آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • نشان‌دادن راه تا رساندن به مقصد

نشان‌دادن راه تا رساندن به مقصد

  • باطن هدایت و تفاوت آن با ارائه طریق:

عنوان بحث، «ابعاد و زوایای ایصال الی المطلوب» یا «سرّ الصرف» است. همان‌گونه که می‌دانیم، دو نوع هدایت وجود دارد. یک نوع، هدایت تشریعی است؛ هدایتی که به معنای نشان‌دادن راه و ارائه طریق است و کار نبی به شمار می‌آید. نبی اعظم با نبوت خویش و به وسیله احکام شریعت، ارائه طریق می‌کند. بنابراین، احکام شریعت همگی ارائه طریق هستند. هر حکم شریعت، ارائه طریق به سوی ملکوت است؛ یعنی راه را نشان می‌دهد. نماز یک نحوه ارائه طریق است، جهاد یک نحوه ارائه طریق است و سایر احکام شریعت نیز چنین‌اند.

اما غیر از این نحوه هدایت که هدایت ظاهری است و راه را نشان می‌دهد تا انسان خود آن را انجام دهد و به مقصد برسد، نحوه دیگری از هدایت نیز وجود دارد و آن ایصال الی المطلوب است. ایصال الی المطلوب، رساندن، بردن، چشاندن و از سنخ تصرف کردن است. در این مرتبه، امام یا نبی در روح، جان و قلب انسان تصرف می‌کند و انسان را سیر می‌دهد. این سیر دادن دارای ابعاد و زوایای گسترده‌ای است. آنچه در این بحث بیان می‌شود، تنها نمونه‌هایی مختصر از این حقیقت است و در هر موردی که از ایصال الی المطلوب سخن گفته می‌شود، مقصود نوعی تصرف ولیّ الهی است.

  • نکات مقدماتی درباره ملکوت اشیا:

پیش از تبیین ابعاد ایصال الی المطلوب، چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد. نخست اینکه هر شیء دارای ملکوت است. برای هر شیء، ملکوتی وجود دارد و ملکوت اشیا نزد خداوند است و به دست اراده و تدبیر حضرت حق مدیریت می‌شود.

نکته دوم آن است که امکان ارتباط با ملکوت اشیا وجود دارد. بحث ایصال الی المطلوب نشان می‌دهد که چنین ارتباطی ممکن است. در واقع، در این بحث انسان با ملکوت و جان اشیا مرتبط می‌شود و در هر شأنی از شئون ایصال الی المطلوب، نوعی تصرف وجودی از جانب ولیّ‌الله تحقق می‌یابد.

نکته دیگر این است که هر حقیقت مُلکی و طبیعی با ملکوت همراه است. یعنی ملکوت اشیا با جنبه مُلکی آنها همراهی دارد. ملکوت با ملک معیت دارد و در آن حضور دارد. این حضور، حضوری سریانی و احاطی است؛ یعنی ملکوت هر شیء بر جنبه مُلکی آن احاطه دارد و این احاطه، احاطه‌ای وجودی است. بنابراین، باطن هر شیء همراه با جنبه مُلکی آن است و نوعی سریان احاطی و وجودی در آن دارد.

نکته پنجم این است که ملکوت هر شیء نه تنها محیط بر آن است، بلکه مدبر و مدیر آن نیز هست. همه اشیا از مرتبه ملکوتی خود مدیریت می‌شوند و آن مرتبه، مهیمن بر مرتبه مُلکی اشیاست. این نکات مقدماتی، مبنای فهم مصادیق ایصال الی المطلوب هستند.

  • ایصال الی المطلوب و ریشه آن در ولایت:

نخستین مطلب این است که امام، باطن تشریعیات را نشان می‌دهد و این کار را از جنبه ولایت خویش انجام می‌دهد. از همین‌رو، ایصال الی المطلوب از شأن ولایت امام ریشه می‌گیرد. حتی اگر نبی این کار را انجام دهد، از شأن ولایت اوست، نه از صرف شأن نبوت و رسالت. بنابراین، ایصال الی المطلوب هم مربوط به امام است و هم مربوط به نبی؛ اما در هر دو صورت، این شأن به ولایت بازمی‌گردد. در مقابل، ارائه طریقِ نبی از شأن نبوت او ناشی می‌شود.

  • نشان‌دادن باطن احکام و تشریعیات:

یکی از نمونه‌های ایصال الی المطلوب آن است که امام، باطن تشریعیات را نشان می‌دهد. امام باطن هر حکم فقهی را نشان می‌دهد؛ باطن هر امر واجب را آشکار می‌سازد؛ باطن نماز، زکات، حج، امر به معروف و نهی از منکر و همه واجبات را نشان می‌دهد. این امر، تصرف در روح فرد است؛ یعنی انسان در یک سیر برزخی و در مراتبی بالاتر قرار می‌گیرد تا باطن احکام را مشاهده کند.

