آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تفاوت مسیرهای معنوی

تفاوت مسیرهای معنوی

  • تبیین تفاوت مسیرهای معنوی در نمونه کتمان یا اظهار کرامت، عرفا:

در این محتوا به تبیین تفاوت مسیرهای معنوی پرداخته می شود برای نمونه : عرفا دو دسته‌اند برخی از آنان معمولاً مأمور به اظهار کرامت اند و برخی مأمور به کتمان آن. این امر یک قاعده کلی و ثابت برای همه نیست، بلکه به اذن الهی و متناسب با شرایط زمانه و ظرفیت شخصی هر ولیّ الهی تعیین می‌شود. برای نمونه، ممکن است فردی مانند آقای نخودکی مأمور باشد کرامت خود را اظهار کند تا از این راه، مردم به دین جذب شوند و راه هدایت گسترش پیدا کند. در مقابل، شخصی مانند آیت‌الله حداد باید کرامت خود را پنهان کند، زیرا شرایط زمانه برای اظهار آن مناسب نیست و همچنین خود او نیز آن ظرفیت را ندارد که کرامت را آشکار سازد. بنابراین، اظهار یا کتمان کرامت، تابع تشخیص الهی و هماهنگ با موقعیت و شخصیت سالک است.

  • استفاده از اسباب و علل عادی، سنت همه اولیا و انبیاست:

نکته دیگر در تبیین تفاوت مسیر های معنوی این است که هرچه انسان کامل‌تر می‌شود، از اسباب و علل عادی بیشتر استفاده می‌کند، اما هرگز به آن‌ها تکیه و اعتماد نمی‌کند. بهره‌گیری از اسباب و علل برای همه لازم است، و هرچه انسان کامل‌تر باشد، یقین او به این حقیقت بیشتر می‌شود که خداوند فاعل حقیقی همه امور است. ابزارهای مادی و معنوی قابل اعتماد و تکیه نیستند، بلکه تنها وسیله‌اند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام با آن مقام والای یقین، هنگامی که بیمار شدند، برای درمان به پزشک مسیحی مراجعه کردند. این نشان می‌دهد که حتی اولیای الهی نیز مسیر عادی را طی می‌کنند، اما دل به آن نمی‌بندند. همان‌گونه که برای سیر شدن باید غذا خورد، یا برای کندن چاه باید از بیل و کلنگ استفاده کرد، انبیا و ائمه نیز مأمورند در چارچوب سنت‌های طبیعی عمل کنند.

  • ترک استفاده از کرامت، نشانه عبودیت است:

حتی کسانی که صاحب قدرت‌های فوق‌العاده مانند طیّ‌الارض هستند، تا آنجا که ممکن است از مسیر عادی استفاده می‌کنند. ممکن است بتوانند با طیّ‌الارض به کربلا بروند، اما با اتوبوس، قطار یا هواپیما سفر می‌کنند، زیرا هرچه کمتر از این مقامات برای راحتی شخصی استفاده شود، ثبات و استقامت روحی بیشتر می‌شود. پیامبر اکرم (ص) و حضرت امیر (ع) در جنگ‌ها و امور مختلف از کرامات خود استفاده نمی‌کردند، چون انسان مأمور است از مسیر طبیعی و عادی حرکت کند. اصل در انسان، عبودیت است نه ربوبیت. اظهار کرامت، اگر به‌عنوان نمایش قدرت باشد، رنگ ربوبیت دارد؛ اما استفاده نکردن یا کمتر استفاده کردن از کرامت، نشانه عبودیت است. اینجا ملاک اصلی میان عبودیت و ربوبیت روشن می‌شود.

  • شاکله‌های متفاوت، سلوک‌های متفاوت می‌آفرینند:

شاکله‌ی عرفا یکسان نیست. برخی از آنان بیشتر بر اساس ذوق شخصی رفتار می‌کنند و نه صرفاً بر پایه قاعده‌ی نظام تکوین. گاه ذوق شخصی بر عبودیت غلبه می‌کند و فرد همان را برمی‌گزیند. به همین دلیل، سلوک‌ها و انتخاب‌ها در میان اهل معنا یکسان نیست. هر انسان بنا بر ساختار روحی و تربیت درونی خود، نوع خاصی از دعا، ذکر، عبادت و سلوک را برمی‌گزیند. برخی به دعاهای خاصی در مفاتیح دل می‌بندند و برخی نه؛ این تفاوت از آنجا ناشی می‌شود که هرکس مزاج روحی ویژه‌ای دارد و همان مزاج تعیین می‌کند که کدام عبادت با او سازگارتر است. بر این اساس، هر کس هرگونه شاکله‌ی خود را بسازد، همان‌گونه نیز عمل خواهد کرد.

