آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

مفهوم «نبوت»، «سراَلقَدر» و ارواح پنج‌گانه نبی

  • نزول وحی از طریق جبرئیل و تفاوت ظرفیت انبیا:

برای تمام انبیای الهی جبرائیل نازل می‌شد. حضرت جبرائیل واسطه وحی است. چون او واسطه در نزول وحی است، برای تمام انبیا جبرائیل نازل می‌شد و همه انبیا دارای روح قدسی هستند و ارتباط با روح القدس دارند؛ ارتباط با روح قدسی جبرائیل دارند. منظور از روح قدسی، روح جبرائیل نیست، که ارتباط انبیا با روح جبرائیلی یکسان یا اندازه نیست؛ چون تفاوت مقام بین انبیا هست، تفاوت ارتباط با روح القدس و حضرت جبرائیل دارند.

  • کتب آسمانی و ظرفیت نبی و امت:

ظرفیت هر امتی متفاوت است، یکسان نیست. کتب آسمانی متناسب با دو چیز نازل می‌شد: یکی متناسب با ظرفیت نبی نازل می‌شد، یکی متناسب با ظرفیت امت نازل می‌شد. متناسب با ظرفیت امت نازل می‌شد، یعنی نیازهای هر زمانی را این کتاب آسمانی می‌تواند پاسخ بدهد؛ اما اینکه چه تعداد و چند نفر از این کتاب آسمانی بهره ببرند، حرف دیگری است. اما آنچه که نبی دریافت می‌کند، تمام متناسب با ظرفیت خودش است؛ یعنی روح نبی به اندازه سعه وجودیِ کتاب آسمانی خودش است. پس نبی که کتاب آسمان را دریافت می‌کند، هم‌شأن و هم‌مرتبه و هم‌تراز و هم‌سنگ کتاب آسمانی خودش است. پس هم ظرفیت امت در نظر گرفته می‌شد، هم ظرفیت خود رسول الله در نظر گرفته می‌شد.

  • ادراکات و تمثلات از درون:

تمام ادراکاتی که برای هر انسانی و هر نبی‌ای هست  این ادراکات و تمثلات همه از درون است. ارتباط نبی هم با جبرائیل امین، امری درونی است؛ یعنی تمثل در مرتبه برزخی او اتفاق می‌افتد و ملک مقرب الهی را در خیال خودش متصور می‌بیند.

  •  مقام سرّ و قدر:

کسی که به مقام سرّ اَلقَدَر می‌رسد چه مقامی دارد؟ مقام سرّ اَلقَدَر، مقام اعیان ثابته است و به تعبیر دیگر مقام خفی است. باطن مقام سرّ، سرّ القدر است؛ یعنی در سیر صعودی و عروجی که می‌گوییم انسان طبع دارد، نفس، روح و عقل و قلب دارد، سرّ دارد، خفی،  مقام سرّ و قدر  است؛ یعنی سرّ و قدر الهی در مقام اعیان ثابته هستند. باطن اعیان ثابته اسرار قدری هستند؛ پس باطن اعیان ثابته اسماء الهی هستند. پس مقام سرّ و قدر، مقام اسماء الله است. کسی که به این مقام می‌رسد، باطن سرّ و قدر را می‌فهمد، همه حقایق و اسرارش را می‌فهمد.

در این مقام، کسی که می‌رسد بایستی سکوت تام بکند، سکوت محض داشته باشد و حق ندارد از سرنوشت انسان‌ها، از عاقبت نهایی هر فردی سخن بگوید؛ چون باب علم و کار و تلاش و مجاهده بسته می‌شود. انبیای الهی از مقام وحدت وجودی توحیدی، یعنی از همین مقام سرّ اَلقَدَر، از اشیاء خبر نمی‌دهند؛ از مقام وحدت وجودی توحیدی اطلاقی خبر نمی‌دهند؛ یعنی از اسرار قدری افراد و اشخاص خبر نمی‌دهند، سکوت می‌کنند. این جزو اسماء مستأثره حضرت حق است و وقف شخصی هر فردی است؛ لذا انبیا حتی بر همدیگر از اسرار قدری افراد نمی‌گویند. در این موضوع مشخص و این مورد خاص، حتی حضرت رسول از اسرار قدری امیرالمؤمنین یا امیرالمؤمنین از اسرار قدری رسول الله نمی‌گوید؛ بر همدیگر نمی‌گویند و این باید حفظ بشود. لذا اصحاب سرّ در مقام خفا نباید از یافته‌های شهودی الهی خود خبر دهند.

