آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • فلسفه نگاه به تاریخ و کارکردهای آن

فلسفه نگاه به تاریخ و کارکردهای آن

  • فلسفه نظر به تاریخ:

مقصود از نظر کردن به تاریخ و اندیشیدن درباره آن این است که بدانیم چنین نگاهی ما را به چه نتایجی می‌رساند و چه بهره‌ای از توجه به تاریخ می‌توانیم ببریم. پرسش اصلی این است که تأمل در تاریخ چه دستاوردی برای ما دارد و چگونه می‌تواند در فهم مسائل زمانه مؤثر باشد.

  • شناخت جریان‌های سیاسی حاکم در هر عصر:

نخستین نکته این است که هرگاه به تاریخ نظر می‌کنیم، می‌توانیم جریان‌های سیاسی حاکم بر هر دوره را کشف کنیم. باید ببینیم در هر زمان چه جریان‌هایی بر جامعه حاکم بوده‌اند؛ برای نمونه، در دوره امویان چه جریان فکری و سیاسی غالب بوده، در دوره عباسیان چه وضعی وجود داشته، و در هر عصر و دوره خاص، جریان مسلط سیاسی چگونه شکل گرفته است. این مسئله از آن جهت مهم است که برای تصمیم‌گیری صحیح در هر زمان، لازم است جریان حاکم بر آن دوره را به‌درستی بشناسیم.

  • تطبیق جریان‌های امروز با تاریخ گذشته:

نکته دوم، تطبیق دادن جریان‌های سیاسی امروز با تاریخ گذشته است. اگر تاریخ را خوب بشناسیم، می‌توانیم جریان‌های سیاسی روز را با گذشته مقایسه کنیم و ببینیم آیا تاریخ تکرار می‌شود یا نه. همچنین می‌توانیم دریابیم که هر جریان فکری چه اندیشه‌ای دارد، چه نقاط مثبت و منفی‌ای در آن وجود دارد و تکلیف ما در برابر آن چیست. زیرا پیش‌تر نیز نمونه این جریان‌های سیاسی وجود داشته است و اکنون باید بر اساس آن تجربه‌ها تصمیم بگیریم. برای مثال، در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام جریان‌هایی مانند خوارج نهروان حاکمیت یا اثرگذاری داشتند و پس از آن نیز کفر اموی قدرت گرفت. در برخی دوره‌ها کفار حاکم می‌شوند، در برخی دوره‌ها خوارج، و در برخی ادوار تفکر اشعری یا جریان‌هایی مانند ابوموسی اشعری غلبه پیدا می‌کنند. بنابراین، تصمیم‌گیری در هر زمان باید متناسب با تفکر حاکم بر آن دوره باشد.

  • بررسی مبانی فکری و فلسفی جریان‌ها:

سومین نکته این است که باید مبانی فکری هر جریان سیاسی را بشناسیم. لازم است بدانیم مبانی فلسفی و حکمی هر جریان چگونه است، زیرا هرگاه جریانی سیاسی در دوره‌ای حاکم شده، پشتوانه فکری آن نیز نقش اساسی داشته است. آن مبانی فکری و فلسفی است که به آن نگرش سیاسی منجر می‌شود و آن را پدید می‌آورد. از این‌رو، فهم ظاهر حاکمیت کافی نیست و باید ریشه‌های فکری آن را نیز تحلیل کرد.

  • مصداق‌یابی جریان‌ها در هر زمان:

چهارمین نکته، مصداق‌یابی برای جریان‌های سیاسی در هر زمان است. جریان نفاق مصداق دارد، جریان کفر نیز مصداق دارد، جریان آخرت‌گرایی مصداق دارد و دنیاطلبی نیز دارای مصادیق عینی است. در هر زمان باید این مصداق‌ها را شناسایی کنیم و تشخیص دهیم که هر یک از این جریان‌ها در چه چهره و صورتی ظاهر شده‌اند. این شناخت به ما کمک می‌کند که در مواجهه با حوادث و رخدادهای سیاسی دچار خطا نشویم.

