آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  •  پیوند وجودی ما با همه هستی

 پیوند وجودی ما با همه هستی

  • هویت فرازمانی و فرامکانی انسان:

در این محتوا، انسان موجودی محدود به زمان حال و وضعیت فعلی خود معرفی نمی‌شود. حقیقت انسان، حقیقتی است که با گذشته، آینده، عالم قبر، برزخ و قیامت پیوند دارد. به همین جهت، نباید انسان را تنها در محدوده زیست دنیوی یا در قالب همین بدن مادی تحلیل کرد. آنچه از انسان در دنیا دیده می‌شود، تنها بخشی از حقیقت اوست و تمام ابعاد وجودی وی در این مرتبه آشکار نیست.

بر اساس این بیان، انسان دارای هویتی جمعی است؛ یعنی حقیقت او فقط در یک نقطه زمانی یا در یک موقعیت مکانی خلاصه نمی‌شود. انسان با مراتب گوناگون وجودی خود ارتباط دارد و این ارتباط در قیامت ظهور کامل پیدا می‌کند. در آن روز، انسان همه ابعاد پنهان و پیوندهای ناشناخته وجود خویش را مشاهده خواهد کرد و درمی‌یابد که حقیقت او تا چه اندازه گسترده‌تر از آن چیزی بوده که در دنیا تصور می‌کرده است.

  •  وحدت و پیوستگی عالم هستی:

دراین محتوا، عالم به‌صورت مجموعه‌ای از اجزای جدا از هم تفسیر نمی‌شود، بلکه حقیقتی واحد و پیوسته دارد. گذشته، حال و آینده از هم منقطع نیستند و میان اجزای مختلف عالم ارتباطی حقیقی برقرار است. هرچه در عالم رخ می‌دهد، درون این نظام واحد تحقق می‌یابد و از همین‌رو، هیچ حادثه‌ای بی‌ارتباط با کل نظام هستی نیست.

این پیوستگی، تنها در سطح ظاهری یا مفهومی نیست، بلکه ارتباطی وجودی و واقعی است. هر موجودی در نسبت با سایر موجودات معنا پیدا می‌کند و هر فعل در بستری از روابط متقابل قرار دارد. بر اساس همین نگاه، انسان نیز به‌واسطه اعمال و حالات خود در طول زمان گسترش وجودی پیدا می‌کند و آنچه در برزخ و قیامت برای او ظاهر می‌شود، امتداد همان حقیقتی است که در دنیا شکل گرفته است.

  •  پیوستگی اعمال و تأثیر هر عمل بر عمل دیگر:

اعمال انسان از یکدیگر جدا نیستند. هر عمل با عمل پیش از خود و عمل پس از خود ارتباط دارد. عمل قبلی می‌تواند زمینه‌ساز عمل بعدی باشد و عمل بعدی نیز می‌تواند شدت، ضعف یا آثار عمل قبلی را آشکارتر سازد. بنابراین، افعال انسان یک سلسله منفصل و گسسته نیستند، بلکه در یک مسیر پیوسته و مرتبط قرار می‌گیرند.

در عین این پیوستگی، اختیار انسان محفوظ است. این‌گونه نیست که چون فعلی در گذشته انجام شده، آینده انسان به‌طور کامل بسته شده باشد. بلکه اعمال، اقتضائاتی پدید می‌آورند، اما انسان همچنان می‌تواند با اراده و انتخاب خود جهت حرکت خویش را تغییر دهد. از همین رو، اعمال صالح می‌توانند آثار منفی پیشین را تحت‌الشعاع قرار دهند و زمینه رشد و تحول وجودی انسان را فراهم آورند.

  • تأثیر اعمال انسان بر کل عالم:

در این نگاه، هیچ عمل انسانی تنها در محدوده شخصی او باقی نمی‌ماند. هر عملی که از انسان صادر می‌شود، با سایر اعمال و با کل عالم هستی نسبت پیدا می‌کند. از این جهت، یک گناه تنها یک فعل شخصی نیست و یک عبادت نیز صرفاً حادثه‌ای فردی به شمار نمی‌آید. هر یک از اینها در نظام عالم اثر می‌گذارند و از کل ساختار هستی نیز اثر می‌پذیرند.

بر همین اساس، برای اینکه حقیقت یک عمل به‌طور کامل روشن شود، باید همه روابط آن با عالم و با دیگر انسان‌ها نیز معلوم گردد. از اینجا می‌توان فهمید که چرا در قیامت، حقیقت اعمال با تمام دامنه و گستره آنها آشکار می‌شود. اگر یک فعل در سرنوشت دیگران، در هدایت یا گمراهی انسان‌ها، یا در سلامت و فساد اجتماعی نقش داشته باشد، آن اثرها نیز جزئی از حقیقت همان فعل خواهند بود.

  •  گستره بیشتر گناهان اجتماعی و مشارکت در عمل دیگران:

در این محتوا، بر این نکته نیز تأکید می‌شود که همه گناهان از جهت دامنه اثر یکسان نیستند. برخی خطاها تنها در دایره محدودتری اثر دارند، اما برخی دیگر به سبب اجتماعی بودن، تأثیر وسیع‌تری در عالم انسانی و در ساختار جامعه بر جای می‌گذارند. از این رو، گناهان اجتماعی از حیث گسترش اثر، سنگین‌تر و عمیق‌تر مطرح می‌شوند.

