آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • حیات، بقا، مرگ و نظام هستی

حیات، بقا، مرگ و نظام هستی

  • مقدمه بحث معاد و حیات و بقا:

در ادامه مباحث معاد، موضوع حیات و بقا در مادیات و مجردات، و نیز موت و فنا مطرح می‌شود. سخن اصلی این است که مرگ و حیات، نه امری صرفاً ظاهری، بلکه مسئله‌ای مرتبط با مراتب وجود و نحوه تعلق موجودات به حقیقت هستی است.

  • فنا در ملائکه و مراتب فنا:

ملائکه مهیمن که از آنها تعبیر می‌شود، از ملائکه عالی‌اند که در ذات الهی فانی هستند؛ اما نه به این معنا که ایجاد خودشان را می‌دانند و نه اینکه به فنای خودشان توجه دارند. چون به خودشان توجه ندارند، علم به خودشان هم ندارند. از همین رو فقط به حق توجه دارند و حق را درک می‌کنند. آنان در جلال و جمال الهی فانی‌اند. از آنجا که توجهی به ذات و فعل خود ندارند، خطاب الهی برای سجده کردن متوجه آنان نبود. به عالی خطاب نشد که سجده کنند، زیرا اینها ادراکی از ذات و افعال خود ندارند و نظرشان تنها به حق است.

  • مقام مخلصین و حقیقت فنا:

مخلصین در حقیقت در همان مقام ملائکه مهیمن و عالین قرار دارند، یعنی اهل فنا هستند، هرچند درجاتشان یکسان نیست. فنا در افعال خدا، فنا در صفات خدا، و فنا در ذات خدا مراتب گوناگون دارد و اهل فنا از این مراتب بهره‌مندند. بنابراین فنا دارای درجات و مراتب است و عالی‌ترین مرتبه آن، فنای ذاتی است.

  • تبدیل حقیقت انسان با کشف حجاب:

در آیه «لقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک» اشاره می‌شود که انسان در غفلت بوده و خداوند حجاب او را برداشته است. یعنی انسان دگرگون شده و بصیرت یافته است؛ حقیقت خود را می‌یابد. با این بیان، گناه حقیقت انسان را تغییر می‌دهد و عبادت نیز مرتبه وجودی او را عوض می‌کند. زمین نیز در نهایت به عرضی پاک تبدیل می‌شود تا با مجردات تناسب پیدا کند. عرض جدید، عرضی است که انسان در آن گناه نکرده باشد. با طهارت درون، حقیقت اشیاء عوض می‌شود و ماهیت و حقیقت انسان‌ها تغییر می‌کند و با مجردات سنخیت پیدا می‌کنند.

  • اولیای الهی و رهایی از خوف و حزن:

اولیای الهی خوف ندارند. «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون». پس کسانی که هنوز خوف دارند به مقام ولایت نرسیده‌اند. کسانی که به مقام ولایت رسیده‌اند به توحید مطلق رسیده‌اند و برای آنان حزن و خوفی نیست. این مسئله نشان می‌دهد که معاد را باید در نسبت با سیر باطنی و کمال وجودی انسان فهمید.

  • معاد در نگاه سلوکی و طریقتی:

مباحث معاد باید با نگاه سلوکی و طریقتی دیده شود. همه مباحث معاد سلوکی و طریقتی‌اند. نخست باید نظام ادراکی انسان تغییر کند تا نظام طریقتی او شکل بگیرد. وقتی نظام ادراکی ما عوض شد و به واقعیت‌ها آگاه شدیم، علم حضوری پیدا می‌کنیم و حقایق را از مرتبه حضور می‌بینیم. تغییر نظام ادراکی یعنی رسیدن به علم حضوری، و این علم از طریق رجوع به خویشتن حاصل می‌شود. انسان با درک حقیقت خود به علم حضوری می‌رسد و حقایق را از مقام علم حضوری مشاهده می‌کند. مراحل و منازل معاد باید در درون یافت شود؛ یعنی وجوداً و حضوراً باید آنها را درک کرد.

