آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

زبان تبیین هر شیء

  •  زبان تبیین هر شیء:

هر حقیقتی در عالم هستی، مرتبه و نحوهٔ وجود خاصی دارد و برای آن‌که آن نحوهٔ وجود خاص تبیین شود، به زبان تبیین نیاز است. بنابراین، هر حقیقتی زبان تبیین مخصوص خود را دارد.

به‌طور کلی، هستی زبان تبیین دارد. هستی بی‌زبان نیست، بلکه زبان تبیین دارد. خودِ هستی، زبان تبیینِ خودِ است؛ یعنی هستی، خود را تبیین می‌کند. عدم نمی‌تواند هستی را تبیین کند و ماهیت نیز نمی‌تواند وجود را تبیین نماید؛ زیرا وجود، خودِ خویش را تبیین می‌کند. البته این‌که وجود چگونه خود را تبیین می‌کند، نیازمند توضیح است.

  •  تقسیم موجودات به تکوینیات، تشریعیات و اعتباریات:

امور عالم هستی یا تکوینیات هستند یا تشریعیات یا اعتباریات. تکوینیات، حقایقی‌اند که ذات دارند، وجود دارند و تحقق خارجی دارند. تشریعیات به‌اصطلاح احکام و قواعد، اخلاق و معارف‌اند و مجموع آن‌ها دین را تشکیل می‌دهد. این‌ها هویت ادراکی، علمی و معرفتی دارند و اعتباریاتی‌اند که متکی به باطن‌اند و ریشهٔ تکوینی دارند و به حقایق تکوینی متصل‌اند؛ از این جهت، این‌ها نیز به تکوینیات ملحق می‌شوند. بنابراین، تشریعیات در حقیقت ملحق به تکوینیات‌اند.

در برابر این‌ها، نوع دیگری از اعتباریات نیز وجود دارد که ریشهٔ تکوینی ندارند و باطن ندارند؛ و این نیز یک دستهٔ جداگانه است.

  •  تقسیم تکوینیات به مادیات و مجردات:

تکوینیات خود به دو قسمت مادیات و مجردات تقسیم می‌شوند. مجردات نیز به مثالی و عقلی تقسیم می‌گردند. مجموعاً، تکوینیات همان حقایقی هستند که خداوند آن‌ها را آفریده است: «خلق کل شیء»، و خداوند خالقِ کل شیء است.

  •  سه مرتبهٔ ذات، صفات و افعال:

هر شیئی که عنوان تکوینی بر آن اطلاق می‌شود، چه مادی باشد و چه مجرد، سه مرحله دارد: ذات، صفات و افعال. ذاتِ آن، همان وجود و هستی آن است. تجلی ذاتِ وجود، صفات است و تجلی صفات، افعال است.

پس هر شیء تکوینی، چه مادی و چه مجرد، سه مرحله و مرتبهٔ ذات، صفات و افعال را داراست؛ یعنی ظهور ذات، صفات است و ظهور صفات، افعال است. بنابراین، هستی هر شیء سه مرحله دارد.

به تعبیر دیگر، هر حقیقت و هر شیء سه مرحله دارد: نخست، وجود و هستی؛ دوم، ویژگی‌ها، اوصاف و ملکات؛ و سوم، افعال و کارها.

  •  نحوهٔ وجود هر شیء، زبان تبیین او:

نحوهٔ وجود هر شیء در حقیقت زبان تبیین اوست. شیء یا نحوهٔ وجود مادی دارد یا نحوهٔ وجود برزخی دارد یا نحوهٔ وجود عقلی دارد. بنابراین، هر مرتبهٔ وجودی، زبان تبیین خودِ شیء است.

نحوهٔ وجود شیء، چه مادی و چه مجرد، به صورت صفات و افعال منعکس می‌شود. زبان تبیین مادیات، وجود مادی آن‌هاست که به صورت ذات، صفات، افعال و احکام مادی ظاهر می‌شود و از این طریق، هستی شیء با صفات و افعال و احکام مادیِ آن تبیین می‌گردد.

پس هر شیء، خود، زبان تبیین خود را دارد؛ زیرا نحوهٔ وجود خاصی دارد و نحوهٔ ظهور خاصی نیز دارد. از آن‌جا که هر شیء مظهر اسمی از اسماء ظاهر است و محتوای ذاتیِ آن بروز و ظهور می‌یابد، هر شیء زبان تبیین خود را داراست.

