خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین آیه «سُبحانَ الَّذی أَسری بِعَبدِهِ لَیلًا…» و توضیح نسبت آن با حقیقت «طیّالأرض» میپردازد. سه واژه کلیدی آیه «سُبحان»، «عَبدِهِ»، و «أَسری» بهطور وجودی و عمیق به یکدیگر مرتبط اند و راز طیّالأرض در فهم نحوه ارتباط این سه نهفته است.
ابتدا توضیح داده میشود که «سُبحان» از اسماء تنزیهی خداوند است؛ اسمی که ظهور آن به پاکی، نزاهت، قداست و تنزه کامل اشاره دارد. خداوند فعل «إسرا» را با اسم «سُبحان» آغاز کرده تا نشان دهد تحقق هرگونه سیر افقی یا طیّالأرض، ریشه در تجلی اسماء تنزیهی دارد. سپس روشن میشود که «إسراء» تنها برای «عبد» ممکن است؛ یعنی انسانی که به مقام حقیقی عبودیت رسیده باشد، نه صرفاً انسان بودن یا مؤمن بودن.
سیر افقی در طیّالأرض نتیجه طهارت روح، نزاهت درونی، ترک گناه، بریدن از تعلقات، وحدت توجه، وحدت قلب و تبدیل شدن روح به مظهر اسماء تنزیهی است. چنین روحی بهتدریج به احاطه وجودی دست مییابد؛ احاطهای که سبب قبض و بسط زمان و مکان میشود. به همین دلیل انسانِ پاک میتواند زمان را کوتاه یا طولانی، و مکان را کوچک یا گسترده کند، و در کسری از لحظه مسافتهای طولانی را طی نماید. انواع احاطه بر زمان و مکان در شش شکل بیان میشود:
۱) قبض زمان، ۲) بسط زمان، ۳) شتابدادن به زمان، ۴) قبض مکان، ۵) بسط مکان، ۶) شتابدادن به سیر مکانی.
این احاطهها دلیل تجرد نفس ناطقه هستند؛ زیرا جسم نمیتواند محیط بر جسم دیگر یا زمان و مکان باشد، اما روح مجرد میتواند.
هر درجه از طهارت روح با درجهای از تجلی اسماء تنزیهی و احاطه وجودی هماهنگ است. هرچه روح پاکتر شود، مظهر کاملتری از اسم «سُبحان» خواهد شد و در نتیجه احاطه او بر عالم شدت مییابد. این احاطه شامل تسخیر ارواح، ابدان، قلوب، افکار و حتی خیال نیز میشود.
در پایان روشن میشود که تمام این سیرها و احاطهها علت مادی ندارند؛ بلکه دارای علل وجودی و اسمائی هستند. تجلیات حق در عالم، از مرتبه ذات مستقیم صادر نمیشود، بلکه از مجرای اسماء الهی بهویژه اسماء تنزیهی ظهور میکند. بنابراین طیّالأرض یک حقیقت وجودی، توحیدی و اسمائی است و فهم آن نیازمند طهارت و بصیرت قلبی است.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
خداوند منزّه است آنکه بندهاش را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصى سیر داد: «سُبْحانَ الَّذی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى». این محتوا مرتبط با آیه ای از سوره اسراء است. در این آیه نکات مهمی وجود دارد و یکی از برداشتهایی که ما از آن داشتهایم، بحث «طیّالأرض» است؛ برداشتی که از متن آیه میتوان استنباط کرد. این نوع فهم، یک نحوه نگرش به آیه قرآن و پیوند دادن آن با مسئله «سیر» و «طیّالأرض» است.
- پیوند بین توحید، اسم «سبحان» و سیر شبانه:
در این آیه، نکات مهم توحیدی مطرح شده است؛ مهمترین آن در ارتباط با مسئله «طیّالأرض» و مفهوم «سیر» است.
خداوند در آغاز آیه با اسم «سبحان» سخن را آغاز کرده است: «سُبْحانَ الَّذی». این اسم، تنزیه مطلق خداوند را بیان میکند. سپس فعل «أسرى» آمده است؛ یعنی «سیر داد». این ارتباط میان اسم تنزیهی «سبحان» و فعل «اسرا»، بیانگر یک نسبت وجودی است. در آیه، خداوند فرمود: «اسرى بِعَبْدِهِ»؛ یعنی خداوند بنده خود را سیر داد. روشن است که این «سیر دادن» نیازمند فقدان مانع و داشتن یک قابلیت در عبد است. بنابراین سخن صرفاً درباره انسان بودن یا مؤمن بودن نیست؛ بلکه شخص باید به مقام «عبودیت» رسیده باشد تا این نوع سیر برای او محقق شود.
