- حضور حضرت حق در همهی عوالم:
حضرت حق در تمام عالم هستی سریان، ظهور و تجلی دارد و در همهی ابعاد عالم حاضر است. هیچ عالمی نیست که از حضور حق خالی باشد. هرجا که حضرت حق حضور دارد، همانجا ظهور و تجلی نیز وجود دارد و این ظهور و تجلی از طریق اسماء الهی تحقق پیدا میکند. بنابراین، تجلی حق بر اساس اسماء اوست و این تجلی تابع احوال ذات الهی است.
- نقش اسماء الهی در ساختن مراتب عالم:
اسماء الهی در حقیقت عالم را میسازند و مرتبهساز هستند. با تجلی حق، در هر مرتبه ویژگیها و احکامی پدید میآید. این احکام در هر مرتبه، همان احکام وجود هستند و احکام وجود در هر مرتبه از اسماء الهی سرچشمه میگیرند. به بیان دیگر، هر مرتبه از هستی دو جنبه دارد: یک جنبهی وجودی و یک جنبهی ماهوی. ویژگیهای وجودی هر مرتبه از اسماء الهی است و ویژگیهای ماهوی آن از خودِ همان مرتبه ناشی میشود.
- شمول همهی اسماء در هر عالم:
هر اسمی، عالمی را از جهت وجودی پوشش میدهد و در آن عالم تجلی میکند. با تجلی اسماء الهی، احکام همان اسم در آن عالم جاری و ساری میشود. در واقع، حق در هر عالمی با همهی اسماء خود حاضر است و با همهی اسماء خویش تجلی میکند؛ البته این تجلی در عوالم مختلف دارای درجات متفاوت است. با این حال، همین غلبهی برخی اسماء در هر عالم، سبب تفکیک عوالم از یکدیگر میشود.
- علت تفکیک عوالم از یکدیگر:
اگرچه هر عالمی مظهر همهی اسماء الهی است، اما عوالم از هم جدا میشوند، زیرا در هر عالم برخی اسماء غالب و حاکماند. همین غلبهی اسماء، مظاهر و مراتب را از یکدیگر متمایز میسازد. پس از یک سو، حق با همهی اسماء در هر مرتبه حاضر است؛ و از سوی دیگر، عوالم با توجه به غلبهی برخی اسماء از هم تفکیک میشوند.
- نسبت قرب و بُعد میان عوالم و حضرت حق:
عوالم نسبت به حضرت حق دارای قرب و بُعد هستند، اما خودِ حق نسبت به عالم قرب و بُعد ندارد. چون حضور حق همهجایی است و در همهی عوالم حضور دارد، قرب و بُعد دربارهی او معنا پیدا نمیکند. او در همهجا حضور دارد و حضورش اطلاقی و یکسان است. بنابراین، برای ذات الهی تنزل و دوری معنا ندارد. حضرت حق با تمام حقیقت خود در همهی اشیا حاضر است و با هر شیء معیت دارد.
- مراتب سهگانهی عالم:
عالمی که به حق نزدیکتر است، سنخیت و تناسب بیشتری با او دارد و مظهر غلبهی اسماء کاملتر است. بر این اساس:
-عالم جبروت: نزدیکترین عالم به حضرت حق است و مظهر اسماء کلیهی ذاتی به شمار میرود.
– عالم مثال: در مرتبهی دوم قرار دارد و مظهر اسماء وصفیه است.
– عالم ماده: دورترین عالم از حضرت حق است و مظهر اسماء فعلیهی جزئیه محسوب میشود.
- نمونههایی از اسماء هر مرتبه:
بر اساس این تقسیم، برخی از اسماء ذاتی مانند صمد، غنی، قیوم از اسماء کلی و ذاتی هستند و در مرتبهی بالاتر ظهور دارند. اسمائی مانند سمیع، بصیر، خبیر، حکیم از اسماء وصفیاند و در عالم برزخ یا مثال حاکمیت بیشتری دارند. همچنین اسمائی مانند شافی، راضی، خالق، معید، ممیت، محیی از اسماء فعلیه و جزئیهاند که در عالم ماده غلبه دارند.
- احکام اشیا و منشأ آنها:
اسماء الهی ساختار اشیا را میسازند، و چون ساختار اشیا را میسازند، احکام وجودی اشیا نیز از احکام اسماء سرچشمه میگیرد. به همین دلیل، احکام هر شیء در هر مرتبه همان احکام اسماء حاکم در آن مرتبه است. هر شیء مظهر جامعیت اسماء الهی است، اما در هر مرتبه همهی اشیا یکسان ظهور ندارند؛ بلکه غلبهی برخی اسماء باعث تفاوت مراتب و مظاهر میشود.
- نسبت احکام وجودی و ماهوی:
احکام اشیا از جنبهی وجودی، به اسماء الهی نسبت داده میشود. اما از جنبهی ماهوی، احکام اشیا به خودشان مربوط است و نسبتی با حق ندارد. احکام ماهوی اشیا همان احکام نقص آنهاست و باید به خود آنها نسبت داده شود. در مقابل، احکام وجودی هر مظهر باید به خودِ حق نسبت داده شود.
- جمعبندی:
در نتیجه، چینش عالم بر اساس چینش اسماء الهی است و عالم بر مبنای مراتب حق تنظیم شده است. عالم بر طبق احوال و مراتب ظهور حق طراحی و چیده شده و باید با اسماء الهی تطابق داشته باشد. از این رو، ترتیب و ساختار عالم، بازتابی از ترتیب و ظهور اسماء الهی است.