- اجتهاد در برابر عصمت:
در میان دینداران، دو نوع مواجهه با دین و اولیای الهی وجود دارد. گروهی پیامبر و امام را بهعنوان ولیّ خدا، نبی الهی و سفیر آسمانی میشناسند و بر اساس همین شناخت، در برابر آنان تسلیم میشوند و از ایشان اطاعت میکنند. اما گروهی دیگر با تکیه بر برداشت شخصی، فهم محدود و اجتهاد خود، در برابر مقام عصمت موضع میگیرند و گمان میکنند که میتوانند حقانیت امام را با معیارهای عقل و تحلیل معمول انسانی بسنجند.
- تفاوت میان علم انسانی و علم امام:
میزان شناخت انسانها از دین، عالم، توحید و حقیقت یکسان نیست. برخی افراد ممکن است در علوم دینی، تفسیر، فقه یا قضاوت جایگاه بالایی داشته باشند، اما این امر به معنای برخورداری از علم معصومانه نیست. معصوم دارای علم لدنی است و دانشی دارد که از سرچشمهی الهی به او عطا شده است. بنابراین، علم امام با علم اکتسابی انسانها تفاوت ماهوی دارد. امام نهتنها در شناخت دین، بلکه در شناخت مصالح و مفاسد واقعی بندگان نیز از خطا مصون است، در حالی که اجتهاد انسانی همواره در معرض خطا قرار دارد.
- نمونههای تاریخی از تقابل اجتهاد با امامت:
برای روشنتر شدن مطلب، چند نمونهی تاریخی ذکر میشود. نخست سلیمان بن صرد خزاعی مطرح میشود. او نسبت به صلح امام حسن مجتبی با معاویه نگاه انتقادی داشت و با محاسبات ظاهری خود، این صلح را نادرست میپنداشت. با این حال، بعدها در زمرهی کسانی قرار گرفت که امام حسین را به کوفه دعوت کردند، اما به عهد خود وفادار نماندند و در لحظهی عمل، امام را یاری نکردند.
سپس ابوموسی اشعری بهعنوان نمونهای از مجتهدی که در برابر امیرالمؤمنین علی قرار گرفت، معرفی میشود. در ماجرای حکمیت، او با موضعگیری خود زمینهای فراهم کرد که حقانیت امیرالمؤمنین در آن مقطع تضعیف شود و معاویه مجال بیشتری برای پیشبرد اهداف خود پیدا کند.این نمونه نشاندهندهی آن هست که فهم ظاهری و تصمیمگیری بدون تسلیم در برابر امام، میتواند به انحراف منتهی شود.
در نمونهی دیگر، شریح قاضی ذکر میشود؛ کسی که بهعنوان قاضی و مجتهد، در واقعهی کربلا با نسبت دادن کفر به امام حسین، زمینهی توجیه قتل آن حضرت را فراهم کرد. این مثال برای نشان دادن آن آورده میشود که حتی جایگاه قضایی و علمی نیز اگر از معرفت به امام جدا باشد، میتواند به ابزار باطل تبدیل شود.
همچنین عبدالرحمن بن ملجم مرادی بهعنوان فردی یاد میشود که با امیرالمؤمنین بیعت کرد، اما این بیعت در ظاهر باقی ماند و در باطن همراهی واقعی با امام وجود نداشت. این موضوع بیانگر آن است که صرف اظهار وفاداری، بدون شناخت و ایمان حقیقی، ارزشی ندارد.
در ادامه از ابنعباس نیز نام برده میشود و گفته میشود که او فریب معاویه را خورد و با نیروهای تحت فرمان خود از سپاه امام حسن جدا شد. این رفتار نیز در چارچوب همان بحث کلی قرار میگیرد: اینکه عقل و تحلیل انسانی، اگر از هدایت امام جدا شود، ممکن است انسان را به خطا و لغزش بکشاند.
- جمعبندی:
علم امام اجتهادی نیست، بلکه لدنی و الهی است. مجتهد هرچند محترم و عالم باشد، با معصوم برابر نیست. اجتهاد تنها زمانی ارزش دارد که در مسیر شناخت امام و تبعیت از او قرار گیرد. اگر اجتهاد در برابر عصمت قرار گیرد، نتیجهی آن انحراف، اشتباه و حتی مقابله با حقیقت خواهد بود.
از همین رو، علت بسیاری از خطاهای تاریخی این هست که برخی افراد، امام زمان خود را نشناختند و به جای تسلیم در برابر مقام عصمت، به برداشت شخصی و محاسبهی محدود خود اعتماد کردند.