  • سبک‌های سلوکی گوناگون: حب، خوف، معرفت، جود، ایثار و جهاد:

از همین رو، سبک‌های سلوکی نیز متناسب با شاکله‌ها متفاوت می‌شوند. یک نفر سبک حبی دارد، دیگری سبک خوفی، شخصی سبک ادراکی دارد، فردی به جود و بخشندگی گرایش دارد، دیگری به فتوت و مردانگی، و فردی به ایثار، جهاد یا شهادت. هر کس راهی را انتخاب می‌کند، زیرا تفاوت شاکله‌ها تفاوت ذوق‌ها را به دنبال دارد و در نتیجه، انتخاب‌ها نیز متفاوت می‌شود. آیه‌ی «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» نیز بر همین حقیقت دلالت دارد که جهاد در راه خدا یک شکل ثابت ندارد و سلوک فردی و معنوی، بی‌نهایت متنوع است. گروه‌ها و فرقه‌های مختلف سلوکی نیز هر یک راهی را برگزیده‌اند؛ یکی ریاضت را اصل می‌داند، دیگری ذکر را، دیگری عبادت را، برخی خدمت به خلق را، بعضی معرفت را و برخی تفکر را. علت این تفاوت‌ها، تفاوت ذوق و سلیقه‌ی روحی افراد است.

  • اهمیت بنیادین مزاج در شکل‌گیری مسیر معنوی:

انسان بر اساس مزاجی که در خود شکل می‌دهد، که این مزاج از غذا، انتخاب‌ها و شیوه‌ی زندگی او ناشی می‌شود، مسیر خاصی پیدا می‌کند. بسیاری از امور تابع همین مزاج‌اند و تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند. هنگامی که فرد راهی متفاوت را انتخاب کرد، نتیجه‌ی آن نیز متفاوت خواهد شد. بنابراین، انتخاب‌های سلوکی فقط به اراده‌ی ظاهری وابسته نیست، بلکه به ساختار مزاجی و روحی انسان پیوند دارد.

  • تجلیات الهی تابع افراد و ملکات آنان است:

بر همین اساس، آیه‌ی «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» معنا پیدا می‌کند؛ زیرا هر کسی سبک و روش خاصی را برای سیر و سلوک و جهاد انتخاب می‌کند، و خداوند نیز او را از همان راهی که برگزیده هدایت می‌کند. این همان نکته‌ای است که محیی‌الدین عربی نیز بیان کرده است: تجلیات الهی تابع افراد است. یعنی خداوند متناسب با نوع سبک، روش، خلقیات و ملکاتی که در خود ایجاد کرده‌ای، تجلیات متفاوتی دارد؛ تجلیات جلالی، جمالی و دیگر مراتب ظهور الهی. کسی که بر صفت جود غلبه می‌دهد، ممکن است در روح و حقیقت خود به حاتم طایی بدل شود. کسی که مسیر معرفت را برجسته می‌کند، مانند آیت‌الله حسن‌زاده، به سلطان معرفت تبدیل می‌شود. در حقیقت، وجه خاص هر انسان همان خلقی است که با عمل خود در او تثبیت شده و تمام روح او را فرا می‌گیرد.

  • نمونه‌های متنوع از خلقیات و اثر آن‌ها بر فیض الهی:

همین معنا را می‌توان در ویژگی‌هایی مانند تواضع، بذل و بخشش، کمک به فقیر، ایثار، فداکاری و جهاد مشاهده کرد. مثلاً حاج قاسم سلیمانی از مسیر جهاد شناخته می‌شود. هر سبک، خلقیات و ملکاتی خاص در شخص ایجاد می‌کند و آن ملکات، پایه و محور شخصیت او می‌شوند. سپس خداوند نیز متناسب با همان ملکات، فیض و تجلی خود را بر او جاری می‌کند. این مطلب در حقیقت بسیار شگفت‌انگیز است، زیرا نشان می‌دهد که انسان با عمل خویش نه‌تنها راه خود را تعیین می‌کند، بلکه نوع دریافت‌های الهی خود را نیز شکل می‌دهد.

