آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • نقد ابزارها و تکنولوژی‌های تمدن غرب

نقد ابزارها و تکنولوژی‌های تمدن غرب

  • ناسازگاری ابزارهای غرب با نظام تکوین:

در این محتوا بیان می شود که ابزارها و فناوری‌هایی که در جهان غرب تولید می‌شوند، از چه جهاتی قابل نقد هستند. نخستین نکته این است که تکنولوژی‌ها و ابزارهای تمدن غرب با نظام تکوین و طبیعت سازگار نیستند. این ابزارها نه‌تنها با طبیعت هماهنگ نیستند، بلکه در بسیاری از موارد موجب تخریب آن می‌شوند.

برای نمونه، ماشینی که ساخته می‌شود، دود آن موجب آسیب به گیاهان، انسان‌ها، جانوران و آبزیان می‌گردد. آلودگی‌هایی که از این مواد وارد هوا می‌شود، زیان‌بار و مخرب است. همچنین دستگاه‌هایی مانند سی‌تی‌اسکن و اشعه ایکس، هرچند برای تشخیص بیماری‌ها به کار می‌روند، اما اشعه‌هایی تولید می‌کنند که در صورت استفاده نادرست یا مکرر، می‌تواند سلول‌های بدن را سرطانی کند. بنابراین نخستین نقد این است که ابزارهای تمدن غرب با نظام طبیعی هماهنگ نیستند و به جای تکمیل طبیعت، آن را تخریب می‌کنند.

  • قطع ارتباط عالم ملک و ملکوت:

دومین اشکال این است که ابزارهای تمدن غرب ارتباط میان عالم مُلک و ملکوت را قطع می‌کنند. از آنجا که این ابزارها ساختار طبیعت را تغییر می‌دهند، اتصال میان جسم و مجرد، یا میان ماده و معنا، در آن‌ها تضعیف می‌شود. برای مثال، مصنوعی شدن اعضای بدن انسان باعث می‌شود آن عضو دیگر به‌صورت مستقیم با ملکوت انسان ارتباط نداشته باشد. فناوری‌های جدید، در حقیقت، اتصال میان ماده و ملکوت را از بین می‌برند. این ابزارها آن لطافت و اعتدال طبیعی را ندارند که بتوانند میان ساحت مادی و ساحت معنوی انسان پیوند برقرار کنند. از این‌رو این فناوری‌ها به جای تقویت ارتباط انسان با مراتب بالاتر وجود، آن را قطع یا تضعیف می‌کنند.

  • ناسنخیتی با بدن انسان:

سومین نقد این است که ابزارهای تمدن غرب حتی با بدن انسان نیز تناسب و سنخیت ندارند. علت این امر آن است که تمدن غرب شناخت کاملی از ساختار بدن مادی انسان ندارد. همان‌گونه که یک عضو مصنوعی اگر وارد بدن شود، ممکن است با بدن انسان تناسب نداشته باشد و ارتباط میان اعضای بدن را دچار اختلال کند، بسیاری از فناوری‌ها و ابزارهای جدید نیز چنین‌اند. تکنولوژی‌های امروز نتوانسته‌اند ابزارهایی بسازند که بدن انسان را تخریب نکنند. هم داروها و مواد شیمیایی و هم اندام‌های مصنوعی که به بدن متصل می‌شوند، در بسیاری موارد با بدن انسان سنخیت ندارند و می‌توانند آسیب‌زا باشند. بنابراین، این ابزارها از نظر تناسب با بدن انسان نیز مورد اشکال‌اند.

  • ناهماهنگی با احکام الهی:

چهارمین نقد این است که ابزارهای تمدن غرب با احکام الهی نیز تناسب ندارند. بدن انسان به گونه‌ای آفریده شده که بتواند احکام الهی را بپذیرد و در عمل به آن‌ها مشارکت کند. انسان می‌تواند روزه بگیرد، نماز بخواند، جهاد انجام دهد و تفکر کند؛ یعنی بدن او آمادگی آن را دارد که در خدمت شریعت الهی قرار گیرد.

