- سلوک حسینی:
انسان هم از طریق سرور و هم از طریق غم میتواند سیر و سلوک معنوی داشته باشد، اما در اینجا محور بحث، غم نسبت به امام حسین (ع) است. مقصود این است که غم نسبت به یک ولیّ الهی، برای انسان نوعی ارتباط، اتحاد و اتصال وجودی پدید میآورد. بنابراین، غم نسبت به امام حسین (ع) تنها یک احساس عاطفی ساده نیست، بلکه میتواند شیوهای برای سلوک باشد.
- ایجاد و گسترش غم در دههی محرم:
منظور از این شیوه آن است که انسان در دههی اول محرم، روح خود را در حالت غمناک قرار دهد. باید غمی نسبت به امام در خود ایجاد کند، این غم را در جان خود بپروراند، سپس آن را وسعت بدهد و به روح حسینی متمرکز سازد. انسان میتواند تا پایان دهه، یا حتی بیشتر، مانند یک چله، این غم نسبت به روح اباعبدالله (ع) را در خود گسترش دهد و تمام توجه روحانی خود را متوجه شهادت امام کند. این غم معنوی، خود یک سیر و یک سلوک معنوی است. از طریق این غم، امام بر انسان تجلی میکند.
- غم حسینی بهمثابه جلوهی اسماء جلال الهی:
این غم در واقع جلوهای از اسماء جلال الهی است که از عالم ملکوت به انسانها القا میشود. آنچه خداوند میداند، منشأ و اساس سلوک قرار میگیرد. در حقیقت، انسان با سلام دادن، زیارت کردن امام، خواندن زیارت عاشورا، روزی گرفتن و نذر دادن، ارتباط وجودی با روح امام برقرار میکند. این ارتباط، صرفاً ظاهری نیست، بلکه پیوندی حقیقی با حقیقت امام است.
- امام، انسان کامل و جامع عوالم:
امام انسان کامل است و جامعالاطراف. او جامع غیب و شهود، مجمعالبحرین و جامع ملک و ملکوت است. امام میتواند همزمان با ملک و ملکوت ارتباط داشته باشد. او در عین توجه به موجودات ملکی، به ملکوت نیز نظر و عنایت دارد و در عین توجه به ملکوت، به ملک نیز نظر دارد. به همین جهت، میتواند به همهی عوالم توجه و تجلی کند و با خلق و حق ارتباط داشته باشد. پس امام خود مسیر هدایت و طریق هدایت است.
- الگو بودن امام در همهی مراتب زندگی:
کسی که به دستورات امام عمل میکند، در حقیقت با امام مرتبط و متحد میشود و از همین راه، سلوک میپیماید. هر امامی شیوهی سلوکی خاص خود را دارد و این شیوه با خلق و خوی او تناسب دارد. برخی انسانها، حیاتشان برای ما سلوک است؛ برخی نیز شهادتشان برای ما سلوک است، مانند امام حسین علیهالسلام. از هر جهت، امام معصوم سلوک است. امام حسین (ع) هم از جهت حیات، مبنای سلوک عملی است و هم از جهت شهادت، مبنای سلوک عملی قرار میگیرد.
- امام حسین (ع) و جامعیت در هدایت:
امام جامع اولوهیت است و مظهر اسم جامع الله به شمار میآید. از این رو، چون جامع است، میتواند جامع غیب و شهادت باشد و ملک و ملکوت را به هم مرتبط کند. به همین دلیل، دستورات ملکی او نیز جهتگیری ملکوتی دارند و هر حکم او دارای جامعیت است. یعنی روح را میتواند در تمام عوالم سیر دهد. کسی که مظهر اسم جامع الله است، میتواند روح را در همهی عوالم به سیر درآورد. پس امام از هر جهت برای انسان الگو است؛ هم برای اهل ملک و هم برای اهل ملکوت.
- سکوت، حضور و رفتار امام بهعنوان الگوی سلوکی:
سکوت امام، حضور او، سخن او، غیبت او، کلام و رفتار او، همه برای انسانهایی که میخواهند سلوک کنند، الگو است. پس امام یک برنامهی سلوکی کامل و روحانی به انسان میدهد. غم امام، یعنی ماتم گرفتن در برابر شهادت او، خود یک شیوهی سلوکی است. روح انسان از طریق غم، حالت جلالی پیدا میکند، حالت تنزیهی به خود میگیرد، حالت سلبی مییابد و به غیر روح امام و به غیر از او توجه نمیکند.