  • منازل سلوکی و تفاوت دریافت‌های عرفانی:

خواجه‌عبدالله انصاری نیز همین معنا را با بیانی دیگر مطرح کرده است؛ یعنی منازل سلوکی هرکدام تجلیات خاصی را به همراه می‌آورند. خداوند متناسب با منزل روحی‌ای که شخص در آن قرار گرفته و نیز متناسب با عملکرد او، بر او نظر می‌کند. از این رو، دریافت‌های عرفا، مکاشفات آن‌ها و تمام برداشت‌های روحی‌شان دقیقاً با همین قاعده سازگار است: چه روحیه‌ای دارند، چه خلقی در آن‌ها شکل گرفته و اکنون چه عملی در وجودشان تثبیت شده است. اگر کسی در منزل ایمان، صمت، جود یا هر مقام دیگری غلبه و استقرار پیدا کند، خداوند نیز متناسب با همان مقام، حقایق خاصی را به او عطا می‌کند. از همین جهت، اگر میلیون‌ها سالک و عارف و ولی داشته باشیم، دریافت‌های آنان هرگز یکسان نخواهد بود، بلکه همگی متناسب با شاکله و بافت روحی خود دریافت می‌کنند. این تفاوت، عین عدل الهی است.

  • تناسب کیفر و لطف با جنس عمل انسان:

این قاعده تنها در تجلیات و دریافت‌های معنوی نیست، بلکه در کیفر اعمال نیز جاری است. انسان همان‌گونه که در زندگی دنیوی آثار اعمال خود را می‌بیند، در نظام الهی نیز جزایی متناسب با نوع گناه خویش دریافت می‌کند. برای مثال، اگر دستی بارها به جایی برخورد کند و درد بگیرد، گویی همان عضو خطایی کرده و درد نیز از جنس همان خطا بر آن تحمیل شده است. در سطحی بالاتر، کسی که دروغ می‌گوید، عذابش از جنس دروغ خواهد بود؛ کسی که بدزبان و فحاش بوده، ممکن است گرفتار عذابی متناسب با همین گناه شود؛ کسی که چشم ناپاک دارد، عذابش از همان سنخ خواهد بود. همچنین در مورد گوش دادن به موسیقی حرام یا سوءظن نیز کیفر متناسب با همان عمل مطرح می‌شود.

  • الطاف الهی نیز متناسب با نوع عمل انسان است:

همان‌گونه که عذاب از جنس عمل است، لطف الهی نیز از همان سنخ است. کسانی که کار فکری و معرفتی می‌کنند، معمولاً الطاف الهی را در قالب گشایش‌های علمی و معرفتی دریافت می‌کنند. اگر کسی باب روزه را بر خود باز کند، پاداش‌هایی از جنس همان ملکات و آثار روزه نصیب او می‌شود. بنابراین، لطف، فیض، تجلی و حتی پاداش‌های اخروی همه با نوع عمل و شاکله‌ی انسان هماهنگ‌اند.

  • جمع‌بندی محتوا:

در مجموع محتوای (تفاوت مسیر های معنوی) بر یک اصل محوری تکیه دارد: انسان با شاکله، مزاج، خلقیات و اعمال خود، مسیر معنوی، نوع دریافت، تجلیات الهی و حتی جنس پاداش و کیفر خویش را تعیین می‌کند. اولیای الهی نیز از این قاعده مستثنا نیستند؛ آنان گاه مأمور به اظهار کرامت‌ اند و گاه به کتمان آن، گاه از اسباب عادی استفاده می‌کنند و گاه بنا بر شرایط از مقامات خود بهره نمی‌گیرند. تفاوت در سلوک، تفاوت در دعا، تفاوت در عبادت، تفاوت در تجلی و تفاوت در مکاشفه، همه از تفاوت شاکله‌ها سرچشمه می‌گیرد و همین، راز اصلی گوناگونی مسیرهای معنوی است.

گفتارهای مشابه