- جایگاه انسان و جامعیت دین:
انسان کاملترین مخلوق الهی است و در میان همه مخلوقات، برترین و شریفترین موجود به شمار میرود. از سوی دیگر، دین نیز مظهر اسم جامع الهی است؛ یعنی در طراحی و تعبیه حقایق دین، معارف دین، احکام دین و اخلاقیات دین، همه اسماء الهی به کار گرفته شده و در آن لحاظ گردیده است. از همین رو، دین دارای جامعیت است و نسخهای جامع برای هدایت انسان، برنامهای کامل برای هدایت انسان، و قانونی کامل برای هدایت انسان به شمار میآید.
- توجه دین به همه ظرفیتهای انسان:
مطلب دوم این است که در تنظیم دینِ حضرت حق، همه ظرفیتهای انسان مورد توجه قرار گرفته است. در طراحی دین و تعبیه آن، تمام ابعاد وجودی انسان لحاظ شده و دین باید متناسب با انسان تنظیم و طراحی شود. بنابراین لازم است همه ظرفیتهای انسان شناخته شود، دیده شود و در مسیر هدایت مورد توجه قرار گیرد. دین، بر اساس حکمت و ربوبیت الهی و بر پایه الوهیت حضرت حق تنظیم میشود تا هدایت انسان را تحقق بخشد.
- جامعیت هدایت و برنامهریزی برای تمام ظرفیتها:
با توجه به این حقیقت که همه ظرفیتهای انسان در نظر گرفته شده است، دین دارای جامعیت است و نسخه جامع هدایت و نسخه جامع سلوک محسوب میشود. دین، برنامه و قانون کامل و ثابت الهی است که ظرفیتهای جامع انسان را در بر میگیرد. ظرفیتهای جامع انسان برای رسیدن به خود حق، توسط خود حق تنظیم میشود. از این رو، انسان در میان موجودات ملکی و ملکوتی، کاملترین ظرفیت را دارد و تمام ابعاد وجودی او از طریق دین برنامهریزی میشود.
- روابط گوناگون انسان در طرح الهی دین:
در طراحی حکیمانه و عالمانه دین، روابط انسان با حق، روابط انسان با خویشتن، روابط انسان با دیگر انسانها، و روابط انسان با تمام مراتب عالم آدمی مورد نظر قرار میگیرد. بنابراین طرح دین برای هدایت انسان، که طرحی الهی است، مجموعه روابط تکوینی و تشریعی انسان با دیگران را نیز در بر میگیرد.
- نقش انسان کامل در هدایت:
کسی میتواند کاملترین مخلوق، یعنی انسان، را به کاملترین هستی و وجود، یعنی حضرت حق، برساند که خود ولیّ الهی باشد؛ بلکه او باید انسان کامل باشد و حلقه اتصال میان عالم و حق گردد. چنین انسانی باید بتواند تمام ظرفیت انسان را در نظر بگیرد و او را به کاملترین مرتبه هدایت برساند.
- ظرفیت انسان برای اتصال به حق:
در برابر تمام ظرفیت انسان، اسم غنی الهی و اسم جامع الهی قرار دارد. انسان با همه گستردگی خود، این شأن و استعداد را دارد که به حقیقت نامتناهی متصل شود. انسان برای رسیدن به حضرت حق باید تمام ظرفیت خود را به کار بگیرد. اما برای آنکه بتواند از همه ظرفیت خود و آدم برای رسیدن به حق بهره ببرد، باید این ظرفیتها را بشناسد تا بتواند آنها را به کار گیرد.
- علم به ظرفیتها، شأن حق است:
شناخت همه ظرفیتهای انسان و عالم، شأن حق است نه شأن انسان. خداوند همه ظرفیتهای مخلوقات را میشناسد و برای آنکه انسان نیز بتواند همه ظرفیتهای خود و عالم را بشناسد و به کار بگیرد، دین را طراحی میکند. بنابراین دین، برنامه بهرهگیری از ظرفیتهای انسان و عالم است.