  • شناخت نحوه حکومت هر جریان:

پنجمین نکته این است که باید نحوه حکومت کردن هر جریان سیاسی را بشناسیم. باید روشن شود که فرد یا گروه حاکم، آیا الهی است یا دیکتاتور، و شیوه حکومت او چگونه است؛ آیا حکومت او دیکتاتوری است، یا الهی، یا شورایی، یا سلطنتی، یا انتصابی، و به چه شکل اداره می‌شود. همچنین باید دید متناسب با این شیوه حکومت، چه دستاوردهایی حاصل می‌شود. بنابراین، بررسی نوع حاکمیت نیز از عناصر مهم تحلیل تاریخی و سیاسی است.

  • کشف سنت‌های الهی در بستر تاریخ:

ششمین مطلب این است که فراتر از این امور، باید سنت‌های الهی را در بستر تاریخ کشف کنیم. یعنی هر جریان سیاسی چه نسبتی با سنت‌های الهی دارد و هر گروهی که به قدرت می‌رسد، در چه جایگاهی نسبت به این سنت‌ها قرار می‌گیرد. در حقیقت، باید سنت‌های الهی را در جریان‌های حق و باطل مشاهده کنیم و ببینیم چگونه در صحنه تاریخ تحقق پیدا می‌کنند.

  • عبرت‌یابی از علل بقا و سقوط:

هفتمین مطلب، عبرت‌یابی است. مقصود این است که علل تحقق و علل پایداری برخی جریان‌های سیاسی را بشناسیم و همچنین علت افول و سقوط برخی حکومت‌ها را بررسی کنیم. باید بدانیم چرا برخی تمدن‌ها دوام یافته‌اند و برخی دیگر سقوط کرده‌اند. کشف علت دوام تمدن‌ها و نیز علت زوال آن‌ها، همان عبرت گرفتن از تاریخ است.

  • قاعده‌مندی تاریخ و نقش سنن الهی:

با نظر به تاریخ باید به اینجا برسیم که قاعده‌ها و سنت‌ها را کشف کنیم. اگر تاریخ را به‌عنوان بستر ظهور سنت‌های الهی در نظر بگیریم و حوادث تاریخی را با قواعد الهی حاکم بر آن جریانات سیاسی تحلیل کنیم، می‌توانیم آن قواعد را به‌صورت مستدل تبیین نماییم. در این صورت، برای مسائل تاریخی قدرت تبیین و تحلیل خواهیم داشت و حوادث را همواره با معیارهای سنت‌های الهی می‌سنجیم.

  • مدیریت حوادث تاریخی با اسمای الهی:

بر این اساس، تاریخ صرفاً مجموعه‌ای از رخدادهای پراکنده نیست، بلکه حوادث تاریخی در پرتو سنن الهی نظام‌مند هستند. اگر بخواهیم هر حادثه تاریخی را به‌درستی تحلیل کنیم، باید آن را با اسمی از اسمای الهی تبیین کنیم؛ زیرا آن اسم الهی است که در واقع بر آن حادثه حاکم بوده و آن را مدیریت می‌کند. مدیریت حوادث نیز در حقیقت با اسمای الهی صورت می‌گیرد.

  • ظهور سنن الهی در تاریخ انبیا و اولیا:

سنت‌های الهی در طول دوره‌های متوالی تاریخ، در قالب حاکمیت اسم الهی تحقق پیدا کرده‌اند و این معنا در ظهور انبیای الهی، ائمه و اولیای الهی به‌روشنی دیده می‌شود. با چنین نگاهی، سنن الهی را در تاریخ مورد توجه قرار می‌دهیم و درمی‌یابیم که این قاعده، قاعده‌ای محکم، مبین و متین است.

  • تاریخ به‌عنوان حقیقت زنده و تکوینی:

اگر تاریخ را صرفاً یک امر اعتباری بدانیم، در آن روح و حقیقتی نخواهد بود که بر آن حاکم باشد. اما اگر تاریخ را یک امر تکوینی و حقیقتی زنده بدانیم، در هر عصر و دوره‌ای خواهیم دید که حوادث بر پایه آن حقیقت تکوینی مدیریت می‌شوند. در این نگاه، تاریخ صرفاً یک امر انتزاعی نیست، بلکه یک واقعیت زنده و یک حقیقت نازل‌شده است که از عالم غیب اداره می‌شود. در واقع، تاریخ موجودی زنده است که تدبیر، حاکم و مدیری دارد و آن مدیر، شرایط را سامان می‌دهد.

  • جمع‌بندی نهایی:

بنابراین، نوع نگاه به تاریخ و نظر کردن به آن، امری بسیار متفاوت و تعیین‌کننده است.

گفتارهای مشابه