هر شیء نحوه‌ای ظهور برای خود دارد و توسط خداوند ظاهر و آشکار شده است و زبان تبیین خود را دارد. ذاتِ خود را به صفات و صفات را به افعال تجلی می‌دهد و همین نمایش ذات به صفات و صفات به افعال، همان تبیین هستی هر شیء است.

  •  ماهیت و وجود در موجودات مادی:

هر شیء مادی، ماهیت و وجود دارد؛ بلکه هر مخلوقی مرکب از ماهیت و وجود است. ماهیتِ آن یا ماهیت جوهری است یا ماهیت عرضی. هستی شیء با ماهیت شیء متحد و یگانه است.

از هر شیء، یک نحوهٔ وجود و از هر شیء طبیعی، یک نحوهٔ وجود مادی صادر می‌شود که ماهیت آن مجموعهٔ جواهر و اعراض است. وجود آن نیز همان نحوهٔ وجود آن است که به صورت کمالات و جنبه‌های وجودی ظاهر می‌شود.

  •  نسبت وجودی اشیاء با حق:

هر شیء از جنبهٔ وجودی، عین ربط به حق است و آیت حق به شمار می‌آید؛ یعنی هر شیئی دارای جنبه‌های وجودی است و آن جنبه‌های وجودی، عین اتصال و ارتباط با خداوند است. آن جنبه‌های وجودی، آیت حق‌اند و همان‌ها تبیین‌کنندهٔ اسماء الله هستند؛ مظهر اسماء الله‌اند، بلکه خودِ اسماء الله‌اند. پس نحوهٔ وجود هر شیء همان اسماء الله است. یعنی اسماء الله هنگامی که ظهور پیدا می‌کنند و در شیء مقید می‌شوند، به صورت نحوهٔ وجود مادی و مجرد ظاهر می‌شوند. بنابراین، تبیین هر شیء، در واقع تبیین اسم‌هایی است که آن شیء به‌واسطهٔ همان‌ها تجلی و ظهور یافته است.

  •  ناتوانی عدم و ماهیت در تبیین وجود:

عدم و ماهیت چیزی نیستند که بتوانند هستی شیء را تبیین کنند؛ زیرا عدم ذات ندارد و چیزی که ذات ندارد، نه می‌تواند تبیین‌کننده باشد و نه مظهر چیزی.

ماهیت، هرچند مظهر وجود است، اما قائم به وجود است و در تحقق و وجود، به هستی وابسته است. چیزی که خود قائم به دیگری است، نمی‌تواند تبیین‌کنندهٔ دیگری باشد. ظهور وجود به ماهیت است، اما در حقیقت بستر ظهور وجود، ماهیت است. پس تبیین وجود به خودِ وجود است و واسطهٔ ظهور، در واقع ماهیت است.

بنابراین، وجود خود، مبین و تبیین‌کننده است: «لا إله إلا الله، الملک الحق المبین». خداوند حقِ مبین است؛ تحقق دارد، مبین است و تبیین‌کننده است، و نیز ملک و فرمانرواست. پس مبین است، حق است، ملک است و الوهیت دارد.

  •  راه یافتن به تبیین اشیاء:

برای آن‌که تبیین اشیاء را بیابیم، باید به نحوهٔ وجود شیء و به جنبه‌های وجودی اشیاء رجوع کنیم؛ یعنی به مواجههٔ وجودی نیاز است. خداوند خود، مبین است و «مبین» اسمی از اسماء الهی است که در اشیاء تجلی کرده است. هر شیء ظهوری دارد، پس زبان تبیینی دارد و مظهر اسم «المبین» است. در حقیقت، ذات خود را به صورت صفات و افعال برای خود تبیین می‌کند.

پس هر شیء نحوه‌ای از ظهور برای خود دارد. هر شیئی عالمی دارد و با ظهور خود، عالم وجودی خویش را نشان می‌دهد. هر شیئی عالمی دارد که با ظهور خود، آن عالم وجودی را انعکاس می‌دهد.

  •  ماهیت، اعراض و جواهر:

اعراض و جواهر، ملحقات به وجودند؛ یعنی ماهیت به وجود ملحق می‌شود و ظهور وجود است. ماهیت قائم به وجود است و ماهیت، ظهور وجود به شمار می‌آید. وجود در ظهور، نیاز به مخلوقات دارد. در ظهور خود، عالم، تبیین خداوند است. خداوند مبین است و عالمِ بیان فعلی خداوند، تبیین فعلی خداوند است. در واقع، عالم هستی، اسمِ مبینِ فعلیِ خداوند است؛ همان‌گونه که ارادهٔ فعلی خداوند و علم فعلی خداوند نیز چنین‌اند.