بدن انسان هم‌زمان با طبیعت هماهنگ است و با شریعت نیز می‌تواند هماهنگ باشد. اما ابزارهای مدرن امروزی چنین سنخیتی با احکام الهی ندارند. مثلاً انسان نمی‌تواند بر یک شیء مصنوعی سجده کند؛ سجده باید بر چیزی از جنس طبیعت و آفرینش طبیعی انجام شود. برای ارتباط با احکام الهی، ابزارهایی از جنس خود طبیعت لازم است. بنابراین، تکنولوژی امروز با احکام الهی، به‌ویژه در ساحت عبادی و معنوی، هم‌سنخ نیست و این مسئله نیازمند بررسی بیشتر است.

  • فقدان جنبه آیت‌نمایی:

پنجمین نکته این است که ابزارهای تمدن غرب آیت‌نما نیستند؛ یعنی نمی‌توانند صفات الهی را انعکاس دهند. پدیده‌های طبیعی، نشانه حق‌اند و از غیب، اسماء الهی و صفات الهی حکایت می‌کنند. اما ابزارهای تکنولوژیک غربی چنین جنبه‌ای ندارند و نمی‌توانند آینه‌ای برای نشان دادن حقیقت، حق یا اسماء الهی باشند.

  • تولید زباله و ضایعات ماندگار:

ششمین نقد این است که آنچه خداوند در طبیعت آفریده است، ضایعات و زوائد بی‌مصرف ندارد. همه اجزای طبیعی قابل بازگشت به طبیعت‌اند و در چرخه طبیعت قرار می‌گیرند. طبیعت زباله به معنای رایجِ امروزی ندارد، اما یکی از بحران‌های مهم تمدن غرب، بحران زباله‌هاست؛ زباله‌هایی که به‌راحتی تجزیه نمی‌شوند و وارد چرخه طبیعت نمی‌گردند. طبیعت توان جذب، بازیافت و بازسازی بسیاری از ابزارهای تمدن غرب را ندارد. برای مثال، زباله‌های هسته‌ای و اتمی خطرهای جدی امنیتی و بهداشتی دارند و برای انسان و سایر موجودات مادی بسیار زیان‌بارند. همچنین لاشه دستگاه‌ها و سیستم‌هایی که بشر می‌سازد، به‌سادگی جذب طبیعت نمی‌شوند و خود به عامل آسیب تبدیل می‌گردند.

  • ضدیت و عدم تکامل متقابل ابزارها:

هفتمین نقد این است که ابزارهای طبیعی در طبیعت غالباً مکمل یکدیگرند. برای نمونه، در یک درخت، ریشه در خدمت تنه، تنه در خدمت شاخه، شاخه در خدمت برگ و برگ در خدمت میوه است. مجموع این اجزا در خدمت یک غایت قرار دارند و کل درخت نیز در خدمت طبیعت است؛ زیرا به تولید هوای سالم کمک می‌کند و برخی آلودگی‌ها را جذب می‌نماید. ابزارهای طبیعی در یک نظام حکیمانه و هماهنگ عمل می‌کنند، اما ابزارهای صنعتی و دارویی امروز چنین نیستند. بسیاری از داروهای صنعتی اثر یکدیگر را خنثی می‌کنند یا حتی تداخل دارویی ایجاد می‌نمایند. برخی از آن‌ها مستقیماً یا غیرمستقیم بدن را متلاشی می‌کنند و گاه موجب مشکلات روانی و جسمی می‌شوند. در مقابل، ابزارهای طبیعی که بیشتر از گیاهان، حیوانات و گاه جمادات گرفته می‌شوند در مسیر طبیعی قرار دارند و غالباً مکمل و مفیدند.

