  طهارت، بصیرت و دریافت ملکوتی:

هر اندازه طهارت بیشتر باشد، رابطهٔ انسان با تکوین قوی‌تر می‌شود. انسان به اندازهٔ طهارت خود با تکوین رابطه برقرار می‌کند و هرچه طهارت بیشتر شود، سنخیت و تناسب با تکوین افزون‌تر می‌گردد، ارتباط قوی‌تر می‌شود و دریافت انسان بیشتر می‌شود. پس انسان به اندازهٔ طهارت روح خود، دریافت غیبی دارد و با ملکوت عالم مرتبط می‌شود. همچنین انسان به اندازهٔ انابه و بازگشت به حق، بصیرت پیدا می‌کند. بنابراین، به اندازهٔ انابه، بصیرت به انسان داده می‌شود و به اندازهٔ تطهیر روح، بصیرت افزون می‌شود؛ تقوا پیشه کنید تا به شما تعلیم بدهم.

  •  اسماء الهی و معنا یافتن عالم:

خداوند با اسماء خود عالم را می‌آفریند، با اسماء خود آن را ایجاد می‌کند، با اسماء خود آن را تدبیر می‌فرماید، و با اسماء خود میان مظاهر و مراتب، ارتباط، اتصال، وحدت و پیوستگی ایجاد می‌کند. در حقیقت، همهٔ شئونات اشیاء با اسماءالله معنا پیدا می‌کند. همچنین تمام عالم در ارتباط با انسان معنا می‌یابد، انسان در رابطه با اسماءالله معنا می‌یابد، و این همان توحید است.

  •  زبان وجودی اشیاء و بازتاب اسماء الهی:

وجود هر شیئی و هستی هر شیئی، زبان اسماء الهی را دارد؛ یعنی هستی هر چیز خبر از اسماءالله می‌دهد و جلوه‌ای از اسماء الهی است. در عالم، سنخیت و تناسب جاری است. میان میوهٔ درخت و تنهٔ درخت سنخیت وجود دارد، و هر میوه و درختی با هم مناسبت ندارند. میان میوهٔ درخت و تنهٔ درخت تناسب تکوینی برقرار است. هر میوه‌ای به هر درختی ملحق نمی‌شود؛ الحاق و انضمام، تناسب می‌خواهد و این تناسب، تناسب میان اصل و فرع است.

  •  سه نوع تناسب در عالم:

یک نوع تناسب، تناسب میان اصل و فرع است؛ مانند درخت و میوه که از همین تناسب برخوردارند. این تناسب میان اعضای بدن نیز وجود دارد، زیرا اعضای بدن با هم مناسبت دارند. نوع سوم تناسب، تناسب میان جسم و روح است. هر سه نوع تناسب از تناسب اسمایی ریشه می‌گیرند و اگر مناسبت نباشد، اشیاء در کنار یکدیگر قرار نمی‌گیرند. پس هر ترکیبی در عالم هستی نیازمند تناسب است و هر مرکبی اگر اعضایش با هم مناسبت نداشته باشند، جمع نمی‌شوند.

  •  تناسب فطرت با تکوین:

فطرت نیز با تکوین تناسب دارد. فطرت با تکوینیات، یعنی روح ما با تکوینیات مناسبت دارد. همان‌طور که با تکوینیات تناسب دارد، اگر روح ما با تکوینیات تناسب نداشته باشد، آن‌ها را انجام نمی‌دهیم. اینکه ما اعمال عبادی را انجام می‌دهیم، نشان‌دهندهٔ سنخیت و تناسب میان ما و آن اعمال است.

  •  اتحاد ادراکات و اعمال با روح انسان:

دو چیز با روح ما متحد می‌شوند: نخست، ادراکات و معلومات ما؛ چه آنچه از طریق علم حصولی یعنی حس و خیال و عقل به دست می‌آید و چه علم حضوری. این‌ها با روح ما متحد می‌شوند و پس با روح ما سنخیت دارند. دوم، اعمال نیک و بد و نیز صفات خوب و بد، که آن‌ها نیز با روح ما سنخیت و تناسب دارند.

  •  اقسام گناهان:

اعمال بد و گناهان سه دسته‌اند:

گناهان اعتقادی: مانند شرک و کفر نظری، از قبیل انکار توحید و معاد. 

گناهان قلبی: مانند کینه، حسادت، کبر و غرور. 

گناهان جوارحی: مانند دروغ، غیبت و فحاشی. 

این سه دستهٔ گناه با روح ما متحد می‌شوند.

  •  بقای جنبهٔ روحی اعمال:

اعمال نیک نیز با روح ما تناسب و سنخیت پیدا می‌کنند. اعمال نیک از جنبهٔ جوارحی زوال‌پذیرند، زیرا مشروط به زمان و مکان‌اند. کاری که با اعضا و جوارح انجام می‌دهیم، چون زمان و مکان دارد و متعلق به ماده است، زوال‌پذیر است. اما آن جنبه‌ای که مربوط به روح است، باقی می‌ماند؛ یعنی نیت عمل که روح عمل است. زیرا نیت خیر همراه آن است. همچنین اعمال بد نیز از جنبهٔ نیت بد خود باقی می‌مانند و با روح ما عینیت پیدا می‌کنند.

گفتارهای مشابه