آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • نظر ملکوتی به اشیا و پیوند عالم با حق

نظر ملکوتی به اشیا و پیوند عالم با حق

  • نظر ملکوتی به اشیاء:

مقصود از نظر ملکوتی آن است که انسان اشیاء را عینِ ربط ببیند؛ یعنی همه‌ی عالم را یکپارچه و پیوسته، و پیوسته با حق تعالی مشاهده کند. این همان رویت ملکوت اشیاء است. در این نگاه، جنبه‌ی ظاهری اشیاء دستخوش افول و تنزل است، اما جنبه‌ی ملکوتی آن‌ها هیچ افولی ندارد. اشیاء یک جنبه‌ی حقی دارند و یک جنبه‌ی خلقی. آن جنبه‌ی الهی، حقانی و وجودی باقی می‌ماند.

  • توحید و دیدنِ اسماء الهی در اشیاء:

موحد کسی است که جنبه‌های وجودی اشیاء را می‌بیند. کسی که موحد است، گناه برای او جان‌کاه می‌شود، زیرا با چشم ملکوتی به اشیاء نگاه می‌کند. آیه دیدن اشیاء یعنی دیدن اسماء الهی در آن‌ها. انسانی که موحد است، با وجه ملکوتی اشیاء مرتبط می‌شود و هیچ حجاب و مانعی برای او باقی نمی‌ماند. او سریان اسماءالله را در عالم و وجه‌الله را در اشیاء می‌بیند. برخی بندگان هیچ‌گونه شرکی ندارند؛ این‌ها موحدند و جنبه‌های وجودی و اسمایی اشیاء را مشاهده می‌کنند.

  • شرک، مهلت الهی و بازگشت به توحید:

برخی بندگان غیر خدا را می‌پرستند و غیر خدا را معبود می‌دانند. با این حال، به آنان مهلت داده می‌شود؛ زیرا از نسل و نطفه‌ی آنان ممکن است انسان خداپرستی پدید آید. خداوند به آنان فرصت می‌دهد تا شاید به توحید بازگردند. ممکن است فرزند یا نوه یا نتیجه‌ی آنان در آینده موحدی از کار درآید. به همین سبب، با وجود همه‌ی واسطه‌ها، خداوند می‌بخشد و به آنان فرصت بازگشت می‌دهد.

  • امام معصوم و انسان کامل:

امام معصوم کسی است که قدرت انطباق ظاهر با باطن را دارد. او می‌داند هر شیء نازله‌ی کدام حقیقت باطنی است و هر شیء، تجلی کدام اسم از اسماء الهی است. انسان کامل تمام نظام ظاهر را با نظام باطن می‌شناسد و به باطن آن علم دارد. این فهم، باعث می‌شود که بنیان‌های معارف در روح او موجود باشد و در حقیقت، مرجع علمی همه‌ی مخلوقات باشد. هر تبیین توحیدی در اختیار انسان کامل است.

  • تشابه اشیاء و نسبت آن با اسماء:

هر تشابهی در عالم هستی مربوط به تناسب اسمایی است. هر تشابهی میان اشیاء از تشابه میان اسماء ریشه می‌گیرد. همان‌گونه که خواب با مرگ تطابق دارد، بیداری نیز با بحث انطباق دارد. همان‌طور که در روایات آمده است، «کما تموتون تحشرون»؛ یعنی همان‌گونه که می‌میریم، مبعوث و محشور می‌شویم. این‌ها نشان می‌دهد که میان ظاهر و باطن تناسب وجود دارد. همان‌گونه که زندگی می‌کنیم می‌میریم، و همان‌گونه که می‌میریم، مبعوث و محشور می‌شویم. خواب و بیداری نیز با هم انطباق دارند.

  • افعال الهی و سخن حق:

خواب و بیداری فعل حق است. قول حق، فعل حق است. حق تعالی با افعال خود با ما سخن می‌گوید؛ یعنی افعال الهی، سخن الهی و بیان الهی‌اند. پس در هر شیء موعظه‌ای وجود دارد. هر شیء سخن از اسماء الهی دارد. هر شیء آینه‌ی اسماء است و حق را تبیین می‌کند. انسان باید قیام بدن به روح و پیوستگی بدن به روح را شهود کند تا بتواند پیوستگی و عینِ ربط بودن عالم به حق را بفهمد.