همچنین رضایت قلبی به فعل دیگری، در حکم نوعی مشارکت در آن عمل دانسته می‌شود. یعنی اگر انسان نسبت به یک فعل باطل یا یک حرکت نادرست، رضایت و همراهی درونی داشته باشد، این رضایت صرفاً یک حالت نفسانی بی‌اثر نیست، بلکه در منطق این بحث، نحوی از پیوند با آن عمل و سهیم شدن در حقیقت آن به شمار می‌آید.

  •  انسان کامل و آگاهی او به روابط عالم:

انسان کامل جایگاهی بسیار اساسی دارد. انسان کامل کسی است که روابط تکوینی و افعالی موجودات را می‌شناسد و نسبت میان افعال، آثار، علل، نتایج، هدایت‌ها، گمراهی‌ها، سعادت‌ها و شقاوت‌ها را مشاهده می‌کند. چنین انسانی، تنها با ظاهر افعال روبه‌رو نیست، بلکه با باطن روابط و با نظام درونی حاکم بر عالم نیز آشنا است.

بر اساس این نگاه، انسان کامل در یک مرتبه محدود نمی‌شود. حضور و تأثیر او در مراتب گوناگون هستی معنا دارد و از همین‌رو، نسبت او با عالم، نسبتی جامع و فراگیر است. این جامعیت، ناظر به همان پیوستگی کل هستی و محوریت حقیقت انسانی در قوس صعود موجودات است.

  •  اصالت وجود و تشکیک وجود:

بر اساس اصالت وجود، آنچه حقیقت دارد، وجود است و موجودات مراتب و ظهورات گوناگون همان حقیقت‌اند. از این‌رو، ارتباط میان موجودات، ارتباطی برآمده از متن واقعیت است، نه صرفاً یک اعتبار ذهنی یا قراردادی.

همچنین بر پایه تشکیک وجود، مراتب موجودات گرچه متفاوت‌اند، اما از یکدیگر گسسته نیستند. شدت و ضعف، کمال و نقص، قرب و بعد، همگی در درون یک حقیقت دارای مراتب معنا پیدا می‌کنند. در محتوا به نگرش صدرایی و نیز به نحوی از تشکیک در ظهور اشاره می‌شود تا روشن شود که همه موجودات، با حفظ تفاوت مراتب، در نسبت با حقیقت واحد وجود قرار دارند.

  •  شعور موجودات و نسبت آنها با قیامت:

از دیگر محورهای مهم این بحث، مسئله شعور موجودات است. در این نگاه، موجودات تنها اشیایی خاموش و بی‌نسبت با آینده خود نیستند. بلکه انسان، حیوان، گیاه، جماد و فرشته، هر یک به نوعی در این نظام زنده و آگاهانه حضور دارند. این آگاهی، لزوماً به معنای آگاهی همانند آگاهی انسان متعارف نیست، اما نوعی علم حضوری و نحوه‌ای از ادراک برای موجودات اثبات می‌شود.

بر همین اساس، نسبت موجودات با قیامت نیز معنا پیدا می‌کند. قیامت فقط مربوط به انسان نیست، بلکه حقیقتی است که همه مراتب عالم را دربرمی‌گیرد. همه موجودات در نحوی از سیر و بازگشت و ظهور حقیقت خویش قرار دارند و از این جهت، قیامت نسبت به کل عالم معنایی فراگیر دارد.

  •  رابطه همه موجودات با انسان:

همه موجودات از مجرای وجود انسان، به‌ویژه انسان کامل، در قوس صعود و حرکت به سوی حق تعالی معنا پیدا می‌کنند. این سخن، نشان‌دهنده جایگاه محوری حقیقت انسانی در میان مراتب هستی است.

انسان در این تلقی، تنها یکی از اجزای عالم نیست، بلکه حقیقتی جامع دارد و مظهر اسم جامع الهی است. به همین دلیل، مراتب مختلف عالم در وجود او انعکاس می‌یابد و او با ساحات گوناگون هستی سنخیت و ارتباط دارد. همین جامعیت است که فهم پیوند انسان با عالم ماده، مثال، برزخ و قیامت را ممکن می‌سازد.

  •  جمعه به‌مثابه نمونه‌ای نازل از قیامت:

روز جمعه به‌عنوان صورت نازله‌ای از «یوم الجمع» معرفی می‌شود. این تعبیر ناظر به آن است که همان‌گونه که در قیامت، همه روابط، حقایق و مراتب گرد می‌آیند و آشکار می‌شوند، در روز جمعه نیز نوعی هویت جمعی و گردآمدن معنا دارد. این مقایسه به فهم بهتر قیامت کمک می‌کند. روز جمعه در این بیان، صرفاً یک روز تقویمی نیست، بلکه نشانه‌ای از حقیقتی بزرگ‌تر است؛ حقیقتی که در آن، جمع شدن، ظهور یافتن ارتباطات و آشکار شدن نسبت‌ها معنا پیدا می‌کند.