  • مقام ختمی و نبوت اطلاقی:

پیامبر به مقامی رسیده است که عبدالله است و به مقامی رسیده است که عبدالهو هست؛ یعنی مقام ختمی، مقام عبدالله است؛ مقام عبودیت اسم جامع الله است، مقام عبودیت اسم هو است. کامل‌ترین مقام الهی این مقام ختمی است و این مقام اسم مستأثر الهی است. پیامبر صاحب نبوت مطلقه است و نبوت اطلاقی او بر همه نبوت‌ها محیط است. سایر پیامبران نبوت مقیده دارند و پیامبر مقام نبوت اطلاقی را دارا است؛ پس نبوت آن‌ها ریشه در نبوت اطلاقی دارد که این‌ها مجالی از نبوت پیامبر هستند. پس اصل پیامبر، اصل ازلی و ابدی است و کتاب آسمانی او کامل‌ترین کتاب آسمانی است.

  • ولایت اطلاقی:

او علاوه بر اینکه صاحب نبوت مطلقه است، صاحب ولایت مطلقه هم هست. ولایت اطلاقی از او شروع می‌شود؛ تمام انبیای قبل از او ولایت مقیده یا عامه داشتند. رسول الله فاتح ولایت مطلقه است. پس ولایت هر نبی‌ای نبی‌ای  ولایت توحیدی هر نبی‌ای  از ول سرچشمه می‌گیرد و جلوه‌ای از ولایت اطلاقی او است. همه انبیا مؤید به روح القدس هستند و مرتبط‌اند با جبرائیل امین و از جبر و پیامبر مقام نبوت اطلاقی را دارا است؛ پس نبوت آن‌ها ریشه در نبوت اطلاقی دارد که این‌ها مجالی از نبوت پیامبر هستند. پس اصل پیامبر، اصل ازلی و ابدی است و کتاب آسمانی او کامل‌ترین کتاب آسمانی است.

  • ارواح پنج‌گانه نبی:

در هر امامی و هر نبی‌ای ۵ مرتبه روحی هست: روح، روح القدس، روح ایمان، روح حیات، روح قوت، روح شهوت. وقتی در مرتبه روح القدس باشند، به وسیله روح القدس یعنی جبرائیل امین به همه عالم هستی آگاه می‌شوند و در این مقام نبوت را هم می‌بینند و دریافت می‌کنند؛ یعنی نبی وقتی به مقام روح القدس رسید، دریافت و نبوت می‌کند. از جنبه روح القدس نبوت دریافت می‌کند، عصمت دارد، خطا ندارد، لهو و لعب ندارد. وقتی در مرتبه روح حیات باشد، امور زندگی خودش را تدبیر می‌کند. وقتی در مرتبه روح القوه باشد، کار و تلاش می‌کند. انسان «بشر مثلکم»، این‌جا می‌شود روح به اصطلاح روح القوه؛ اما «یوحی الیه» روح القدسی است. پس به وسیله هر مرتبه‌ای احکامی دارد: به وسیله روح الشهوه خوراک دارد، خوردن و خوراک دارد؛ به وسیله روح الایمان ایمان می‌آورد.

  • عصمت تشکیکی انبیا:

عصمت آن‌ها درجات دارد؛ عصمتشان مبتنی بر درجات یقین است. هر نبی عصمت این مقام، مقام آگاهی و شعور کامل است؛ غفلت و سهو و نسیان و لهو و لعب در مقام روح قدسی اصلاً معنا ندارد. قلب پیامبر  خواب ندارد: «لا ینام قلبی». علم و کمالات تمام انبیا را خداوند در روح نفخی رسول الله نفخ کرد؛ یعنی با نفخ روح رسول الله همه علم و کمالات نفخ شدند.

  • تمثل شیطان و خواب دیدن معصومان:

«انّ الشیطان لا یتمثل» شیطان نمی‌تواند به چهره نبی تمثل پیدا کند. هر کسی پیامبر و امام را در خواب ببیند، در واقع این صحیح است، چون شیطان نمی‌تواند به چهره پیامبر و امام تمثل و تجسم پیدا کند؛ چون شیطان مظهر اسم المضلّ است، امام و پیامبر مظهر اسم الهادی است و مظهر اسم المضل نمی‌تواند به مظهر اسم الهادی جلوه کند. به همین جهت است  بر همین اساس است  که خواب دیدن ما نبی و امام را صحیح است و باطل نیست. آن که می‌بینیم خود امام است؛ حالا آن که می‌بینیم یا جلوه امام است یا خود امام است، اما در هر صورت امام و نبی است. و خواب دیدن خود نبی، خودِ امام و نبی هم حجت است؛ یعنی پیامبر و امام وقتی خواب می‌بیند، خوابشان حجت است و معیار است. در ظاهر چشم رسول الله بسته می‌شود ولی قلب رسول الله بیدار است. می‌فرماید: «ینام عینی» چشمم بسته می‌شود «و لا ینام قلبی» قلبم بیدار است.