  •  احدیت، واحدیت و تبیین الهی:

خداوند با تجلیات احدیت و واحدیت، خود را به‌صورت علمی تبیین کرد. احدیت، بیان ذاتی خدا و تبیین ذاتی خدا و تبیین ذاتی وجود است. واحدیت، تبیین تفصیلی حق برای خودِ حق است. و عالم، تبیین فعلی حق است. احدیت و واحدیت، ظهور حق برای خودِ حق‌اند و به‌صورت تبیین اجمالی و تفصیلی جلوه می‌کنند. عالم نیز تبیین فعلی حضرت حق و عالم بیان حضرت حق است؛ حق را توصیف می‌کند، حق را تبیین می‌کند و حق را بیان می‌نماید.

  •  اسماء الهی، معرفت و ارتباط:

خداوند با اسماء خود، خود را تبیین می‌کند. بنابراین، هر تجلی از اسماء الهی، یک نحوهٔ تبیین وجودیِ ذات الهی است. اسماء الله، بیان‌های الهی‌اند و محتوای ذات حق، اسماء الله‌اند. حق با اسماء خود را تبیین می‌کند؛ این‌ها احوال ذات حق‌اند و هویت وجودی دارند.

ذات حق، خود را به اسماء الله جلوه می‌دهد. هر اسمی، یک نحوهٔ تبیین وجودی و علمی از حق است. به تعداد اسماء الله، از توحید تبیین وجود دارد. هر اسمی، تبیین توحید و تبیین ذات الهی را انجام می‌دهد. به اندازهٔ اسماء الله، ما نگاه معرفتی به عالم داریم. با هر اسم، می‌توان عالم را به نحوی تحلیل و تبیین کرد. با هر نگاه معرفتی که هویت ادراکی و علمی دارد، انسان به گونه‌ای خاص رابطه برقرار می‌کند.

پس اسماء الله، هم تبیین معرفتی عالم را ممکن می‌سازند و هم برای ارتباط مخلوقات فراهم شده‌اند؛ یعنی می‌توان ارتباط‌های بی‌نهایت با خداوند داشت. هر اسمی از اسماء الهی، یک نحوه ارتباط با خداوند را ممکن می‌کند.

  •  سرایت احکام الهی به عالم:

وقتی خداوند با عالم متحد باشد، احکام عالم به احکام الهی سرایت پیدا می‌کند؛ یعنی احکام وجود در مخلوقات جریان می‌یابد. پس اسماء الله و احکام اسماء الله از خداوند در عالم جاری می‌شود و عالم به کمالات، جلال و جمال، و احکام توحیدی متصف می‌گردد. حق در مقام فعل، وقتی با مخلوقات متحد می‌شود، احکام مرتبهٔ امکانی را در مقام فعل به اسماء خود می‌دهد؛ یعنی اسماء الله احکام مرتبهٔ فعل، احکام مخلوقات و احکام امکانی را می‌پذیرند. این پذیرش احکام امکانی در مرتبهٔ ذات نیست، بلکه در مرتبهٔ فعل است؛ یعنی اسماء، هنگامی که تجلی می‌کنند، اطلاق دارند، اما با تجلی، مقید به احکام مخلوقات و احکام امکانی می‌شوند. <سبحان الله عما یصفون>. ذات الهی قابل توصیف نیست، اما افعال الهی را می‌توان با اسماء الله توصیف کرد. پس اسماء الله محدود می‌شوند به حدود خلقی، به حدود مخلوقات و به احکام امکانی.

  •  سلوک انسانی از طریق اسماء الهی:

روح انسان، با هر نحوهٔ تبیینی از حق که تبیین اسمائی است، یک حال وجودی پیدا می‌کند. یعنی هر اسمی از اسماء الهی، یک سیر است و یک نحوه سلوک است و انسان با دریافت آن حال اسمائی، یک نحوه سلوک توحیدی در خود ایجاد می‌کند. پس ما از طریق ارتباط با اسماء الله، طریقه‌های سلوکی را می‌یابیم. یعنی با تکرار هر اسم و با انس با هر اسم، یک نحوه ارتباط وجودی با ذات الهی برقرار می‌کنیم. بنابراین، هر اسمی یک شیوهٔ سلوکی، یک روش سلوکی و یک راه و طریق سلوکی برای ارتباط با حضرت حق است.

گفتارهای مشابه