- قاعده تقابل و نکاح در مراتب هستی:
این محتوا قواعدی از مباحث عرفان نظری است؛ از جمله قاعده تقابل و نکاح، اصل مناسبات، اصل شاکلهسازی و قاعده تنزیه و تشبیه. نخستین اصلی که مورد بررسی قرار میگیرد، اصل تقابل است. بر اساس این اصل، در تمام مراتب وجودی عالم، تقابل وجود دارد. این تقابل ریشه در اسماء متقابل الهی دارد و از همان اسماء، به مراتب نازلتر عالم سرایت میکند. در عالم ماده، تقابلهایی مانند تقابل حلال و حرام، پاک و نجس، طیب و خبیث، زشت و زیبا، فضیلت و رذیلت، نور و ظلمت، ایمان و کفر، شرک و توحید وجود دارد.
حتی در عناصر طبیعی، آب و آتش در تقابل با یکدیگر قرار دارند. این تقابلها امری اعتباری یا تصادفی نیستند، بلکه ریشه در اسماء متقابل الهی دارند. از جمله این اسماء میتوان به محی و ممیت، ظاهر و باطن، اول و آخر، رحیم و قهار، ضار و نافع، عفو و منتقم اشاره کرد. همچنین اسماء جمال و جلال نیز در تقابل با یکدیگر قرار دارند. این اسماء متقابل، منشأ ظهور تقابلها در عالم ماده میشوند. بنابراین، بر اساس اصل تقابل، در تمام مراتب عالم هستی، تقابل حضور دارد و در هر عالم، این تقابل به شکلی متناسب با همان مرتبه ظهور و تجلی مییابد.
- قاعده نکاح و پیوند موجودات در عوالم:
دومین اصل مورد بحث، اصل نکاح است. بر اساس این قاعده، در هر عالمی، نکاحی متناسب با همان عالم شکل میگیرد. نکاح عالم ماده، ریشه در نکاح عالم مثال دارد و نکاح عالم مثال نیز از عالم عقل نشأت میگیرد و در نهایت، نکاح تمام عوالم، از نکاح اسماء الهی سرچشمه میگیرد. در نکاح اسماء، اسماء الهی که با یکدیگر سنخیت و تناسب دارند و در یک افق قرار میگیرند، به هم تقارن پیدا میکنند و این تقارن و پیوند، منشأ ظهور نکاح در عوالم پایینتر، از جمله عالم ماده میشود. در هر نکاحی، هم تشابه وجود دارد و هم تفاوت.
همچنین در هر نکاحی، دوگانگی طرفین حفظ میشود، اما در عین حال پیوند و اتصال میان آنها شکل میگیرد. اگر پیوند و پیوست وجود نداشته باشد، اتصال و الحاق تحقق نمییابد. این پیوند، مبتنی بر اشتراک است. در نکاح انسانی، اتصال دو بدن و اتصال دو روح با یکدیگر تحقق مییابد. در هر نکاحی، میل متقابل وجود دارد و این میل بر اساس اشتراک شکل میگیرد. همین میل مشترک است که رابطه و ارتباط را پدید میآورد. از اینرو، در نکاح، از یک سو تشابه میان طرفین وجود دارد و از سوی دیگر تفاوت.
تشابه میتواند در خلقیات باشد و تفاوت میتواند در ابدان و جنسیت ظهور پیدا کند. همین ترکیب تشابه و تفاوت، حقیقت نکاح را شکل میدهد. اصل نکاح همانند اصل تقابل، در سراسر عالم هستی ساری و جاری است. در نکاح، غلبه اسماء جمالی و رحیمی وجود دارد، در حالی که در تقابل، غلبه اسماء جلالی حاکم است.
