آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • ریشه‌های تکوینی عناصر چهارگانه در عالم ماده

ریشه‌های تکوینی عناصر چهارگانه در عالم ماده

  • ریشه‌های تکوینی عناصر بسیطهٔ چهارگانه در عالم ماده:

عناصر در سطح ظاهر چگونه در عالم ماده حضور دارند و در سطح باطن، ریشه و منشأ تکوینی آن‌ها چیست. بر اساس حکمت و ربوبیت حضرت حق، چهار عنصر در عالم ماده قرار داده شده‌اند و این عناصر، پایه و زمینهٔ پیدایش همهٔ مرکبات طبیعی را فراهم می‌کنند. آب، خاک، هوا و آتش، عناصر بسیطهٔ چهارگانه‌اند و هر آنچه در عالم ماده به‌صورت موجود انسانی، حیوانی، گیاهی یا جمادی ظاهر می‌شود، از ترکیب این عناصر پدید می‌آید. از این جهت، این چهار عنصر، عناصر بنیادین و مادر در عالم ماده و امّ‌الاشیاء به شمار می‌روند.

  •  طبع، خلق و مزاج عناصر:

هر یک از عناصر بسیطه، طبع، خلق و مزاج ویژهٔ خود را دارد. این طبع و مزاج هنگامی که عنصر با عناصر دیگر ترکیب می‌شود، آشکار می‌گردد و در ساختار موجود مرکب اثر می‌گذارد.

طبیعت هر عنصر صرفاً یک ویژگی سطحی نیست، بلکه نظام‌ساز و اثرگذار است و در زیربنای هر موجود مرکب تغییر ایجاد می‌کند. به همین علت، مزاج هر شیء در حقیقت، صورت‌بندی درونی و ساختاردهندهٔ آن شیء است. موجودات در عالم ماده، تحت تأثیر این مزاج‌ها شکل می‌گیرند و ویژگی‌های اصلی خود را از آن‌ها می‌گیرند.

  •  ریشهٔ تکوینی طبایع چهارگانه:

از آنجا که عناصر بسیطه، زمینهٔ تشکیل مرکبات را فراهم می‌کنند، طبایع چهارگانهٔ آن‌ها نیز باید دارای ریشه‌ای تکوینی باشند. در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که این چهار طبع و مزاج از کجا سرچشمه می‌گیرند و حقیقت غیبی و ملکوتی آن‌ها چیست.

در این نگاه، عناصر بسیطهٔ چهارگانه از چهار ملک مقرب تنزل یافته‌اند. بنابراین، طبایع چهارگانهٔ ملکوتی، سبب پیدایش طبایع چهارگانهٔ عناصر بسیط در عالم ماده هستند. هر یک از این فرشتگان مقرب، طبع و مزاجی دارند که در یکی از عناصر چهارگانه ظاهر می‌شود.

خود این چهار ملک نیز در مرتبه‌ای بالاتر دارای ریشهٔ تکوینی‌اند و سرچشمهٔ طبیعت هر ملک، یکی از اسماء الهی است. از این منظر، ملائکه نیز حقیقتی ریشه‌دار در عالم غیب دارند و از حقیقتی فراتر از خود، یعنی از اسماء الهی، سرچشمه می‌گیرند.

  •  ارتباط اسماء الهی، ملائکه و عناصر:

هر اسم الهی، طبع و مزاج خاصی دارد و آثار آن در یکی از ملائکهٔ مقرب ظهور می‌کند. سپس مزاج هر ملک در یکی از عناصر بسیطهٔ عالم ماده متجلی می‌شود. در این بیان، اسم «حی» در طبع اسرافیلی ظهور می‌یابد. اسم «علیم» در طبع جبرائیلی جلوه می‌کند. اسماء «رازق»، «منعم» و «معطی» در طبع میکائیلی آشکار می‌شوند. همچنین اسماء «قهار»، «عزیز» و «ضار» در طبع عزرائیلی ظهور دارند. بدین ترتیب، هر طبع ملکی، ریشه‌ای اسمائی دارد.

