- انسان کامل؛ عصاره آفرینش و غایت خلقت:
انسان کامل، عصاره آفرینش است و غایت خلقت به شمار میآید. او علت غایی عالم هستی است. جهان خلقت از مجرای انسان کامل به حق رجوع میکند. هر شیء در عالم هستی، ادراکی از مقام ولایت اطلاقی انسان کامل دارد؛ یعنی اشیاء بهصورت اجمالی امام معصوم و انسان کامل را میشناسند.
حقیقت امام معصوم، ولایت مطلقه است و حقیقت ولایت مطلقه، اسماء الهی است. بنابراین، حقیقت انسان کامل همان اسماء الهی است. هر شیء و هر مخلوقی، ادراکی اجمالی از انسان کامل و ادراکی از مقام ولایت مطلقه دارد. به همین جهت، چون شناختی از انسان کامل دارد، محبت انسان کامل در همه اشیاء تعبیه شده است و خداوند حبّ ولیّ مطلق را در هر شیئی قرار داده است.
- محبت الهی و گرایش ذاتی مخلوقات:
حضرت حق بر هر شیئی تجلی حبّی دارد و محبت خود را در اشیاء تعبیه کرده است. همچنین محبت انسان کامل را نیز در آنها قرار داده است. به همین جهت، مخلوقات به سمت حضرت حق و انسان کامل میل دارند؛ میل ذاتی دارند، شوق دارند و اشتیاق دارند که به آنان برسند. پس تمام مخلوقات توجه به مقام ولایت مطلقه دارند. بر اساس همین توجه، ادراکی به اختصار از آن مقام نیز دارند.
- انسان کامل و اذن ربوبی:
اذن حضرت حق به انسان کامل، انشاء و ایجاد است؛ یعنی خداوند به انسان کامل اذن میدهد که واسطه ربوبیت حق باشد. این اذن همان انشاء است، یعنی ایجاد. این مقام در روح انسان کامل وجود دارد. اراده تشریعی انسان کامل و خواست او، امتداد اراده تکوینی حضرت حق است و از آن جدا نیست، در برابر آن نیست، بلکه در یک امتداد و در یک راستا قرار دارد.
- عالم هستی؛ عالم، جهان و نظام:
اما نکتهای در رابطه با نظام خلقت. عالم هستی یک عالم است. از این جهت به آن عالم گفته میشود که علامت و نشانه حق است؛ نشانه کمالات حق، نشانه وجود حق و نشانه اسماء الله است و حق را نشان میدهد. پس از این جهت عالم است.
و به آن جهان گفته میشود، زیرا دارای حرکت و جهش است. و این عالم را نظام میگویند، چون میان اعضای آن پیوستگی وجود دارد. پس ما یک جهان داریم و یک عالم داریم که دارای یک حرکت است. این حرکت به سه شکل ظاهر میشود و ظهور پیدا میکند: حرکت حبّی، تجدد امثال و حرکت جوهری.
- وحدت مبدأ، حرکت و غایت:
پس یک حرکت وجود دارد که از ذات الهی شروع میشود، ظهور پیدا میکند و به شکل حرکت حبّی، تجدد امثال و حرکت جوهری ظاهر میشود. بنابراین، وقتی یک خدا در عالم هست، یک جهان در عالم هست و یک حرکت هست، یک غایت نیز بیشتر نیست و آن خود حضرت حق است. او مبدأ ایجاد است، مبدأ غایی عالم است و مبدأ ربوبیت است. پس یک ربّ بیشتر در جهان نیست که یک جهان را مدیریت و تدبیر میکند. مجموعه نظام خلقت یک حرکت دارد و آن یک حرکت به وسیله رب مدیریت میشود.
- اساس حرکت عالم؛ حبّ الهی و حبّ مخلوقات:
عالم هستی بر اساس حبّ ذاتی که به حق دارد، حرکت میکند. پس آنچه عالم را میگرداند، اراده الهی است. حضرت حق بر اساس حبّی که به عالم دارد، عالم را مدیریت میکند و گردش عالم را سبب میشود. اشیاء نیز حبّ حضرت حق را دارند و حبّ اشیاء به حضرت حق باعث حرکت عالم میشود. پس بنابراین، اساس حرکت عالم، حبّ الهی به عالم و حبّ عالم به حضرت حق است. گردش عوالم از جهت حبّ است.
- نظاممندی هر شیء در ذیل نظام کلی عالم:
هر شیئی در عالم هستی نظاممند است. همانطور که گفته شد، کل عالم یک نظام واحد کلی دارد. هر شیء نیز یک نظام واحد شخصی دارد و آن نظام واحد شخصی در ذیل آن نظام کلی قرار گرفته و در همان چارچوب مدیریت میشود. مجموعه ویژگیهای هر شیء، در حقیقت نظام شیء را، ساختار شیء را و سامان آن را شکل میدهد. مجموعه ویژگیهای هر شیء تحت مدیریت و ربوبیت اسم رب است.
- حرکت جوهری؛ تجلی اسماء فعلیه در عالم ماده:
اما نکته سوم در ارتباط با حرکت جوهری است. حرکت جوهری، صورت تنزلیافته اسماء فعلیه حق است. حرکت جوهری در عالم ماده یک سنت الهی است و تجلی اسماء فعلیه به شمار میرود. هر اسمی در عالم، نظامی را شکل میدهد و سامان میبخشد. برخی از اسماء، شکلدهنده حرکت جوهری هستند.
حرکت جوهری مسیری برای تنزل اسماء فعلیه حضرت حق در عالم ماده است؛ یعنی تنزل بخشی از اسماء فعلیه از مسیر و مجرای حرکت جوهری صورت میگیرد. ربوبیت از مجرای حرکت جوهری نیز در عالم ماده تحقق پیدا میکند.
- جمع میان حرکت و ثبات در عالم ماده:
در عالم ماده هم حرکت وجود دارد و هم ثبات. یعنی هر شیء، با آنکه تغییر و تبدل ذاتی پیدا میکند، باز هم خودش، خودش است و از مجرای ذات خودش خارج نمیشود. پس در عین حال که تکامل دارد، تعالی دارد و کامل میشود، دارای ثبات نیز هست. بنابراین، هر شیء دارای ثبات و حرکت است و این یعنی هر شیء جامع اضداد است. هر شیء مادی جامع دو ضد است: یکی ثبات و دیگری حرکت. پس اشیاء جامع اضدادند و مدیریت اضداد بر اساس ربوبیت الهی و حکمت و علم الهی است.
- ربوبیت الهی، توکل و توسل:
تجلیدادن هر اسمی، در حقیقت نوعی ربوبیت حضرت حق است. توکل موجب حذف اسباب و علل تکوینی نمیشود. توکل موجب حذف تکالیف شرعی نیز نمیشود. همانگونه که توسل به ائمه نیز حذف اسباب و علل را در پی ندارد و موجب حذف تکالیف شرعی نمیشود.