- اصل مناسبات و تناسب در عالم هستی:
اصل دیگری که مطرح میشود، اصل مناسبات است. در تمام عالم هستی، میان موجودات تناسب برقرار است. این تناسب سبب تجمع، جمع، توحد و حتی در نهایت، وحدت میشود. هرجا تناسب وجود داشته باشد، تجمع و توحد پدید میآید و امتداد این تناسب در مراتب بالاتر، به وحدت میانجامد. در مراتب نازلتر، این تناسب به شکل اتحاد ظاهر میشود و در مرتبهای پایینتر، به صورت ارتباط و پیوند جلوه میکند. پیوند درختان با یکدیگر، ارتباط نفوس انسانی، و حتی جذب آهن توسط آهنربا، همگی بر اساس اصل تناسب اتفاق میافتد. میان آهن و آهنربا، تناسبی وجود دارد که موجب جذب میشود. اصل مناسبات، نهتنها عالم ماده، بلکه عالم برزخ و عالم عقل را نیز دربر میگیرد.
این اصل، قاعدهای فراگیر در سراسر هستی است و تمامی مناسبات آن، ریشه در تناسبات اسمایی و اعیان ثابته دارد؛ همانگونه که اصل تقابل و نکاح نیز از عوالم غیب نشأت گرفته و در عالم ماده ظهور مییابند.
- اصل شاکلهسازی و نقش شریعت در ساخت انسان:
از دیگر اصول مورد بحث، اصل شاکلهسازی است. انسان بر اساس شاکلهای که میسازد، عالم خود را شکل میدهد و عالم او بر همان شاکله ظهور پیدا میکند. تکرار احکام شریعت به این دلیل است که شکلی واحد در انسان ایجاد شود. مسیر شریعت، مسیری برای ساختن این شاکله واحد است. انسان با ادراکات خود، عالمی واحد پیدا میکند؛ با اعمال و نیتهای خود، شاکلهای خاص میسازد؛ و با ملائکهای که با او مرتبط میشوند، نظام وجودی خود را شکل میدهد.
همه احکام شریعت، برای ایجاد همین شاکله واحد تشریع شدهاند. هنگامی که انسان حکمی از احکام شریعت را با پذیرش، اختیار، قصد و آگاهی انجام میدهد، شکلی انسانی در او ساخته میشود. سلوک انسان، بر اساس همین شاکله و مزاجی است که خود میسازد. چون شاکلهها و مزاجها یکسان نیستند، سیر و سلوک انسانها نیز متفاوت میشود. تفاوت در شاکلهها، به تفاوت در شیوههای سلوکی میانجامد و این تفاوت، سبب اختلاف در دریافتهای غیبی، معرفتی و ایمانی افراد میشود.
- قاعده تنزیه و تشبیه در سراسر هستی:
اصل دیگری که مورد تبیین قرار میگیرد، اصل تنزیه و تشبیه است. این قاعده نیز در تمام عالم هستی، هم در عالم ملک و هم در عالم ملکوت، ساری و جاری است. هر شیء از آن جهت که وجود دارد، به نحوی شباهت به حضرت حق دارد؛ زیرا اسماء و صفات الهی در آن حضور و ظهور دارند و در آن تجلی کردهاند. هر شیء از حیث جنبه وجودی خود، اسماء، صفات و کمالات الهی را دریافت کرده است و از این جهت، دارای شباهت با حق تعالی است. اما از آن جهت که هر موجودی دارای حد، نقص، تعین، ماهیت، کثرت و محدودیت است، شباهتی با ذات حق ندارد.
خداوند از جهت اطلاق خود، نامتناهی، بیحد، بیتعین و منزه از هر نقص و محدودیتی است. از همین جهت، خداوند از یک سو، به دلیل اطلاقش، عین هر شیء است و از سوی دیگر، به دلیل همان اطلاق، منزه از همه اشیاء و مخلوقات است. همین اطلاق، منشأ تحقق هم عینیت و هم غیریت میشود. بدین ترتیب، قاعده تنزیه و تشبیه، همانند سایر قواعد بیانشده، در سراسر نظام هستی حضور دارد و همه مناسبات، تقابلها، نکاحها و شاکلهها، در پرتو اسماء و صفات الهی معنا پیدا میکنند.