آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

مبانی هنر دینی

  • مبانی هنر دینی:

از نظر این محتوا، با فکر محدود نمی‌توان هنر دینی و تمدن دینی را انتقال داد یا پایه‌ریزی کرد. برای پی‌ریزی مبانی تمدن دینی، به فکری جهانی، گسترده و جهان‌شمول نیاز است؛ یعنی باید افق نگاه انسان فراتر از چارچوب‌های محدود و جزئی باشد.

  • لزوم شناخت ساختارهای تکوینی عالم:

برای طراحی هنر دینی، لازم است ساختارهای تکوینی عالم شناخته شود و بر اساس آن، هنر متناسب با نظام آفرینش شکل بگیرد. بنابراین ما برای اینکه بتوانیم هنر دینی را تحریر و طراحی کنیم، به دو امر اساسی نیاز داریم: نخست، فکر جهانی؛ و دوم، شناخت ساختارهای تکوینی عالم هستی. این ساختارها باید شناخته شوند تا هنر متناسب با آن‌ها طراحی گردد.

  • جوشش هنر دینی از انسان دینی:

سومین نکته این است که هنر دینی از انسان دینی می‌جوشد. انسان‌هایی که تفکر دینی ندارند و مبانی دینی در وجودشان شکل نگرفته است، نمی‌توانند طراح هنر دینی باشند. به همین دلیل، ریشه و منشأ هنر دینی در نوع بودن انسان، باورهای او و جهت‌گیری دینی او قرار دارد.

  • پیوند هنر دینی با انسان‌شناسی و وجودشناسی:

چهارمین اصل این است که مبانی هنر دینی باید بر پایه انسان‌شناسی و وجودشناسی توأمان باشد. یعنی نوع نگرش ما به انسان، هستی و جهان، به هنر جهت می‌دهد. به تعبیر دیگر، هنر تابع نوع نگاه ما به جهان خلقت است؛ هنر تابع نوع نگاه ما به توحید است؛ و هنر تابع نوع نگاه ما به انسان است. از این رو، برای طراحی هنر دینی باید در انسان‌شناسی، وجودشناسی و جهان‌شناسی تخصص و دقت لازم را داشته باشیم.

  • نگرش هنر دینی به عالم:

پنجم اینکه، هنر دینی عالم را رفیق خود می‌داند، نه رقیب. یعنی در هنر دینی، انسان عالم هستی را دشمن خود تلقی نمی‌کند، بلکه آن را همراه و یار خود می‌بیند. در این نگرش، عالم هستی تجلی الهی، آیت الهی، و مظهر و جلوه حق است. باید عالم را چنین دید که نشانه و جلوه حق تعالی است.

  • حفظ رابطه طبیعت با ملکوت:

اگر ساختارهای تکوینی طبیعت را تغییر دهیم، رابطه تکوینی آن‌ها با ملکوت عالم و غیب قطع می‌شود. از این رو، در طراحی هنر دینی باید توجه داشته باشیم که نظام ظاهری طبیعت را تغییر ندهیم و ساختارهای تکوینی اشیاء را دگرگون نکنیم؛ بلکه ظاهر طبیعت را حفظ کنیم. در واقع، در هنر دینی باید رابطه‌ای با طبیعت برقرار شود که پیوند آن با ملکوت عالم قطع نشود.

  • پرهیز از دستکاری ظاهر طبیعت:

به تعبیر دیگر، دستکاری کردن ظاهر طبیعت سبب می‌شود ارتباط آن با ملکوتیان قطع شود و زمینه تدبیر ملکوت در ملک از بین برود. همچنین موجب می‌شود زمینه تصرف غیب در ملک نیز از بین برود. بنابراین طبیعت باید رابطه خود را با ملکوت حفظ کند، احیا شود و تدبیر گردد؛ به‌گونه‌ای که از جانب ملکوت مدیریت شود.

  • ویژگی‌های هنر اسلامی:

این‌ها را در هنر اسلامی، هنر دینی می‌نامیم. این هنر دارای ویژگی‌هایی است که باید ماده را با معنا معنا کند؛ ملک را با ملکوت معنا کند؛ و ظاهر را با باطن معنا کند. ظاهر باید با باطن تفسیر و تعبیر شود. هنر دینی، تنها به نمایش صورت ظاهری اشیاء نمی‌پردازد، بلکه باید لایه‌های معنایی و باطنی آن‌ها را نیز آشکار سازد.

  • قالب و بستر ظهور هنر:

هر هنری برای ظهور خود به قالبی نیاز دارد. در هنر دینی نیز باید فکر تمدنی، فکر جهان‌شمول و فکر گسترده وجود داشته باشد و کل عالم دیده شود. هنر اسلامی نیز به قالبی مانند معماری نیاز دارد؛ یعنی هنر برای بروز و ظهور خود، بستر و ظرف مناسب می‌خواهد.

  • اثر هنر اسلامی بر انسان:

هنر اسلامی میل به معنویت را در انسان ایجاد می‌کند، قلب را احیا می‌سازد و حس حیات را در وجود انسان برمی‌انگیزد. بنابراین در هنر دینی باید ملکوت به ملک ظاهر شود. در هنر دینی، تصاویر و نوشته‌ها باید آن حس معنویت و حس زندگی را در انسان زنده کنند.

گفتارهای مشابه