  • عین‌الربط بودن عالم به حق:

روح به بدن قائم است و به تعبیر دیگر، بدن به روح قائم است. بدن اتصال به روح دارد، همان‌گونه که عالم اتصال به حق دارد. بدن عینِ ربط به روح است و عالم نیز عینِ ربط به حق است. ملکوت اشیاء غیر از سماوات سبع است. آن اتصال میان عوالم هستی، ملکوت عالم است. در واقع حقیقت همه‌ی اشیاء و ربط آن‌ها به حضرت حق، همان ملکوت آن‌هاست. ظاهر با باطن اتصال وجودی و اتصال اسمایی دارد.

  • ملکات، اعمال و سرنوشت انسان:

آنچه مقام انسان در دنیا می‌شود، ملکات اوست؛ و همین ملکات، ملکوت او را تشکیل می‌دهد. پس ملکات ما ملکوت ما می‌شوند و در آن عالم ظهور و بروز پیدا می‌کنند. عملی که انجام می‌دهیم با نفس ما متحد می‌شود، مقام ما می‌گردد و روح ما می‌شود؛ بنابراین زوال ندارد و مشمول زمان و تغییر نمی‌شود. در حقیقت، حکم روح بر عمل سرایت می‌کند و اعمال، حکم روح را که عدم زوال و عدم فناست، می‌پذیرند.

  • معاد، شبهه و نسبت مبدأ و معاد:

مشرکان با تحقیر داخل جهنم پرتاب می‌شوند و این سخنِ وحی است. استدلال‌هایی که در باب معاد مطرح می‌شود، یا دلیل علمی‌اند یا دلیل فعلی. این استدلال‌ها یا برای اثبات یک موضوع‌اند یا برای انکار آن. کسی که می‌پرسد این استخوان‌های پوسیده چگونه زنده می‌شوند، در واقع درباره‌ی امکان تعلق حیات به چیزی که زوال یافته و پوسیده است، شبهه می‌کند. شبهه یا برای فهم است یا برای انکار. در حقیقت، مبدأ همان معاد است؛ هر کس معاد را انکار کند، مبدأ را نیز انکار کرده است و بالعکس.

  • ثبات وجود و تبیین توحیدی:

هرچند اشیاء تغییر می‌کنند، اما مبدأ و معاد ثابت‌اند. وجود زوال‌پذیر نیست. علم الهی محدود نیست و محفوظ است. علم خداوند ثابت است و هر چیز باید با توحید تبیین شود. معاد نیز باید با توحید تبیین گردد. وسایط فیض را هیچ‌گاه در دریافت فیض و در شناخت عوالم نمی‌توان حذف کرد. علم الهی نافذ است و به واسطه‌ها و اسباب و علل نیز تعلق دارد. حضرت حق به همه‌ی اسباب و علل علم دارد؛ هم علم بی‌واسطه دارد و هم نسبت به حوادث و روابط اشیاء آگاه است.

  • نظام اسباب و مسببات:

نسبت‌ها و حوادث را خداوند می‌شناسد. روابط اشیاء با یکدیگر نیز معلومِ اوست. رابطه‌ی حق با اشیاء، رابطه‌ای وجودی است. اشیاء با حق عینیت دارند و عالم، نظام سبب و مسببات دارد. پس در عالم هستی نظام اسباب و مسببات حاکم است. اشیاء در حقیقت نسبتی به حضرت حق دارند، تجلی حضرت حق‌اند و با حضرت حق معنا پیدا می‌کنند. اشیاء از طریق جنبه‌ی وجودی با حق مرتبط می‌شوند و رابطه‌ی وجودی دارند.

  • تجلی حق و سببیت اشیاء:

اشیاء هم رابطه‌ی بی‌واسطه با حق دارند و هم از طریق مراتب تجلی و تنزل با او مرتبط‌اند. خداوند با اسماء خود به عالم تنزل می‌کند و این تنزل در مراتب تجلی واقع می‌شود. در این میان، هیچ شیئی نسبت به خداوند سببیت مستقل ندارد. همه‌ی اشیاء به طور یکسان جلوه‌ی حضرت حق هستند و همه بی‌واسطه به حق ربط دارند. فاعل بی‌واسطه و فاعل قاهر، خود حق است و مؤثر حقیقی نیز اوست. سببیت اشیاء امری نسبی است؛ برای مثال، آب و آتش نسبت به یکدیگر سبب‌اند، اما هر دو نسبت به حق شأن و ربط و جلوه‌اند.

گفتارهای مشابه