  •  تکلم الهی از طریق خلقت و حوادث:

خلقت و حوادث عالم به‌عنوان نحوه‌ای از سخن گفتن خداوند با موجودات تفسیر می‌شوند. خداوند تنها از طریق الفاظ و تعابیر لفظی سخن نمی‌گوید، بلکه با آفرینش، با دگرگونی‌های عالم، با حوادث و با سنت‌های جاری در هستی نیز با مخلوقات خود تکلم می‌کند.

به این ترتیب، آنچه در عالم رخ می‌دهد، ظهور اسماء و شئون الهی است. جمال و جلال الهی، اقتضائات ذات حق و سنن حاکم بر هستی در متن وقایع و تحولات عالم ظهور می‌یابند. در چنین نگاهی، میان شریعت و تکوین جدایی بنیادی وجود ندارد و هر دو در امتداد اراده و حکمت الهی قابل فهم‌اند.

  •  فطرت، هدایت و محو و اثبات:

انسان به‌سبب سنخیت فطری با مراتب عالم، می‌تواند حقایق بیرونی را درک کند. اگر میان انسان و عالم سنخیتی وجود نداشت، ادراک و معرفت نیز ممکن نمی‌شد. از این رو، فطرت انسان، زمینه هدایت و شناخت او را فراهم می‌آورد.

در ادامه، هدایت انسان در نسبت با مرتبه محو و اثبات تبیین می‌شود. سعادت و شقاوت انسان در پیوند با اراده و اختیار او شکل می‌گیرد و تغییرات مربوط به تقدیر، در این مرتبه معنا دارد. همچنین بحث بدا و تغییر در برخی تقدیرات، مربوط به همین ساحت معرفی می‌شود، نه به مرتبه ثابت و نهایی ام‌الکتاب یا لوح محفوظ.

  •  جامعیت حقیقت انسان:

انسان دارای حقیقتی جامع است. او مظهر اسم جامع الهی است و از همین جهت، میل و کشش به مراتب مختلف وجود در نهاد او نهاده شده است. نسبت انسان با عالم محسوس، عالم مثال، برزخ و قیامت، صرفاً نسبتی بیرونی نیست، بلکه این مراتب به‌نحوی در ساختار وجودی او حضور دارند.

بنابراین، انسان یک واحد جمعیِ مرتبط با کل هستی است. همه مراتب این حقیقت در قیامت حاضر و آشکار می‌شوند و آنچه در دنیا به‌صورت پراکنده یا پنهان بوده، در آن روز در صورت یک حقیقت منسجم و روشن ظهور می‌یابد.

  • حضور همه اعمال، افکار و انتخاب‌ها در قیامت:

انسان در قیامت تنها یک یا چند فعل محدود را مشاهده نمی‌کند، بلکه امتداد و دامنه همه اعمال، گفتارها، افکار، اعتقادات و انتخاب‌های خود را می‌بیند. در آن روز، روشن می‌شود که هر تصمیم چه اثری بر خود انسان، بر دیگران و بر کل عالم گذاشته است.

چون افعال انسان‌ها با یکدیگر پیوند دارند، حضور همگانی در قیامت نیز معنا پیدا می‌کند. باید همه جمع شوند تا نسبت ایمان و کفر، هدایت و ضلالت، طاعت و معصیت، و سعادت و شقاوت در پرتو همه روابط و آثار آشکار گردد. این جمع شدن، لازمه ظهور حقیقت اعمال در مقیاس واقعی آنها است.

  •  توبه و مسئولیت اخلاقی:

برای کسی که از روی نادانی و جهالت مرتکب خطا شده باشد، امکان توبه و پاک شدن اثر عمل مطرح می‌شود. این نکته نشان می‌دهد که راه بازگشت برای انسان بسته نیست و تا زمانی که حقیقت عناد و اصرار بر باطل شکل نگرفته، امکان اصلاح و بازسازی وجودی همچنان وجود دارد.

اما در برابر، عملی که با علم و آگاهی انجام شود، وضعیت دیگری دارد و با تعبیر بسیار شدیدی از آن یاد می‌شود. این تفاوت، نشان‌دهنده آن است که ارزش اخلاقی و وجودی افعال، تنها به ظاهر آنها وابسته نیست، بلکه به کیفیت درونی، نیت، میزان آگاهی و موضع وجودی فاعل نیز بستگی دارد.

  •  نتیجه:

مجموع این مباحث نشان می‌دهد که عالم حقیقتی واحد، پیوسته و برخوردار از شعور است و انسان در درون این شبکه عظیمِ تأثیر و تأثر زندگی می‌کند. هیچ عمل، اندیشه یا گرایشی از دایره این ارتباط بیرون نیست. انسان در قیامت، این پیوستگی را به‌صورت حضوری و بی‌واسطه مشاهده می‌کند و درمی‌یابد که حقیقت زندگی او بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تر از تلقی عادی و روزمره‌اش از خویشتن بوده است.

گفتارهای مشابه