آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تجلی باطن در ظاهر؛ سفری از معرفت‌النفس تا شناخت حق

تجلی باطن در ظاهر؛ سفری از معرفت‌النفس تا شناخت حق

  • ظاهر و باطن در نظام معرفت توحیدی:

در این بحث آنچه در معرفت توحیدی مطرح می‌شود این است که هر چیزی از هر چیزی نازل نمی‌شود، بلکه هر شیء طبیعی از اصل خود، حقیقت خود و ملکوت خود نازل می‌گردد. اصل هر چیزی، ملکوت آن است. ملکوت اشیاء همان باطن اشیاء است و باطنِ مادیات و اشیای طبیعی به شمار می‌آید. بنابراین، هر پدیده از باطن خودش صادر می‌شود، نه از باطنِ چیز دیگر.

از همین‌رو، هر ظاهر محسوس از هر باطنی پدید نمی‌آید، بلکه از باطن خودش نازل می‌شود. همچنین هر ظاهری به هر باطنی بازنمی‌گردد، بلکه به باطن خودش رجوع می‌کند. هر ظاهر با باطن خودش معنا می‌شود، تبیین می‌گردد و تفسیر می‌شود. این قاعده، اساس فهم درست نسبت میان اشیا و حقیقت درونی آن‌هاست.

  • قاعده‌ی معنا یافتن اشیاء:

معناداری اشیاء به این صورت است که همواره هر فرع را با اصل آن معنا می‌کنند، هر ظاهر را با باطن آن تفسیر می‌نمایند، هر محسوس را با معقول توضیح می‌دهند و هر پدیده‌ی آشکار را با حقیقت پنهان آن می‌فهمند. هر ظاهری به باطن خودش تدبیر می‌شود و به‌وسیله‌ی همان باطن، حیات و بقای وجودی پیدا می‌کند و تداوم می‌یابد. پس بقای ظاهر نیز وابسته به باطنِ خویش است.

  • حضور باطن در ظاهر:

هر باطنی در حقیقت در ظاهر خودش حضور دارد. از این‌رو، ملکوت در مُلک حاضر است و نفس در تن حضور دارد، زیرا بدن ملک نفس است. فرع هر چیزی از سنخ اصل همان چیز است. بنابراین، از ظاهر محسوس هر شیء، باطن غیبی آن ریشه می‌گیرد و با آن سنخیت و تناسب دارد. به همین دلیل، هر ظاهری تنها با باطن خودش ارتباط وجودی دارد و از باطن خودش دریافت وجودی می‌کند، نه از باطن‌های دیگر.

  • بدن و روح در معرفت‌النفس:

بر اساس همین قاعده، در بحث معرفت‌النفس گفته می‌شود که بدن، ظاهر روح است. پس بدن با روح معنا می‌شود و با روح تبیین می‌گردد. روح در باطن حضور دارد، زیرا باطن در ظاهر حضور و سریان دارد. بدن با روح ارتباط و اتصال وجودی و نیز ارتباط و اتصال ذاتی دارد و از روح جدا نیست.

روح، مدیر و مدبر بدن است و بر آن محیط و مشرف است و در آن تصرف می‌کند. بدن تابع نفس ناطقه است و محکوم نفس ناطقه به شمار می‌آید؛ یعنی حکم نفس ناطقه در بدن جاری است. بنابراین، بدن در مرتبه‌ی ظاهر، تابع حقیقت باطنی خود یعنی روح است.

  • عالم هستی و نسبت آن با حق:

کل عالم هستی به منزله‌ی ملک حق و به منزله‌ی بدن حق است و نسبت آن با حق، نسبت ظاهر به باطن است. از این‌رو، کل عالم هستی به خداوند و به حق معنا و تبیین می‌شود؛ یعنی با اسماء حق توضیح داده می‌شود و اسماء حق آن را معنا می‌کنند.

حق در عالم حضور دارد، در آن سریان دارد و حضور احاطی دارد. حق در عالم ساری و جاری است، بر آن محیط است، بر آن اشراف دارد، علت ایجادی عالم است، در آن متصرف است و حیات و بقای عالم به ذات الهی وابسته است. عالم به حق رجوع می‌کند، زیرا از حق نازل شده و حق باطن عالم است. آیه‌ی شریفه‌ی إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ به همین حقیقت اشاره دارد.

گفتارهای مشابه