آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • ضرورت معاد، فطرت انسان

ضرورت معاد، فطرت انسان

  • ضرورت معاد و پیوند آن با حقیقت ایمان:

معاد برای انسان امری قطعی، ضروری و بنیادی است. معاد جزئی جدا از منظومهٔ ایمان نیست، بلکه حقیقتی است که با اصل دین پیوند مستقیم دارد. به همین دلیل، انکار معاد  چه به‌صورت آشکار و چه به‌صورت پنهان  تنها نفی یک آموزهٔ مستقل نیست، بلکه در عمل به انکار یا تضعیف وحی، نبوت، امامت، اعجاز پیامبران و حتی قرآن منتهی می‌شود. بنابراین، معاد جایگاهی محوری در فهم دین دارد و نمی‌توان آن را امری فرعی یا حاشیه‌ای تلقی کرد.

  •  مراتب اعتقاد و انکار معاد:

در ادامه برای اعتقاد و انکار معاد مراتب گوناگونی بیان می‌شود. انکار ممکن است علمی، گفتاری یا عملی باشد. انکار علمی آن است که انسان در سطح اندیشه و باور، معاد را نپذیرد؛ انکار گفتاری آن است که در زبان، حقیقت معاد را رد کند؛ و انکار عملی آن است که فرد در رفتار و سبک زندگی، به‌گونه‌ای عمل کند که گویی آخرتی در کار نیست. انکار عملی معاد در ترک واجبات و بی‌اعتنایی به زندگی اخروی آشکار می‌شود.

هر اندازه حب دنیا در انسان شدیدتر باشد، انکار معاد نیز در او نیرومندتر می‌شود. به همین نسبت، هر قدر دلبستگی انسان به دنیا کاهش یابد، آمادگی او برای پذیرش معاد و توجه به آخرت بیشتر خواهد شد. در این نگاه، میان ایمان به معاد و کاهش وابستگی به دنیا رابطه‌ای مستقیم وجود دارد.

  •  حب دنیا، غفلت و فراموشی آخرت:

یکی از مهم‌ترین عوامل فراموشی یا انکار معاد، حب دنیا و غفلت از حقیقت دنیا است. انسان‌هایی که از آخرت روی برمی‌گردانند، به دنیا رو می‌آورند و در آن احساس آرامش و اطمینان می‌کنند. آنان حیات و بقای خود را صرفاً در زندگی دنیوی می‌بینند و تمام توان و ظرفیت‌های خود را برای به‌دست‌آوردن امور مادی و زودگذر به کار می‌گیرند، زیرا باور حقیقی به آخرت ندارند.

در ادامه بر شناخت حقیقت دنیا تأکید می‌شود؛ زیرا تا انسان ماهیت ناپایدار و محدود دنیا را نشناسد، به آن دل می‌بندد و از افق آخرت غافل می‌ماند. رضایت به زندگی دنیا، در ظاهر آرامش می‌آورد، اما در حقیقت نوعی غفلت از سرنوشت نهایی انسان به شمار می‌رود.

  •  ابدیت، بقا و سرنوشت موجودات:

انسان و دیگر موجودات با فنا و نابودی مطلق مواجه نیستند، بلکه در مسیر بقا و ابدیت قرار دارند. موجودات می‌توانند مراتب مختلفی از حیات داشته باشند: حیات دنیوی، حیات برزخی و حیات عقلی. از این منظر، وجود انسان در محدودهٔ دنیا پایان نمی‌یابد، بلکه در افقی فراتر ادامه پیدا می‌کند. بر این اساس، مخلوقات مظهر اسم الهی «باقی» دانسته می‌شوند. یعنی استمرار و دوام موجودات ریشه در حقیقتی الهی دارد و بقای آنان بی‌ارتباط با اسماء الهی نیست. نتیجهٔ این تحلیل آن است که هستی، به‌ویژه هستی انسان، با نابودی مطلق تعریف نمی‌شود، بلکه با نوعی دوام و تداوم معنا می‌یابد.