  • اسم حیّ و باقی و نسبت آن با حیات موجودات:

بحث معاد برای آن است که انسان بفهمد همه کار در عالم هستی از آنِ خداوند است. در بحث معاد، حیات و بقا مطرح می‌شود و اسم حیّ و باقی تجلی می‌کند. حیات هر موجود به وزن و رتبه وجودی اوست؛ یعنی مراتب وجود، مراتب حیات‌اند. هرکه وجودش اطلاقی‌تر باشد، حیاتش نیز اطلاقی‌تر است. هرکه وجودش نازل‌تر باشد، حیاتش نیز مانند مادیات نازل‌تر خواهد بود. بقا ادامه حیات و تکمیل آن است، پس حیات و بقا به وزان یکدیگرند. آن موجودی که کامل‌ترین مرتبه وجود را دارد، حیات مطلق را نیز داراست، و حیات مطلق همان بقای مطلق است، زیرا بقا امتداد حیات و استمرار آن است. وجود عین حیات است.

  • مرگ، موت و نسبت آن با مرتبه وجودی:

مرگ نیز همین‌گونه است. موت هر مخلوقی و هر موجودی به وزان خودش است و به تناسب نحوه وجودی او تحقق می‌یابد. هر مخلوقی موت دارد. انسان هر فضیلتی که پیدا می‌کند، حیاتش شدیدتر می‌شود. هر فضیلتی برای انسان مراتبی دارد و این مراتب، مراتب روح‌اند. فضیلت‌ها با روح انسان عینیت و سنخیت پیدا می‌کنند و روح با کمالات خودش متحد می‌شود و عین آنها می‌گردد. هر شیء وقتی در حقیقت با فضیلت، سعی وجودی پیدا کند، به مرتبه‌ای بالاتر از حیات دست می‌یابد.

  • نظام وجودی و نظام ادراکی انسان:

هر شیء برای خود دو نظام دارد: یک نظام وجودی عینی و خارجی، و یک نظام ادراکی. انسان متناسب با نظام ادراکی خویش، نظام واقعی و عینی را می‌بیند. در حقیقت، هرگونه انسان بیندیشد همان‌گونه عمل می‌کند و رفتار او نیز همان‌گونه شکل می‌گیرد. حیات و ممات دو نظام‌اند؛ نظام احیا و اماته دو نظام‌اند. هر شیء دارای نظام وجودی و ادراکی، نظام احیا و اماته، و نظام مادی و معنوی است. مرگ و حیات دو شأن از شؤون وجودند. حیات مربوط به روح است و مرگ نیز مربوط به روح است، زیرا موت در حقیقت قطع تعلق است.

  • نظام‌های مادی و کلی عالم:

احیا و اماته نیز نظام‌های معنوی‌اند. نظام آفتاب و سایه همان نظام مادی است، نظام شب و روز نیز از همین سنخ است، و نظام غیب و شهود کلی‌ترین نظامی است که همه نظام‌ها را زیر مجموعه خود می‌گیرد. خداوند همان حقیقتی است که شب و روز را جایگزین یکدیگر قرار داده است؛ شب جایگزین روز و روز جایگزین شب می‌شود و این گردش و دوران برقرار است. با برقراری شب و روز، نظام آفتاب و سایه نیز برقرار می‌شود. بنابراین برخی نظام‌ها زیر مجموعه نظام‌های دیگرند. نظام شب و روز زیر مجموعه نظام آفتاب و سایه است و در عین حال زیر مجموعه نظام غیب و شهادت نیز قرار می‌گیرد. پس نظام‌ها بر یکدیگر احاطه و اشراف دارند و رابطه‌ای محیط و محاط میان آنها برقرار است. با آمدن نظام کلی، سایر نظام‌ها نیز پدیدار می‌شوند.