- اثر غم امام بر تطهیر روح:
داشتن غم امام حسین (ع) یعنی داشتن غم یک ولیّ الهی. این امر باعث میشود روح، بهصورت دفعی از بدیها، زشتیها، ظلمتها و رذایل تخلیه شود. غم امام در روح انسان موجب تجلی اسماء جلالی میشود و این اسماء، اثری دفعی در جان انسان دارند. از طریق غم نسبت به امام حسین، روح حالت سلبی مییابد و بر یک نقطهی واحد غیبی متمرکز میشود. این شیوه، به سرعت تمرکز و جذبه میآورد. «کلنا سفینه النجاه» و «سفینه الحسین أسرع و أوسع»؛ یعنی این مسیر، در سلوک سرعت میدهد و وسعت میبخشد.
- سلوک حسینی بر پایهی حبّ و بغض:
سلوک حسینی، سلوکی حبّی و بغضی است؛ یعنی هم محبت به امام و هم بغض نسبت به دشمنان امام در آن نقش دارد. انسان باید نسبت به امویان بغض داشته باشد و نسبت به اولیای الهی حبّ بورزد. حبّ به امام، روح را مظهر اسماء جمالی میکند و نوعی آرایش روحی پدید میآورد. بغض نسبت به دشمنان امام، روح را در حالت جلالی قرار میدهد و این حالت جلالی و جمالی، روح را تکوین میکند.
- نقش اسماء جلالی و جمالی در سلوک:
اسماء جلالی انسان را از دنیا، دشمنان و امویان جدا میکند و اسماء جمالی، روح را به اولیای الهی پیوند میدهد. به این ترتیب، یک دسته از اسماء، روح را از تعلقات میبرند و دستهای دیگر، آن را به ملکوت و اولیا متصل میکنند. پس شیوهی حسینی، شیوهای حبّی، بغضی، جلالی، جمالی و سلبی است. این شیوه، هم آرایش میکند و هم پیرایش: روح را به نفس اولیا آراسته میسازد و از تعلقات پاک میکند.
- تولی و تبری در سلوک:
حبّ به ولیّ الهی، خود یک طریق سلوک است و لازمهی آن، تنفر از نقطهی مقابل است. ارادت ورزیدن به امام، زیارت کردن امام و لعنت فرستادن بر امویان، خود شیوهی سلوکی است. یعنی ایمان آوردن به چهرههای توحید و تنفر از چهرههای کفر، شرک، نفاق و دنیاطلبی، همان سیر و سلوک است. این همان عمل به «لا اله الا الله» است که دو جنبهی نفی و اثبات را در خود دارد.
- لا اله الا الله؛ نفی و اثبات:
<لا اله> همان تبرّی از غیر خداست و «الا الله» همان تولّی است. یعنی در توحید، باید هم نفی و هم اثبات باشد؛ هم تنزیه و هم تشبیه. انسان باید از تمام ابعاد کفر، شرک و نفاق جدا شود تا به توحید برسد. تا نفی غیر نباشد، تثبیت حق ممکن نیست. ابتدا نفی و تخلیه است، سپس تحلیه و آراسته شدن قلب. وقتی روح از غیر خدا تخلیه شد، آنگاه ثبوت و اثبات معنا پیدا میکند و انسان به کمالات آراسته میشود.
– سیر حسینی و اتصال به ولیّ الهی:
مسیر حسینی، مسیر اتصال نفس ناطقهی انسان به یک ولیّ الهی است. این مسیر، مسیر توجه به ولیّ الهی و متصف شدن به اسماء جلال و جمال است. در این مسیر، روح حالت تنزیهی و تشبیهی پیدا میکند، حالت نفی و اثبات در آن ایجاد میشود و به جلال و جمال الهی متصل میگردد. پس حبّ به اولیا خود طریقهای سلوکی است و از طریق روح یک ولیّ، میتوان به خود حق رسید. از طریق روح یک ولیّ، روح انسان به اسماء الهی متصل میشود.