  •  اثبات معاد بر پایهٔ حکمت، عدالت و اسم «الباقی»:

حکمت الهی اقتضا می‌کند که آفرینش بی‌هدف نباشد و هر موجودی غایت و مقصدی داشته باشد. همچنین عدالت الهی اقتضا می‌کند که اعمال انسان‌ها بی‌حساب و بی‌پاسخ نماند. افزون بر این، اسم «الباقی» نشان می‌دهد که وجود موجودات به‌گونه‌ای آفریده شده است که اصل بقا در آن‌ها جاری است. بر همین اساس، ادامهٔ حیات انسان پس از دنیا، عبور از مرگ، و ورود به قیامت، امری سازگار با حکمت، عدالت و اسماء الهی معرفی می‌شود. معاد در این تحلیل، نه یک امر تحمیلی، بلکه نتیجهٔ طبیعی فهم درست از صفات خداوند است.

  •  ریشهٔ فطری معاد در وجود انسان:

انسان به‌طور طبیعی خواهان پاکی، کمال و رسیدن به حقیقت مطلق است. این میل در نهاد انسان قرار داده شده، اما در محدودهٔ زندگی دنیوی به‌صورت کامل پاسخ نمی‌گیرد. دنیا ظرفیت تحقق نهایی این خواسته‌ها را ندارد، و از همین رو، انسان به افقی فراتر از دنیا نیازمند است.

بر این اساس، میل به کمال، میل به پاکی و میل به ابدیت، همگی نشانه‌هایی از فطرت انسان‌اند و نشان می‌دهند که وجود انسان برای جهانی فراتر از این جهان مادی طراحی شده است. از این رو، معاد نه صرفاً یک آموزهٔ تعبدی، بلکه حقیقتی هماهنگ با خواست درونی انسان است.

  •  آیهٔ «خلق الموت والحیاه» و تفسیر غایت مرگ و زندگی:

«الَّذی خَلَقَ المَوتَ وَالحَیاهَ لِیَبلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلًا»

در ادامه با استناد  از این آیه چند نکتهٔ اساسی استخراج می شود:

نخست آنکه خداوند هم مرگ و هم زندگی را آفریده است؛ بنابراین، مرگ نیز همانند حیات، مخلوق الهی است و از حقیقت وجودی برخوردار است. دوم آنکه هر موجودی که دارای هویت وجودی باشد، ناگزیر غایت و هدف نیز دارد. بر این اساس، مرگ بی‌هدف نیست. سوم آنکه غایت مرگ و زندگی، امتحان انسان است؛ یعنی این دو برای آن پدید آمده‌اند که انسان آزموده شود و روشن گردد کدام‌یک از افراد، بهترین عمل را انجام می‌دهند.

«لِیَبْلُوَکُمْ» به‌عنوان لام غایت توضیح داده می شود؛ یعنی این تعبیر نشان می‌دهد که آفرینش مرگ و زندگی هدفمند است و این هدف، تحقق امتحان الهی در زندگی انسان است. از این منظر، مرگ نه پایان بی‌معنا، بلکه بخشی از برنامهٔ تربیتی و آزمایشی الهی است که انسان را به سوی آشکار شدن حقیقت اعمالش هدایت می‌کند.

  •  جمع‌بندی:

معاد حقیقتی ضروری، فطری، حکیمانه و عادلانه است و با ساختار وجودی انسان و جهان هماهنگی کامل دارد. دنیا، با همهٔ جذابیت‌هایش، نباید انسان را از آخرت غافل کند؛ زیرا انسان برای بقای ابدی آفریده شده و مرگ نیز در منطق الهی، مقدمه‌ای برای آزمون و آشکار شدن حقیقت عمل انسان است. بدین ترتیب،  ایمان به معاد، فهمی عمیق از آفرینش، فطرت و هدف زندگی را در بر دارد.

گفتارهای مشابه