- نسبت وجودی میان «اسم سبحان» و «فعل اسرا»:
بین فعل «اسرا» و اسم «سبحان» یک ارتباط وجودی وجود دارد. مضمون آیه بر حل شدن همین نسبت وجودی است. اسم «سبحان» در ابتدا و فعل «اسرا» بعد از آن آمده است؛ یعنی توحید و فعل خداوند در سیر دادن انسان، مرتبط با هم بیان شدهاند.
حال باید پرسید نسبت وجودی میان ربوبیت خداوند و سیر آفاقی که از آن به «طیّالأرض» تعبیر میشود، چیست؟
این نسبت، نسبتی «ایجادی» است؛ یعنی خداوند علت ایجادی این سیر است. به عبارت دیگر، علت وقوع طیّالأرض، اسم «سبحان» است؛ اما این ارتباط چگونه است؟
- نقش اسماء تنزیهی در ایجاد طیّالأرض:
اسم «سبحان» یکی از اسماء تنزیهی الهی است و ظهور این اسم مقدمه پیدایش چنین سیر آفاقی است. خداوند از طریق اسماء خود، مقامات وجودی را در مخلوقات قرار میدهد. بنابراین اگر کسی به مقام عبودیت نرسد، به مقام «سیر آفاقی» یا «طیّالأرض» نخواهد رسید. دریافت مقامات توحیدی چه ادراکی، چه انشائی و چه ایجادی وابسته به عبودیت است.
- مظهریت روح نسبت به اسم سبحان:
اینکه آیه با اسم «سبحان» آغاز شده است، بیان میکند که روح انسان باید مظهر این اسم شود. لازمه مظهریت اسم سبحان، «تنزه روح» و «پاکی از تعلقات» است.
اسم «سبحان» از اسماء تنزیهی است؛ بنابراین روح باید از گناه، ظلمت، تیرگی، زشتیها، و همه تعلقات دنیوی پاک گردد. با تحقق این پاکی، روح به مقام عبودیت میرسد و مظهر اسم سبحان میشود. به این ترتیب، علت وقوع طیّالأرض در این آیه که سیر آفاقی است اسماء تنزیهی و پاکی روح است. روحی که مظهر اسم سبحان میشود، الهی و ملکوتی میگردد و وحدت توجه و وحدت غایت پیدا میکند. وجود او یکپارچه الهی میشود و خداوند در او تجلی میکند. در این حالت، روح آماده پذیرش مقامات وجودی میگردد.
- احاطه روح و پیدایش قبض زمان و مکان:
پس از تنزه روح، یک احاطه وجودی در نفس شکل میگیرد. این احاطه سبب میشود که بر زمان و مکان محیط گردد. همین احاطه، حقیقت «طیّالأرض» است. طیّالأرض یعنی «قبض زمان» و «قبض مکان». قبض زمان یعنی زمان برای او کوتاه میشود. قبض مکان یعنی فاصله مکانی کوچک میگردد.
بنابراین کسی که مظهر اسم سبحان شده است، با احاطه وجودی که یافته، میتواند فاصلههای طولانی را در زمانی بسیار کوتاه طی کند. این احاطه نتیجه تجرد روح است و از طریق عبودیت و ترک گناه حاصل میشود.
- توضیح ساختار قبض زمان و قبض مکان:
روحی که به مقام نزاهت رسیده است، الهی و ربانی میشود و همچون حق بر زمان و مکان احاطه مییابد. در این حالت:
- زمان در اختیار او قرار میگیرد؛
- مکان برای او قبض میشود یا گسترش مییابد؛
- مسافتهای طولانی در لحظهای طی میشود.
این امر به دلیل تجرد روح است. روح میتواند مکان را قبض و بسط دهد، سرعت حرکت را دگرگون کند، بازگشت به مکان یا زمان گذشته داشته باشد، و نیز زمان را طولانی یا کوتاه کند.
- احاطه وجودی روح و پیدایش قبض زمان و مکان:
این تنزیه و پاکی که در روح ایجاد میشود، در حقیقت نوعی احاطه در نفس بهوجود میآورد. به این ترتیب روشن میشود که طیّالأرض چگونه ساختار وجودی پیدا میکند. همین تنزیه روح و احاطه وجودی سبب میشود که انسان بر زمان و مکان محیط گردد؛ و این همان مقام طیّالأرض است. بنابراین طیّالأرض یعنی قبض زمان و قبض مکان. این قبض چگونه رخ میدهد؟
با همان احاطه وجودی کسی که مظهر اسم «سبحان» شده است.
اما چگونه انسان مظهر این اسم میشود؟ با عبودیت و بندگی.
