آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • مفهوم تابع و متبوع در نظام هستی

مفهوم تابع و متبوع در نظام هستی

  • مفهوم تابع و متبوع در نظام هستی:

بحث تابع و متبوع بر این اساس است که میان دو چیز رابطه‌ای وجود دارد که یکی تابع دیگری می‌شود و دیگری متبوع آن قرار می‌گیرد. این تبعیت، امری اتفاقی و بی‌قاعده نیست، بلکه در سراسر عالم، بر اساس ضوابط خاصی جریان دارد. به این معنا که هر چیزی تابع هر چیزی نمی‌شود، بلکه تنها برخی امور تابع برخی امور دیگر هستند. این قاعده هم در عالم تکوین جریان دارد و هم در عالم تشریع و اعتبارات.

  • جریان قاعده تابع و متبوع در مراتب وجود:

آغاز این قاعده از علم ذاتی الهی شروع می‌شود. اسماء الهی تابع علم ذاتی حق هستند و اعیان ثابته و مخلوقات نیز تابع اسماء الهی‌اند. از این جهت، تابعیت و متبوعیت از مرتبه‌ی اعلی آغاز می‌شود و در مراتب پایین‌تر ادامه پیدا می‌کند. بر همین اساس، عالم هستی تابع علم الهی است، مطابق با علم الهی است و بر اساس همان برنامه و طراحی الهی تنظیم شده است. بنابراین، هر امر نازل تابع امر عالی است و هر امر سافل تابع امر برتر از خود است.

  • تبعیت در تکوینیات و تشریعیات:

تبعیت در تکوینیات بر اساس قهر، غلبه، استیلا و احاطه است. یعنی چیزی تابع چیز دیگر می‌شود، زیرا متبوع بر تابع قاهر و محیط است. در تشریعیات و اعتبارات نیز تابع و متبوع بودن وجود دارد، اما در این حوزه، تبعیت بیشتر بر اساس جامعیت، کلیت و شمول است. به این معنا که هر اصل کلی، فروع خود را در بر می‌گیرد و هر فرع، تابع اصل خویش است.

  • محبت، علم و شرافت به عنوان ریشه‌های تبعیت:

یکی از ریشه‌های تبعیت، محبت است. محب تابع محبوب می‌شود، زیرا محبت میان آن دو، رابطه‌ی تابعیت و متبوعیت ایجاد می‌کند. ریشه‌ی دیگر، علم و ادراک است؛ به این معنا که جاهل تابع عالم است، زیرا کسی که چیزی را می‌فهمد و درک می‌کند، از آن تبعیت می‌نماید. همچنین شرافت نیز از ریشه‌های تبعیت است؛ به همین جهت، جاهل تابع عالم، دانِی تابع عالی، و عالم تابع حق است.

  • قهر و احاطه در تبعیت:

تبعیت گاهی بر اثر قهر و احاطه شکل می‌گیرد. در این حالت، متبوع بر تابع سلطه و احاطه دارد و تابع در برابر او مقهور می‌شود. نمونه‌ی روشن این معنا، تبعیت بدن از نفس است. این تبعیت به دلیل سنخیت نیست، بلکه به سبب آن است که نفس بر بدن احاطه و غلبه دارد و بدن در برابر نفس مقهور است. پس بدن تابع نفس است، نه از آن جهت که هم‌سنخ او باشد، بلکه از آن جهت که نفس قاهر و مسلط بر بدن است.

  • سنخیت و تناسب در رابطه‌ی تابع و متبوع:

یکی دیگر از ریشه‌های تابعیت، سنخیت و تناسب است. انسان از هر امری که با او هم‌سنخ باشد تبعیت می‌کند. به همین دلیل، هر چیزی که با چیز دیگری سنخیت داشته باشد، میان آن دو رابطه‌ی تابعیت و متبوعیت برقرار می‌شود. در واقع، انسان به طور طبیعی به آنچه با حقیقت او متناسب و هم‌جنس است متمایل می‌شود و از آن پیروی می‌کند.

  • جمع‌بندی ریشه‌های تبعیت:

بنابراین، ریشه‌های تبعیت را می‌توان در چند محور اصلی بیان کرد: نخست، علم و ادراک؛ دوم، اصل و فرع؛ سوم، حب و محبت؛ چهارم، قهر و احاطه؛ و پنجم، سنخیت و تناسب. بر این اساس، معلوم می‌شود که تبعیت در عالم، یک رابطه‌ی حساب‌شده و معنا‌دار است و بر پایه‌ی نظام دقیق مراتب وجود و ویژگی‌های خاص هر مرتبه شکل می‌گیرد.

گفتارهای مشابه