- دین به عنوان برنامه فعلیتبخشی:
حضرت حق از طریق برنامه دین، همه ظرفیت انسان و عالم را شکوفا میکند و به فعلیت میرساند. پس برای آنکه انسان بتواند از همه ظرفیتهای عالم بهره بگیرد و در جهت هدایت همهجانبه خود حرکت کند، به برنامهای همهجانبه به نام دین نیاز دارد.
- شناخت روابط تکوینی و جایگاه انسان کامل:
انسان، برای آنکه بتواند از همه ظرفیتهای خود و عالم بهرهگیری کند، علاوه بر برنامههای کامل و جامع و لااکراه دین، باید همه روابط تکوینی خود با حق، با عالم، و با خویشتن را بشناسد. این شناخت، شأن و جایگاهی است که به انسان کامل و معصوم مربوط میشود.
- احاطه علمی انسان کامل:
انسان کامل مظهر آیه «أحاط بکل شیء علماً» است. او مظهر اسم جامع الهی است و میتواند این ارتباط و اتصال را بشناسد و ایجاد کند. بنابراین علم به همه روابط تکوینی عالم هستی از طرف حق به انسان کامل موهبت و عطا میشود تا او بتواند واسطه هدایت میان حق و خلق قرار گیرد.
- نسبت انسان با حضرت حق:
ما نسبتی با حضرت حق داریم که آن نسبت، نسبت تجلی و جلوه است. این نسبتِ انسان با حق معنا پیدا میکند. مقید با مطلق معنا مییابد و مقید با شئون مطلق معنادار میشود. بنابراین نسبت میان ما و حق، و نیز نسبت میان عالم و حق، نسبت تجلی است. نسبتهای وجودی میان حق و خلق، در حقیقت نسبتهای کلی و تجلیگونه هستند.
- معنا یافتن موجودات در پرتو اسماء الهی:
نسبتهای وجودی میان حق و خلق، در واقع همان جنبههای وجودی اشیاست. جنبههای وجودی اشیا در رابطه با حق معنا مییابد، به این صورت که هر نسبت وجودی با اسمی از اسماء الهی معنا پیدا میکند. بنابراین جنبههای وجودی اشیا با اسماء الله معنادار میشود، تبیین میگردد و در حقیقت، توحید هر چیزی را معنادار میکند، توحید هر چیزی را تبیین میکند و توحید هر چیزی را به کمال شایسته خود میرساند.
- شکوفایی استعدادها در پرتو اسماء الهی:
استعدادهای ما با اسماء الهی معنادار میشود، شکوفا میشود و به فعلیت میرسد. پس برنامه دین، برنامه هدایت است؛ بلکه دین، قانون هدایت است. این برنامه با روح انسان، با جسم انسان و با تمام ظرفیت انسان تناسب دارد و سنخیت دارد.
- احکام الهی و نقش ارتباطی آنها:
احکام الهی، برنامه ارتباط انسان با ملکوت عالم هستند. احکام الهی، برنامههای هدایت انسان با حق هستند. احکام الهی، کدهای ارتباط با ذات الهی و کدهای ارتباط با اسماء الهیاند و این نکته بسیار مهم، بنیادی و ریشهای است که کدهای ارتباط با اسماء الهی همان احکام الهی است.
- عبادت و ارتباط با اسماء الهی:
هر حکمی از احکام الهی و هر عبادتی از عبادات الهی برای ارتباط با اسمی از اسماء الهی، بلکه برای ارتباط با مجموعه اسماء الهی، طراحی و تبیین شده است. بنابراین احکام الهی، کدهای ارتباط با ذات الهی و کدهای ارتباط با اسماء الهیاند.
- تأثیر عمل به احکام در سنخیت روحی:
این احکام، با عمل شدن، سنخیت روحی میان مخلوق و ملکوت ایجاد میکنند. یعنی انسانها با عمل به احکام الهی و با انجام عبادات دینی و احکام دینی، آن سنخیت و تناسب را با ملکوت عالم پیدا میکنند.
- دین به عنوان مسیر اتصال به حق:
از همین رو، مسیرهای ارتباط با حق همان احکام الهی و دین الهی است. در حقیقت، دین کانال، جاده و مسیری است که انسان را به ذات نامتناهی الهی متصل میکند.