همچنین امام باطن امور حرام را نیز نشان می‌دهد؛ برای نمونه، باطن این حقیقت را که «الراشی و المرتشی کلاهما فی النار» نشان می‌دهد، باطن غیبت را نشان می‌دهد و باطن هر امر حرامی را آشکار می‌سازد. به همین صورت، باطن هر مستحب و هر مکروه را نیز نشان می‌دهد. در نتیجه، از واجب و حرام و مستحب و مکروه، باطن همه این احکام در قلمرو ایصال الی المطلوب قرار می‌گیرد و این نیز لازمه تصرف ولایی در روح فرد است.

  • تأویل احادیث، تأویل خواب و باطن صور:

مرتبه‌ای بالاتر آن است که امام، باطن هر شیء طبیعی و مُلکی را نشان می‌دهد و این همان تأویل احادیث است. در اینجا به حضرت یوسف (ع) اشاره می‌شود که خداوند هم تأویل احادیث را به او عطا کرد و هم تأویل خواب را. این دو مرتبه از یکدیگر جدا هستند.

تأویل احادیث به این معناست که باطن هر صورت مُلکی و وجه ملکوتی آن آشکار شود. تأویل خواب نیز به این معناست که باطن هر صورت مثالی نشان داده شود. در مجموع، باطن هر صورت مُلکی و ملکوتی، در دو ساحت تأویل احادیث و تأویل خواب قرار می‌گیرد و این هر دو از شئون ایصال الی المطلوب هستند.

  • باطن اشیای مادی و حوادث طبیعی:

از دیگر مراتب ایصال الی المطلوب آن است که امام باطن هر شیء مادی را نشان می‌دهد. فراتر از آن، باطن هر حادثه طبیعی را نیز آشکار می‌سازد. حوادثی مانند سیل، زلزله، آتش، بیماری‌ها و بلاها، دارای حقیقتی غیبی و باطنی هستند و امام معصوم از بُعد ولایت، این باطن را نشان می‌دهد. این نیز یکی از مصادیق ایصال الی المطلوب است.

  • مرتبه مثالی افراد و عالم:

امام باطن هر فرد را نشان می‌دهد؛ یعنی صورت مثالی هر فرد و مرتبه مثالی او را آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد که آن فرد در چه مقامی مستقر است. بلکه فراتر از این، مرتبه مثالی عالم را نیز نشان می‌دهد؛ یعنی برزخ نزولی عالم را آشکار می‌کند. این برزخ نزولی با برزخ صعودی تفاوت دارد.

در همین ساحت، امام می‌تواند حوادث آینده را که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند، در لوح محو و اثبات نشان دهد و خود لوح محو و اثبات را نیز آشکار سازد. همچنین لوح محفوظ را نشان دهد. هر یک از این موارد، جلوه‌ای از ایصال الی المطلوب است.

  • سیر برزخی و عقلی روح انسان:

از مراتب دیگر ایصال الی المطلوب آن است که امام، روح فرد را سیر برزخی می‌دهد و این خود مرتبه‌ای از این حقیقت است. افزون بر این، روح فرد را سیر عقلی می‌دهد که مرتبه‌ای دیگر از ایصال الی المطلوب به شمار می‌رود. بنابراین، هدایت در اینجا صرفاً اطلاع‌بخشی نیست، بلکه نوعی انتقال وجودی و سیر دادن انسان در مراتب هستی است.

  • پیوند تشریعیات و تکوینیات:

امام، اتصال تشریعیات به تکوینیات را نشان می‌دهد؛ یعنی ملکوت احکام را آشکار می‌سازد. از آنجا که هر شیء دارای ملکوت است، تشریعیات نیز به عنوان حقایقی تکوینی، ملکوت دارند. بنابراین امام، ملکوت تشریعیات را نشان می‌دهد و روشن می‌سازد که احکام شریعت صرفاً دستورهای ظاهری نیستند، بلکه دارای حقیقتی ملکوتی و تکوینی‌اند.

  • حقیقت صور مثالی و باطن خواب‌ها:

امام حقیقت هر صورت مثالی را نشان می‌دهد و این امر شامل تعبیر خواب نیز می‌شود، گرچه از تعبیر خواب گسترده‌تر است. همچنین باطن خواب‌ها را آشکار می‌سازد؛ یعنی صورت جبروتی و عقلانی اشیا را نشان می‌دهد. این مرتبه نیز از شئون ایصال الی المطلوب است.