  • نظام قدر و اندازه در عالم:

از جمله این نظام‌ها، نظام جزا و کیفر و نظام اندازه‌هاست. هر چیز در عالم هستی اندازه مشخصی دارد و قدر دارد. «و کُلَّ شَیءٍ قَدَّرَهُ تَقْدیرًا»؛ یعنی برای هر چیزی اندازه‌ای مقرر شده است. نظام اندازه‌ها نیز زیر مجموعه نظام غیب و شهادت است. هر چیزی اندازه دارد، و قدر یعنی اندازه. پس هر چیزی در عالم اندازه مشخصی دارد و از هر جهت محدود است. هیچ شیئی از یک جهت بی‌نهایت نیست؛ بنابراین مخلوق از هر جهت محدودیت دارد. در مقابل، خداوند از جهت هر کمالی نامتناهی است. خداوند از حیث وجود، صفات، و فعل نامتناهی است، اما مخلوق وجوداً، صفتاً، و فعلاً محدود است و اندازه دارد.

  • معنای گوناگون قدر:

قدر علاوه بر معنای اندازه، معنای سرنوشت و سرانجام نهایی هر چیز را نیز دارد. هر چیز در عالم سرنوشت معلوم و مشخصی دارد، یعنی قدر دارد. قدر همچنین به معنای منزلت و شرافت است؛ مانند «شب قدر» که شبی با منزلت و شرافت ویژه است. معنای دیگر قدر، قطعی شدن احکام الهی و امضای حکم است. وقتی حکمی قطعی می‌شود، گفته می‌شود قدر آن طی شده است. پس قدر در همه این معانی، ناظر به نظام‌مندی و تعیین‌پذیری در عالم است.

  • اسماء الهی و پیدایش نظام:

در تمام جزئیات و کلیات عالم نظام‌مندی وجود دارد. همه اشیاء تحت نظام الهی هستند. نظام‌مندی هر پدیده‌ای از اسماء الهی ریشه می‌گیرد؛ یعنی مبدأ پیدایش هر نظامی، اسمی از اسماء الهی است. پس هر پدیده‌ای در حقیقت تحت نظام اسماء الهی است و هر نظامی مبدأیی در اسماء الهی دارد. نظام رزق دادن، نظام ایجاد کردن، نظام حیات بخشیدن، نظام اماته، نظام احیا، نظام تدبیر، نظام واسطه‌های فیض، نظام بلا دادن، نظام نعمت دادن، نظام رجوع، نظام ظهور، و سایر نظام‌ها همگی نظام‌مندند. بنابراین هر اسمی از اسماء الهی مبدأ و منشأ یک نظام خاص می‌شود. خداوند با اسماء خود نظام می‌آفریند؛ مثلاً رزق دادن نظام‌مند است، و بلاها نیز نظام‌مند و قاعده‌مندند.

  • نظام هستی، تکوین و تشریع: 

پس منشأ و مبدأ تمام نظام‌های کلی و جزئی، مادی و معنوی، اسماء الهی است. تمام نظام‌ها از صفات الهی ریشه می‌گیرند. نظام یک شیء یعنی قواعد حاکم بر آن؛ مانند نظام رزق که همان احکام اسم رازق است، یا نظام هدایت که احکام اسم هادی است. هدایت‌گری قواعد دارد، اضلال قواعد دارد، نعمت دادن قواعد دارد، عذاب کردن قواعد دارد، و هر چیزی در عالم هستی قواعد خاص خود را دارد. نظام هستی انحراف ندارد و خلل و فرج در آن نیست؛ یعنی در نظام تکوین، انحرافی وجود ندارد. نظام تکوین عین هدف‌مندی و غایت‌مندی است. عالم نظام‌مند است و تکوینیات بر اساس اسماء الهی طراحی و تنظیم شده‌اند و بر اساس علم الهی سامان یافته‌اند. تشریعیات نیز نظام‌مندند و آنها نیز بر پایه نظام الهی طراحی شده‌اند. تمام هستی بر اساس علم الهی است، پس منظم است. بنابراین عالم، نظام احسن است و بهترین نظام را دارد.

  • بیان معصومان:

معصومان (ع) معارف تکوینی را به زبان تشریعی و روایی بیان می‌کنند و حقایق را از زبان تشریع تبیین می‌نمایند.

گفتارهای مشابه