  • مبدأ خطا و مقام یقین مطلق:

مبدأ خطا خود نفس انسان است. یعنی اگر ما یک خطای عادی انجام بدهیم، یک فعل خطایی  را انجام بدهیم، فعل خطای ما مبتنی بر ادراک خطای ما است؛ پس دلیل آن، ادراک غلط نفس است؛ در ما خطا هست، پس فعل خطا مبتنی بر درک خطا است. ولی در معصوم خطا نیست، چون ادراکی خطا ندارد. چرا؟ به خاطر اینکه معصوم در مقام یقین مطلق است؛ کسی که در مقام یقین مطلق است، خطا برایش مفهوم و معنا ندارد. خطا در امور معنوی و هدایتی و ادراکی نیست؛ خطا در امور عادی زندگی است، مثل غذا خوردن، لباس پوشیدن، راه رفتن؛ این‌جور مسائل خطا معنا دارد؛ در امور مباح خطا معنا دارد، گناه در امور واجب و حرام معنا دارد.

«النفس فی وحدتها کل القوه»: نفس در مقام وحدت خودش، تعیین همه قوا را از دست داده؛ یعنی تمام قوا در مقام وحدت بی‌تعیین هستند؛ به همین جهت عین هم‌اند و عین نفس اسمی را ندارد حضرت حق هم در مقام احدیتش تعیین هیچ اسمی را ندارد و همه اسماء عین هم‌اند و عین ذات.

  • اطوار و شؤون وجودی:

پنج روحی که می‌گوییم در نبی هست، نه یعنی پنج تشخص؛ پنج حالت روحی است، نه پنج روح جدا جدا که وحدت عددی پیدا بشود. در انبیا وحدت وجودی هست؛ یعنی ۵ حالت روحانی که همه به هم اتصال وجودی دارند، نه پنج روح جدا از هم؛ یعنی یک حقیقت هست، ۵ مرتبه دارد، ۵ درجه دارد، مراتب دارد که هر کدام یک طور برای نبی است؛ تمام حالات، حالات یک روح است در واقع.

هر موجود مجردی، سعه وجودی‌اش در واقع به اعتبار ادراکات و به اعتبار ملکاتش است؛ یعنی هر موجود مجردی به اندازه ادراکش و ملکاتش سعه وجودی دارد، و هر موجود اطوار وجودی متعددی دارد و هر طوری شؤون متعددی دارد. «لقد خلقناکم اطواراً» یعنی طبع، نفس، قلب، روح، عقل، سرّ، خفی و اخفاء  این‌ها اطوار ما هستند. در هر طوری از این‌ها، مثل طبع یا نفس یا عقل و قلب، شؤون متعددی هست و در هر شأنی هم رفعت وجودی و اطلاق است. و در هر طوری احوال روحی  که همان منازل عرفانی است  وجود دارد.

مثلاً در شأن ادراک، در طور طبع یا بدنی، انسان جسم است. در طور نفس، ادراک حسی دارد. حالا این شأن، نه؛ ادراک حسی ما اندازه ندارد، رفعت دارد، وسعت دارد، درجات دارد. ادراک خیالی در شأن نفس اگر باشد، ادراک خیالی بی‌نهایت است، وسعت دارد، حد و اندازه‌ای ندارد. در تعقل، بی‌حد و حصر است؛ حالا این در مقام نفسه. حالا اگر در مقام روح قرار گرفت، باز در مقام روح ادراک حسی دارد، ادراک خیالی دارد، ادراک عقلی دارد. بقیه اطوار هم همین‌طور است  یعنی در هر طوری از اطوار هفتگانه، تمام شؤون حسی و خیالی و عقلی هست و درجاتی دارد؛ از ادراک خیالی هم وسعت دارد.

در طور برزخی هم حس برزخی هست، عقل برزخی هست، وهم برزخی هست. خود حس برزخی در واقع ۵ حس است که هر کدام درجات و مراتب دارد. وهم برزخی هم مراتب دارد، درجات دارد؛ عقل برزخی هم درجات و مراتب دارد. «والذین اوتوا العلم درجات»  ادراک و علم به روح درجات می‌دهد، تشخص می‌دهد، مرتبه می‌دهد. هرچه انسان ادراکش بیشتر باشد، درجاتش و مراتبش بیشتر و کامل‌تر است. پس انسان هم از طریق ادراکات وسعت وجودی پیدا می‌کند، هم از طریق ملکات روحی سعه وجودی پیدا می‌کند.

گفتارهای مشابه