  • سرنوشت برزخی و قیامتی انسان‌ها:

از شئون دیگر ایصال الی المطلوب آن است که امام، سرنوشت عالم و قیامت را نشان می‌دهد. بدین معنا که سرنوشت برزخی افراد و نیز سرنوشت قیامتی آنان را آشکار می‌سازد. این دو، دو شأن مستقل از ایصال الی المطلوب هستند.

  • ارتباط تکوینی احکام با یکدیگر:

بالاتر از این، امام ارتباط تکوینی احکام با یکدیگر را نشان می‌دهد. برای مثال، روشن می‌سازد که نماز و روزه چه ارتباط تکوینی با هم دارند، زکات و خمس چه نسبتی دارند، و زکات با نماز چه پیوند تکوینی‌ای دارد. این شبکه ارتباطی میان احکام تشریعی، خود بخشی از ایصال الی المطلوب است.

  • آثار هر حکم و عبادت در کل عوالم:

امام تأثیر هر حکم فقهی را در کل عالم نشان می‌دهد. هر حکم فقهی در همه مراتب عالم تأثیر دارد؛ در عالم ماده، در عالم مثال و در عالم جبروت. نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد و حج، هر یک در کل هستی تأثیرات وجودی دارند و امام این آثار را نشان می‌دهد. این نیز از شأن ایصال الی المطلوب است.

همچنین امام تأثیر هر عبادت فردی را در کل نظام عالم آشکار می‌کند. برای نمونه، اعمال حج یک فرد در کل عالم تأثیر وجودی دارد و امام این تأثیر را نشان می‌دهد.

  • آثار رذایل اخلاقی در نظام هستی:

در مقابل فضایل و عبادات، تأثیر هر رذیلت نیز در کل نظام هستی قابل مشاهده است. برای مثال، یک دروغ که فرد بر زبان می‌آورد، در همه عوالم اثر دارد و امام می‌تواند آثار کذب را در کل عوالم نشان دهد. این نیز مصداقی از ایصال الی المطلوب است.

  • ارتباط تکوینی اشیا با کل عالم:

امام ارتباط‌های تکوینی هر شیء با کل عالم را نشان می‌دهد. نه تنها انسان، بلکه هر شیء با کل هستی در ارتباط است. هر مخلوقی که آفریده شده، با کل عالم مرتبط است. از این رو، نظام عالم، نظامی منسجم، مرتبط، شبکه‌ای و سیستمی است که همه اجزای آن به یکدیگر متصل‌اند. امام به همه این ارتباط‌های عالم آگاه است و آنها را نشان می‌دهد.

  • روابط تکوینی فضیلت‌ها:

امام روابط تکوینی فضیلت‌ها را با یکدیگر نشان می‌دهد. برای مثال، رابطه صبر و ایمان، رابطه تقوا و روزه، یا رابطه حج با سایر فضیلت‌ها را آشکار می‌سازد. همچنین رابطه‌هایی مانند عفو با صبر، یا تواضع با سیر وجودی انسان، از جمله این پیوندهای تکوینی هستند. امام این روابط را نشان می‌دهد و این نیز از مراتب ایصال الی المطلوب است.

  • رابطه اسماء الهی و محور نهایی ایصال الی المطلوب:

امام نشان می‌دهد که هر حقیقت مُلکی چه اتصالی با حقایق ملکوتی دارد. افزون بر آن، رابطه اسماء الهی با یکدیگر را نیز نشان می‌دهد. این مرتبه، در رأس همه شئون ایصال الی المطلوب قرار دارد و کامل‌ترین مرتبه آن است. زیرا امام، به دلیل شناخت روابط تکوینی و حقیقی اسماء الهی، به تمام شئون ایصال الی المطلوب آگاه است.

به تعبیر دیگر، محور و اساس ایصال الی المطلوب آن است که امام معصوم، رابطه‌های تکوینی و تأثیرات وجودی نظام اسماء را می‌داند. او به نظام شبکه‌ای اسماء الهی و ارتباط‌های وجودی آنها آگاه است. از همین رو، همه رابطه‌های تکوینی اشیا را نیز می‌شناسد، زیرا این روابط بر اساس ارتباط‌های وجودی اسماء الهی شکل گرفته‌اند. در نتیجه، همه ابعاد و زوایای ایصال الی المطلوب، ریشه در روابط اسمائی دارند و تشخیص این حقیقت، کار ولیّ‌الله مطلق، یعنی ولیّ معصوم، امام معصوم و نبی کامل است. او رابطه‌های تکوینی اشیا را بر اساس اسماء الهی می‌شناسد، آنها را می‌داند، نشان می‌دهد و انسان‌ها را به آن مراتب می‌رساند.

گفتارهای مشابه