و عبودیت چگونه این حالت را ایجاد میکند؟
زیرا لازمه بندگی، ترک گناهان، ترک ظلمتها، ترک تعلقات و تخلیه و تزکیه نفس است. با زدودن تیرگیها و زشتیها و رهایی از تعلقات دنیوی، روح به مرتبه اَحَسّ، به مرتبه بُهیت، و سپس به مرتبه نزاهت میرسد. وقتی روح به این مرحله برسد، الهی، اولوهی، ربانی و حقانی میشود و شبیه حق میگردد؛ یعنی همچون حق، محیط بر زمان و مکان میشود. در این حال، زمان و مکان در اختیار او، تحت تسخیر او و در احاطه وجودی و علمی او قرار میگیرد. نتیجه این احاطه آن است که زمان قبض میشود و مکان نیز قبض میگردد. قبض مکان یعنی کوچک شدن حجم مکان برای او؛ در نتیجه مسافتهای چند هزار کیلومتری را در عرض چند ثانیه طی میکند. قبض زمان نیز یعنی طی کردن فاصلههای مکانی در کوتاهترین زمان ممکن.
- وحدت اراده و نتیجه آن در سیر روحانی:
روحی که تنزیه پیدا کرده و مظهر اسم «سبحان» شده است، الهی و اولوهی میشود و وحدت اراده، وحدت قلب و وحدت توجه پیدا میکند. این وحدت وجودی سبب احاطهای میشود که به شکل قبض زمان و قبض مکان ظهور میکند. سرّ توحیدی که از این حقیقت آشکار میشود، آن است که اسماء توحیدی بهویژه اسماء تنزیهی خاصیت احاطه و سلطنت به روح انسان میبخشند. این یک سنت، یک برنامه و یک «کد» است: هر چه روح از گناهان و تعلقات پاکتر شود، احاطه او بر زمان و مکان بیشتر میشود.
این احاطه بر زمان و مکان به اشکال مختلف ظهور پیدا میکند:
– نگه داشتن زمان
– قبض زمان
– بازگشت به زمان گذشته
– سرعت دادن به زمان
– قبض مکان
– بازگشت به مکان قبلی
– وسعت بخشیدن به مکان
– تنگ کردن مکان
روح میتواند مکان را جمع کند یا گسترش دهد، و همانگونه که میتواند زمان را قبض کند و کوتاه سازد، میتواند زمان را بسط دهد؛ یعنی روز را به اندازه چند سال طولانی کند. پس بسط زمان، بسط مکان، قبض زمان و قبض مکان و نگهداشتن و کنترل هر دو، همه از اقسام احاطهاند. این ویژگیها نتیجه تجرد روحاند.
- تجرد روح و نسبت آن با طیّالأرض:
تجرد روح در اثر تطهیر و نزاهت حاصل میشود و نزاهت نیز نتیجه عبودیت است. بنابراین ارتباط میان «سبحان»، «اسرى» و «عبده» در آیه روشن میگردد. انسان با تطهیر نفس شبیه حق میشود و احاطه وجودی پیدا میکند. این احاطه پس از طهارت روح ظهور میکند و سبب احاطه بر مکان و زمان میشود. قبض مکان یعنی کوچک شدن حجم مکان. بسط مکان نیز از جلوههای احاطه است. همچنین قبض زمان، بسط زمان، تند کردن زمان و کند کردن آن، همگی از ابعاد احاطه بر زمان و مکاناند. هر چه روح پاکتر شود، زمان و مکان بیشتر در اختیار انسان پاک قرار میگیرد. روح در مکان سیر میکند؛ و همین سیر در مکان، «طیّالأرض» است. سیر در زمان نیز نوعی طیّالأرض است.
احاطه بر مکان، طیّالأرض است و احاطه بر زمان نیز طیّالأرض است. در این سیر، روح حرکت میکند نه جسم؛ اگرچه بدن را با خود همراه میبرد. بنابراین، در همان مکانی که قبض شده سیر میکند و در همان زمانی که قبض شده حرکت میکند. با قبض مکان، زمان نیز قبض میشود؛ زیرا زمان فرزند مکان است و از آن متفرع میشود. زمان میوه مکان است. پس مکان محدودشده و محسوس، جلوهای از احاطه است. از اینجا روشن میشود که محدود و محسوس شدن مکان و زمان، یعنی قرار گرفتن مادیات تحت احاطه مجرد. این یکی از دلایل تجرد روح است؛ زیرا ماده نمیتواند بر جسم دیگر محیط شود. ماده در احاطه زمان و مکان است. اما روح که میتواند بر مکان و زمان محیط شود، دارای تجرد است. دو شیء همرتبه بر یکدیگر محیط نمیشوند. بنابراین، نیرویی که بر جسم و مکان احاطه پیدا میکند، بالاتر از مرتبه ماده است و هویت مجرد دارد. پس طیّالأرض یکی از دلایل تجرد نفس ناطقه است؛ زیرا طیّالأرض یعنی احاطه بر زمان و مکان در انواع مختلف آن: کوچک کردن، گستردهکردن، تندکردن یا کندکردن.