در قوس نزول، عناصر آب، خاک، هوا و آتش در عالم ماده قرار می‌گیرند و در مرتبهٔ ملکوت، جبرئیل، میکائیل، عزرائیل و اسرافیل حضور دارند. در مرتبه‌ای بالاتر، چهار دسته از اسماء الهی، تدبیر این چهار ملک و چهار عنصر بسیط را بر عهده دارند.

اسماء الهی در عوالم سه‌گانه تنزل می‌کنند و مظاهر عقلی، برزخی و مادی پیدا می‌نمایند. در مرتبهٔ مادی، هوا مظهر اسم «حی» معرفی می‌شود؛ آب مظهر اسم «علیم» و «حی» است؛ خاک مظهر اسماء «منعم»، «رازق» و «معطی» است؛ و آتش مظهر اسماء «منتقم»، «ضار» و «قهار» به شمار می‌آید. بر این اساس، ریشهٔ تکوینی عناصر بسیطهٔ عالم ماده، چهار ملک مقرب است و ریشهٔ این چهار ملک، چهار دسته از اسماء الهی است. حقیقت نهایی عناصر چهارگانه، همان اسماء الهی جمالی یا جلالی‌اند.

  •  غلبهٔ طبایع در موجودات مرکب:

بدن همهٔ موجودات گیاهی، حیوانی و انسانی از عناصر چهارگانه شکل می‌گیرد. بنابراین، هر چهار طبع در بدن آن‌ها حضور دارد؛ اما معمولاً یک طبع بر سایر طبایع غلبه می‌کند و بر بدن حاکم می‌شود. بدن جنیان، با آنکه از آب، خاک و هوا نیز بهره دارد، دارای طبع غالب آتشین است. موجودات دریایی، طبع غالب آبی دارند، هرچند دیگر عناصر نیز در آن‌ها حضور دارد. در پرندگان، طبع هوایی غلبه دارد. دربارهٔ سایر حیوانات و انسان‌ها نیز همین قاعده برقرار است. هر موجودی که طبع غالب خاصی دارد، با ملکی که با آن طبع تناسب دارد، نوعی ارتباط و انس دارد. آب با جبرئیل، هوا با اسرافیل، خاک با میکائیل و آتش با عزرائیل مناسبت دارد.

  •  اعتدال طبایع و شرط بقای موجودات:

بدن انسان دارای هر چهار طبع است؛ زیرا هر چهار عنصر در آن حضور دارند. اعتدال میان این طبایع، موجب حفظ بدن می‌شود. اگر یکی از طبایع بر دیگران غلبهٔ بیش از اندازه پیدا کند، مرگ موجود قطعی خواهد بود. در عالم ماده نیز میان آب، خاک، هوا و آتش باید اعتدال برقرار باشد. این اعتدال، زمینهٔ بقای عالم ماده را فراهم می‌سازد. از این رو، چه در بدن موجودات و چه در ساختار عالم، تعادل میان عناصر چهارگانه شرط استمرار و بقاست.

  •  هویت جمالی و جلالی عناصر:

آب، خاک و هوا چهرهٔ جمالی دارند و جلوه‌گاه اسماء جمال الهی‌اند. آتش چهرهٔ جلالی دارد و جلوه‌گاه اسماء جلال الهی است.

سه عنصر آب، خاک و هوا موجب تولید، تکثیر، افزایش انواع و فزونی افراد می‌شوند. به همین جهت، هویت جمالی دارند؛ زیرا جمال با افزودن، تولید و تکثیر ارتباط دارد. از این رو، هویت غالب عالم ماده جمالی است، زیرا سه عنصر از چهار عنصر بنیادین آن، جمالی‌اند. در مقابل، اسماء جلالی موجب سلب، حذف، نفی، پیراستن و پالایش می‌شوند. برخی اسماء الهی کار آرایش و افزودن را انجام می‌دهند و برخی دیگر کار پیرایش و زدودن را بر عهده دارند. هر مخلوقی از ترکیب آرایش جمالی و پیرایش جلالی پدید می‌آید.

