آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

نسبتِ مجرد و ماده

  •  نسبتِ مجرد و ماده:

بحث در این محتوا درباره این است که مجرد چگونه با ماده ارتباط پیدا می‌کند و این ارتباط بر چه اساسی قابل فهم است. در ابتدا باید توجه داشت که مجردات یک‌دست نیستند. برخی از مجردات، از آغاز هیچ ارتباطی با ماده نداشته‌اند؛ مانند نفوس برزخی و نفوس ملکوتی. این‌ها موجوداتی‌اند که از سنخ ماده نیستند و اساساً در مرتبه‌ای غیرمادی قرار دارند. در مقابل، گروهی دیگر از مجردات از درون ماده ظهور می‌کنند؛ مانند نفس ناطقه انسان و حیوان. یعنی موجود مادی در مسیر تکامل خود به مرتبه‌ای می‌رسد که نفس مجرد از آن پدید می‌آید.

  •  اشتراک ماده و مجرد در اصل وجود:

اگرچه ماده و مجرد از نظر مرتبه با یکدیگر تفاوت دارند، اما نقطه مشترک آن‌ها وجود است. تفاوت اصلی میان آن‌ها در اصل هستی نیست، بلکه در شدت و ضعف وجودی است. به بیان دیگر، مجرد و ماده هر دو موجودند، اما وجود مجرد شدیدتر، کامل‌تر و برتر است و وجود ماده ضعیف‌تر و محدودتر. بنابراین، اختلاف میان آن‌ها اختلافی ماهوی و گسسته در اصل وجود نیست، بلکه اختلافی تشکیکی و مراتبی است.

  •  احاطه مجرد بر ماده و نقش آن در فعلیت‌بخشی:

از آنجا که مجرد در مرتبه بالاتری از وجود قرار دارد، بر ماده احاطه دارد. این احاطه به این معناست که مجرد می‌تواند ماده را از حالت بالقوه به سوی بالفعل شدن سوق دهد. این کار از طریق توجه ایجادی، تدبیری و تکمیلی انجام می‌شود. یعنی مجرد هم در اصل پیدایش ماده نقش دارد، هم در تدبیر آن، و هم در رساندن آن به کمال مناسب خود. در این نگاه، ماده صرفاً یک امر منفعل نیست، بلکه در نسبت با مجرد معنا پیدا می‌کند و به سوی فعلیت هدایت می‌شود.

  •  استعداد ماده برای جذب نفس و پذیرش تجرد:

در خودِ ماده، نوعی استعداد برای ارتباط با نفس و تجرد وجود دارد. این استعداد در نطفه نیز دیده می‌شود. نطفه فقط زمینه رشد بدنی ندارد، بلکه دو قابلیت در آن نهفته است: نخست، قابلیت تکامل و شکل‌گیری بدن؛ و دوم، قابلیت آن‌که در مسیر خاصی به نفس مجرد تبدیل شود. از این رو، ماده در بطن خود ظرفیت عبور از مرتبه مادیت را نیز دارد.

  •  نقش حرکت جوهری در لطیف شدن ماده:

یکی از مفاهیم مهم در این بحث، حرکت جوهری است. ماده به‌وسیله حرکت جوهری به‌تدریج از حالت خشن و سنگین خود خارج می‌شود و لطافت بیشتری می‌یابد تا بتواند با مرتبه مجرد ارتباط پیدا کند. این فرایند تدریجی است و یک‌باره رخ نمی‌دهد. برای توضیح این معنا، مثال بدن انسان و تغذیه آن ذکر می‌شود. غذایی که وارد بدن می‌شود، به‌تدریج در دستگاه بدن تبدیل و هضم می‌گردد و در نهایت به اعضا و اجزای مختلفی مانند چشم، گوش، عصب، مغز و قلب تبدیل می‌شود. این مثال نشان می‌دهد که ماده چگونه در یک فرایند تدریجی، صورت‌های گوناگون می‌پذیرد و آماده پذیرش مراتب بالاتر می‌شود.

  •  استعداد مادی و زوال آن با زوال جسم:

استعداد مادی یک عرض ذاتی برای ماده است. یعنی این استعداد همراه با خودِ جسم و مادیت آن تحقق دارد، اما با زوال جسم از میان می‌رود. هنگامی که جسمی از بین می‌رود، استعداد خاص آن نیز از میان می‌رود؛ و اگر جسمی جدید پدید آید، استعداد تازه‌ای نیز با آن ظهور می‌کند. بنابراین استعداد مادی، امری ثابت و جدا از وجود جسم نیست، بلکه وابسته به تحقق خارجی آن است.

  •  عناصر چهارگانه و پیدایش مرکبات:

در این بخش، از آب، خاک، هوا و آتش به عنوان عناصر بسیط یاد می‌شود. این عناصر، ماده نخستین و بنیادین برای پدید آمدن مرکبات هستند. ترکیب موجودات پیچیده از همین عناصر شکل می‌گیرد و این ترکیب نیز با حرکت جوهری تحقق پیدا می‌کند. یعنی عناصر ساده در فرآیندی تدریجی به صورت‌های گوناگون درمی‌آیند و موجودات مرکب را به وجود می‌آورند.

  •  نسبت عناصر با مراتب ملکوتی:

در ادامه، این عناصر به‌گونه‌ای تفسیر می‌شوند که هر یک تجلی یا تنزل یکی از چهار ملک مقرب باشد. بر این اساس، آب تجلی جبرئیل، خاک تجلی میکائیل، هوا تجلی اسرافیل و آتش تجلی عزرائیل دانسته می‌شود. در این بیان، عناصر مادی صرفاً مواد طبیعی نیستند، بلکه هر کدام حامل نوعی حقیقت و طبیعت ملکوتی‌اند. از این‌رو، عالم ماده و عالم ملکوت از یکدیگر جدا و بی‌ارتباط نیستند، بلکه میان آن‌ها پیوندی عمیق وجود دارد.

  •  ترکیب بدن انسان و غلبه طبایع:

بدن انسان نیز از همین عناصر چهارگانه تشکیل شده است و هر یک از این عناصر، طبیعت خاص خود را به همراه دارد. همچنین در موجودات مختلف، از جمله جماد، نبات، حیوان و انسان، یکی از این طبایع ممکن است غلبه بیشتری داشته باشد. این غلبه در ساختار و کیفیت ارتباط نفس و بدن اثر می‌گذارد و سبب می‌شود هر موجود، صورت و ویژگی خاص خود را پیدا کند. بنابراین، تفاوت میان موجودات تنها در ماده نیست، بلکه در نسبت میان ماده، طبیعت، و نفس نیز هست.

گفتارهای مشابه