  • ابزارسازی بر پایه لذت و سود مادی:

هشتمین اشکال این است که در تمدن غرب، ابزارها معمولاً بر اساس لذت‌جویی، هوا و هوس و سود مادی طراحی می‌شوند، نه بر پایه یک هدف متعالی انسانی. در حالی که خداوند نظام طبیعت را به عنوان بستر و ابزار تعالی روح انسان آفریده است. عالم طبیعت نه‌تنها در برابر انسان نیست، بلکه در راستای رشد و تعالی او قرار دارد. انسان نمی‌تواند با یک ماشین همان‌گونه انس بگیرد که با آب، آتش، درخت یا پرنده انس می‌گیرد. طبیعت می‌تواند وسیله عروج و صعود انسان باشد، زیرا بر اساس حکمت، ربوبیت و علم نامتناهی الهی آفریده شده است. انسان با شیء مصنوعی نمی‌تواند همان‌گونه مأنوس شود و هم‌راز گردد، اما با طبیعت می‌تواند همراه و هم‌راستا شود. طبیعت قابلیت آن را دارد که در تسخیر روح انسان قرار گیرد، چون با ساختار وجودی انسان تناسب دارد.

  • غلبه ابزارسازی بر تمام استعدادهای انسان:

نهمین نقد این است که کثرت نیازهای مادی در تمدن غرب، انسان را به سمت ابزارسازی سوق می‌دهد. وقتی نیازهای مادی اصل قرار گیرند، فناوری نیز بر اساس همان نیازها شکل می‌گیرد و در نتیجه، نیازهای معنوی به حاشیه رانده می‌شوند. در چنین وضعی، تمام استعداد و انرژی انسان صرف ساخت ابزارهایی می‌شود که فقط برای رفع نیازهای مادی به کار می‌آیند. نتیجه این روند آن است که علم و فناوری در تمدن غرب، بیش از هر چیز به ابزارسازی می‌انجامد. هر علمی که جهت‌گیری تجربی داشته باشد، محصولش ساخت ابزار است. در این نگاه، استعداد انسان به سمت طبیعت و مادیات معطوف می‌شود و از توجه به عالم ملکوت بازمی‌ماند. به این ترتیب، انسان از ظرفیت‌های معنوی و روحانی خویش محروم می‌گردد.

  • عدم ایجاد تعالی در انسان:

دهمین مطلب این است که هر تکنیک و فناوری که به ساخت دستگاه‌های مصنوعی منجر می‌شود، آشنایی با آن‌ها انسان را متعالی نمی‌کند. علم به ابزارهای مصنوعی، چون با ماده مصنوعی سر و کار دارد، موجب وحدت و یکپارچگی روح انسان نمی‌شود. این نوع دانش، اگرچه ممکن است در حوزه کاربردی مفید باشد، اما ذاتاً انسان را به تعالی نمی‌رساند. برعکس، چنین دانش‌هایی ممکن است روح انسان را در میان مادیات پراکنده کنند. به جای آن‌که انسان را متمرکز، واحد و متوجه مراتب بالاتر وجود سازند، او را درگیر عالم ماده و مصنوعات مادی می‌کنند.

  • همراهی ابزار با فرهنگ غرب:

یازدهمین اشکال این است که هر ابزار، دستگاه، صنعت و فناوری که محصول تمدن غرب باشد، فرهنگ غرب را نیز با خود حمل می‌کند. این فرهنگ از درون تمدن غرب می‌جوشد و بر پایه مادی‌گرایی، لیبرالیسم و نیهیلیسم شکل گرفته است. بنابراین، هرگاه انسان با چنین ابزاری سروکار پیدا می‌کند، ناخواسته در معرض آن فرهنگ نیز قرار می‌گیرد. این ابزارها فقط یک وسیله مادی نیستند، بلکه روح انسان را نیز درگیر می‌کنند و او را به فرهنگ خاص خود وابسته می‌سازند. از این‌رو، اثر آن‌ها بر روح انسان می‌تواند بسیار مخرب و منفی باشد.

  • تولید نیازهای کاذب:

دوازدهمین و آخرین نقد این است که نگاه غلط تمدن غرب به انسان، موجب پیدایش نیازهای کاذب مادی می‌شود و انسان را از نیازهای حقیقی غافل می‌سازد. ابزارسازی نیز بر اساس همین دیدگاه غلط و همین نیازهای کاذب شکل می‌گیرد. در نتیجه، انسان به‌جای حرکت به سوی نیازهای واقعی و معنوی خویش، در چرخه‌ای از مصرف، ابزار و تولید نیازهای مصنوعی گرفتار می‌شود.

گفتارهای مشابه