  •  گردش جلال و جمال در نظام عالم:

عالم در حرکت و گردش میان جلال و جمال قرار دارد. این چرخش و دوران، موجب تدبیر و مدیریت الهی بر عالم می‌شود. ربوبیت عالم بر اساس گردش میان اسماء جلال و جمال تحقق می‌یابد. از این گردش، اعتدال در عالم شکل می‌گیرد و همین اعتدال، سبب بقای عالم ماده و حتی بقای همهٔ عوالم هستی می‌شود. بنابراین، مدیریت الهی از طریق دوران جلال و جمال، هم موجب ظهور موجودات و هم موجب حفظ تعادل آن‌هاست.

تکثیر و تولید اشیاء با تجلی اسماء جمالی صورت می‌گیرد، در حالی که حذف و نفی آن‌ها با تجلی اسماء جلالی انجام می‌شود. مرگ‌ها، بلاها، بیماری‌ها و امتحان‌ها، تجلیات جلالی حضرت حق‌اند. آغاز، استمرار و افزایش حیات، تجلی اسماء جمالی است. پیراستن‌ها جلالی و آراستن‌ها جمالی‌اند.

  •  جایگاه انسان کامل در تعادل عالم:

اسماء الهی هنگام تنزل، مظاهر مجرد، مثالی و مادی پیدا می‌کنند. در نظام خلقت، انسان کامل قلب عالم هستی است. در قلب انسان کامل نیز دائماً اسماء جلال و جمال تجلی می‌کنند، اما این تجلیات او را از اعتدال خارج نمی‌سازند. انسان کامل قلب خود را مدیریت می‌کند و حضرت حق نیز قلب انسان کامل را به‌گونه‌ای مدیریت می‌فرماید که عالم به واسطهٔ آن تدبیر شود. مدیریت عالم، به اذن و ارادهٔ حضرت حق، از مسیر روح و قلب انسان کامل تحقق می‌یابد. از این جهت، انسان کامل مظهر مشیت‌الله، قلب‌الله و اراده‌الله است.

  • حرکت، حب و سرچشمهٔ ظهور:

در نظام تکوین، با حرکتِ حب ذاتی الهی، نور و ظلمت، حق و باطل، زشتی و زیبایی، جلال و جمال ظاهر می‌شوند. حب، منشأ حرکت است و اگر حب نباشد، هیچ حرکتی پدید نمی‌آید. حرکت، در مادیات و مجردات، حرارت ایجاد می‌کند. ذات حرکت حرارت‌آفرین است و ریشهٔ حرکت به حب بازمی‌گردد. حب نیز در غنای ذاتی حضرت حق ریشه دارد. خداوند چون غنی بالذات است، حب در ذات او وجود دارد. همچنین حرکت از غنای ذاتی و قدرت ذاتی خداوند سرچشمه می‌گیرد. بنابراین، غنای ذاتی، قدرت ذاتی و حب ذاتی حضرت حق، سرچشمهٔ حرکت و ظهور موجودات‌اند.

  •  جمع‌بندی مراتب تکوین:

با نگاه تأویلی به اشیای طبیعی، روشن می‌شود که مادیات ریشهٔ تکوینی در غیب عالم دارند. موجودات ملکی، ریشهٔ ملکوتی دارند و موجودات ملکوتی از اسماء الهی سرچشمه می‌گیرند. اسماء الهی نیز ریشه در ذات حضرت حق دارند.

حقایقی در ذات الهی وجود دارد که به صورت جلال و جمال، اسماء لطفی و قهری، و اسماء ضار، منتقم، قاهر، قادر، معطی، منعم، رازق، حی و علیم ظهور می‌کنند. این اسماء در چهار ملک مقرب، یعنی جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل، تجلی می‌یابند و این چهار ملک نیز در عناصر بسیطهٔ چهارگانه، یعنی آب، خاک، هوا و آتش، ظاهر می‌شوند. در نتیجه، عناصر بسیطهٔ چهارگانهٔ عالم ماده، ریشه در چهار دسته از اسماء الهی دارند و این، نگاه باطنی و تأویلی به عناصر و اسماء الهی است.

گفتارهای مشابه