- انواع احاطههای روحانی و تسخیر:
روح مجرد بر عالم ماده احاطه پیدا میکند، مکان را تسخیر میکند و در آن تصرف دارد. کند کردن زمان احاطه بر زمان است؛ سرعت دادن به زمان نیز احاطه بر زمان است؛ کوچک کردن مکان احاطه بر مکان است؛ و وسیع کردن مکان نیز احاطه بر مکان است. از جلوههای احاطه، تسخیر است. همانگونه که در آیه مربوط به ساحران در سوره اعراف نیز نام «سبحان» آمده، نشان میدهد که نفسی که مظهر اسم سبحان شده باشد، قدرت تسخیر پیدا میکند؛ تسخیر ابدان، اجسام، ارواح، خیال افراد، فکر افراد و قلب آنان. نفسِ مظهر اسم سبحان، قدرت احاطه بر مکان نیز پیدا میکند. این آیه «سبحان الذی أسرى بعبده» با آیه سحره در سوره اعراف تناسب زیادی دارد؛ در هر دو سخن از احاطه است، در هر دو مظهر اسم سبحان مطرح است و در هر دو، نزاهت روح منشأ تسخیر زمان و مکان و حتی تسخیر ابدان و قلوب و قوای انسان میشود.
در آیه سوره اعراف نیز تسخیر «سماوات و ارض» مطرح است؛ یعنی انسان محیط بر آسمانها و زمین میشود. بنابراین، این آیه نسبت وجودی دارد با سایر حقایق مربوط به سیر دادن انسان. سیر دادن روح، از جلوههای اسم سبحان است. اسمای الهی موجب سیر ارواح میشوند.
- نقش اسماء الهی در سیرهای آفاقی و انفسی:
اسماء الهی علت ایجادی سیرهای روحانیاند. سیرهای وجودی در دو مرتبه آفاقی و انفسی ظاهر میشوند و اندازه آن متناسب با ظرفیت معنوی و طهارت بنده است. هر چه تقوای روح و طهارت و عبودیت بیشتر باشد، سیر افق و نفس کاملتر است. این سیرها علت مادی ندارند؛ علت وجودی دارند. ذات حق در مرتبه ذات علت ایجادی این سیرها نیست؛ بلکه این سیرها در مرتبه اسمائی ظهور پیدا میکنند. خداوند از طریق اسماء خود سیر میدهد. تجلی حق در طیّالأرض از طریق اسماء تنزیهی است.
تجلیات حق درجات دارد و بر اساس اسماء او رخ میدهد. هر چه طهارت روح بیشتر باشد، تجلی اسماء تنزیهی کاملتر و احاطه بر زمان و مکان و ابدان و ارواح گستردهتر است.
طهارت روح یکسان نیست؛ بنابراین درجات احاطه نیز متفاوت است. هر درجه از طهارت، درجهای از احاطه بر زمان و مکان را پدید میآورد. این احاطهها ریشه در نزاهت روح دارند و همه رابطههای وجودی، ریشه در اسماء الهی دارند. کشف این نسبتها نیازمند بصیرت قلبی جامع است. خداوند این توفیق را به هر کسی نمیدهد. ذات حق از آن جهت که ذات است، مستقیماً به صورت رابطههای وجودی تجلی نمیکند؛ بلکه اراده و اقتدار ذاتی او از راه اسماء ظاهر میشود. ربوبیت از مجرای اسماء اعمال میگردد و از طریق تجلیات اسمائی ظهور پیدا میکند.
- ارتباط سهگانه «سبحان»، «بعبده» و «اسرى»:
بر اساس این آیه، رمز طیّالأرض در ارتباط سهگانه میان «اسم سبحان»، «عبده» و «اسرى» نهفته است. خداوند متناسب با قابلیت قابل تجلی میکند. قابلیت قابل نیز تابع خصوصیات روحی انسان است: میزان طهارت، میزان ملکات، فضایل، دوری از گناهان و رفع تعلقات.
انسان هر چه پاکتر و رهاتر شود، عبودیت بیشتری پیدا میکند و منشأ تأثیر در عالم هستی میشود. از اینجا احاطه بر زمان و مکان و ارواح و اجسام برای او ظاهر میگردد.