آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تبدیل اندیشه به راه و آیین

تبدیل اندیشه به راه و آیین

  • مقدمه:

چگونه یک اندیشه به راه و آیین تبدیل می‌شود و تداوم پیدا می‌کند. چه زمانی یک اندیشه به راه و آیین تبدیل می‌شود؟

اگر اندیشه‌ای آیین شود و راه پیدا کند، به راه تبدیل می‌شود و طریقیت پیدا می‌کند. برای اینکه یک اندیشه به راه، طریق و آیین تبدیل شود و تداوم پیدا کند، باید به آیین تبدیل شده باشد؛ زیرا تا زمانی که آیین نشود، تداوم پیدا نمی‌کند.

  • ویژگی‌های اندیشه راه‌ساز:

اما یک اندیشه باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد تا راه و طریق دیگران قرار بگیرد و بر دیگران اثر بگذارد؟

مجموعاً باید ده ویژگی در یک اندیشه وجود داشته باشد:

  • ویژگی نخست: انسجام و یکپارچگی:

نخست، اندیشه باید یک منظومه و نظام فکری یکپارچه و منسجم باشد. اندیشه نباید پراکنده باشد، بلکه باید یکپارچه و متحد باشد. اندیشه‌های پراکنده و گسسته نمی‌توانند آیینی را شکل دهند یا به یک آیین و راه تبدیل شوند.

  • ویژگی دوم: تناسب با زمان:

دوم، اندیشه باید متناسب با شرایط زمانی باشد؛ یعنی برای هر زمان، تحلیل و تبیین داشته باشد و با زمانه سازگار و هماهنگ باشد. در برابر زمانه، مخالف زمانه یا مخرب زمانه نباشد، بلکه در هر زمان برای همان زمان برنامه، تبیین و تحلیل داشته باشد.

  • ویژگی سوم: جامعیت نسبت به انسان:

سوم، باید جامع‌الاطراف باشد و تمام نیازهای حال و گذشته انسان را برطرف کند. لازمه این امر آن است که تمام ظرفیت‌های انسان را بشناسد و شناخت کاملی از منظومه فکری و ساختار وجودی انسان داشته باشد.

  • ویژگی چهارم: شناخت انسان، عالم و خداوند:

چهارم، این اندیشه باید انسان، عالم و خداوند را به بهترین وجه بشناسد؛ زیرا این برنامه‌ریزی برای انسان و راه و طریق کمال اوست. بنابراین، این برنامه باید انسان، عالم و خداوند را به بهترین شکل بشناسد و کامل‌ترین شناخت را از هستی و موضوع خود داشته باشد. در این صورت، آن اندیشه می‌تواند برای انسان، یک نظام فکری منسجم باشد.

  • ویژگی پنجم: برنامه‌داشتن برای همه ادوار خلقت انسان:

پنجم، اندیشه باید برای تمام ادوار خلقت انسان برنامه داشته باشد؛ یعنی از پیش از تولد تا زمان تولد و پس از مرگ، برای انسان برنامه‌ای هدایتی، تکمیلی و تکاملی ارائه کند.

  • ویژگی ششم: فراگیری همه فضایل و قابلیت تبدیل به عمل:

ششم، اندیشه نباید محدود به مرحله‌ای خاص از خلقت یا محصول مقطعی خاص از زمان باشد. این برنامه باید تمام فضیلت‌ها و خوبی‌ها، همه مکارم اخلاقی و تمام آرمان‌های نیکو را در دستورالعمل و برنامه خود جای دهد. یعنی اندیشه باید قابلیت تبدیل شدن به برنامه و عمل عبادی را داشته باشد و از مرحله اندیشه و شناخت، به برنامه عملی و عبادی تبدیل شود.

  • ویژگی هفتم: فراتر رفتن از نظریه:

هفتم، اندیشه نباید صرفاً در حد یک اندیشه نظری باقی بماند.

  • ویژگی هشتم: پویایی، تحول و امیدآفرینی:

هشتم، اندیشه باید پویا و متحول باشد؛ ایستا و متوقف نباشد، بلکه انسان را رشد و تعالی دهد و او را از یک مرتبه به مرتبه‌ای دیگر، بلکه به مراتب والاتر کمال، سوق دهد.

به عبارت دیگر، آن اندیشه باید لحظه‌به‌لحظه روح انسان را از ظاهر به باطن، از مرتبه نازل به مرتبه عالی و از ضعف به قوت تعالی دهد. بنابراین، اندیشه باید دائماً در حال حرکت و پویایی باشد.

همچنین باید به رهروان راه امید بدهد، در آنان نشاط ایجاد کند و یأس را از آنان دور سازد. باید پیوسته به روندگان و پویندگان طریق کمال امید ببخشد، حرکت‌آفرین باشد، در آنان نشاط ایجاد کند و نیروی حرکت به وجود آورد. باید لحظه‌به‌لحظه توان دستگیری، همراهی و محافظت از آنان را داشته باشد و آنان را از رسیدن به کمال مأیوس نکند.

  • ویژگی دیگر: مبتنی بودن بر آگاهی و معرفت:

ویژگی بعدی این اندیشه و نظام فکری آن است که برنامه‌های اجرایی و عبادی آن بر پایه آگاهی و معرفت باشد تا رهروان، با شناخت و معرفت، راه را بشناسند، آن را انتخاب کنند، به آن عمل کنند و ادامه دهند.

  • ویژگی نهم: همراهی با فطرت انسان:

نهم، اندیشه باید انسان را با خودش همراه کند؛ یعنی از جنس فطرت انسان باشد و با فطرت و حقیقت او سنخیت و تناسب داشته باشد. این اندیشه باید با روح انسان هماهنگ باشد، مکمل انسان باشد و با او همراه و مأنوس باشد.

  • ویژگی دهم: مأنوس ساختن انسان با عالم و ملکوت:

آخرین ویژگی، این است که اندیشه و نظام فکری باید انسان را با عوالم مُلک و ملکوت مأنوس کند. برنامه باید به‌گونه‌ای طراحی شود که انسان را با طبیعت و ملکوت مرتبط سازد، او را با طبیعت، ملکوت و عوالم غیب مأنوس کند و حتی با حضرت حق مأنوس سازد تا به کمال برسد.

گفتارهای مشابه