- ملکوت اشیا:
و کذلک نُری إبراهیم ملکوت السماوات و الأرض و لیکون من المؤمنین»؛ نشان دادیم به ابراهیم (ع) ملکوت آسمانها و زمین را تا از مؤمنین قرار بگیرد.
- آیه و نکات اولیه درباره ملکوت:
مشخص است که چند مطلب در این آیه وجود دارد. نخست آنکه آسمانها و زمین ملکوت دارند و همه اشیا نیز ملکوت دارند. ملکوت، همان جنبه باطنی اشیاست. سپس این پرسش مطرح میشود که چه ارتباطی میان خلق و حق را ملکوت میگویند؟ هر چیزی ملکوت دارد. آسمانها و زمین مجموعاً ملکوت دارند. آن اتصال میان زمین و آسمان، ملکوت است. بنابراین، هم آسمان ملکوت دارد و هم زمین ملکوت دارد.
- ملکوت به عنوان جنبه باطنی و غیبی اشیا:
در جای دیگری نیز قرآن میفرماید:
«فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء».
هر چیزی ملکوت دارد؛ یعنی دارای جنبه باطنی و غیبی و نوعی است. آن جنبه ملکوتی اشیا، باطن و حقیقت اشیاست و همان جنبه امری و ایجادی اشیاست.
- ملکوت اشیا در دست اراده الهی است:
ملکوت اشیا به دست اراده حق است، به دست حضرت حق است:
«فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء».
هر چیزی ملکوت دارد و ملکوت هر چیزی به اراده و تدبیر الهی است و تحت قدرت حق قرار دارد و تحت اسمای جلال و جمال است.
- رابطه ملکوت با امر و ایجاد الهی:
بنابراین، آن ملکوت اشیا، وجه امری اشیاست.
«إنما إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون».
وجه امری اشیا و امر اشیا، همان جنبه ایجاد اشیاست. اراده الهی عین ایجاد است؛ فاصلهای میان اراده و مراد نیست. خداوند به محض آنکه اراده کند و بخواهد چیزی را بیافریند، آن را میآفریند و این همان وجه ملکوتی است.
- عمومیت ملکوت در همه موجودات:
پس بنابراین، اشیا ملکوت دارند؛ همه اشیا ملکوت دارند و ملکوت اشیا در دست حضرت حق است.
- رؤیت ملکوت و رسیدن به یقین:
مطلب سوم این است که اگر انسان ملکوت آسمانها و زمین را ببیند، یعنی باطن آسمانها و زمین را مشاهده کند، به یقین میرسد.
- اذن الهی در مشاهده ملکوت:
مطلب چهارم این است که نشان دادن ملکوت اشیا به اذن و اراده الهی است. پس به این مناسبت، انسان سنخیت پیدا میکند تا بتواند ملکوت اشیا را ببیند. بنابراین، امکان رؤیت ملکوت وجود دارد و آسمان و زمین ملکوت دارند. میتوان ملکوت آسمانها و زمین را دید.
- معنای رؤیت ملکوت و نسبت آن با مقام یقین:
ملکوت آسمانها و زمین، یعنی باطن آسمانها و زمین. کسی که ملکوت را ببیند، اهل یقین است. پس رؤیت ملکوت همان مقام یقین است؛ یعنی کسی که با ملکوت مرتبط است، اهل یقین است.
تعبیر دیگر این است که انسان به اندازه یقین خود، ملکوت را میبیند؛ یا به تعبیر دیگر، کسی که ملکوت را ببیند اهل یقین میشود. یعنی یقین، نشانه اثبات ملکوت است.
- طهارت نفس، شرط سنخیت با ملکوت:
کسی ملکوت را میبیند که چهره طهارت و تطهیر نفس داشته باشد. انسان به اندازه تطهیر خود، تناسب و سنخیت با ملکوت پیدا میکند و ملکوت را میبیند و نتیجه آن یقین است. در مجموع، آن طهارت روح باعث رسیدن روح به مقام یقین میشود.
- ملکوت، تنزل علم الهی:
ملکوت اشیا تنزل علم الهی است؛ تفسیر علم الهی است. علم تفصیلی الهی به شکل غیب و ملکوت و عالم ماده تنزل پیدا میکند. آن، همان جنبه حقیقی اشیاست.
- رؤیت ملکوت و فهم توحید افعالی:
انسان با رؤیت ملکوت میفهمد که «لا مؤثر فی الوجود إلا الله»؛ یعنی مؤثر حقیقی، حضرت حق است. کسی که ملکوت را میبیند، میفهمد که اسباب و علل مادی و مجرد، همگی به اذن و اراده حق فعالاند و آن کسی که در تمام اسباب و علل، فعال و مؤثر حقیقی است، خود ذات الهی است.
- تدبیر ملکوت و مُلک به دست حضرت حق:
در ملکوت، که مدبر طبیعت و مُلک است و جنبه حقیقی اشیاست، به اذن و اراده حق تدبیر صورت میگیرد. پس آن کسی که در ملکوت مدبر است، حضرت حق است؛ و آن کسی که در مُلک مدبر است نیز حضرت حق است. مؤثر واقعی و فاعل حقیقی، ذات اجل و اعلای حضرت حق است.
- احاطه و تدبیر الهی بر ملکوت:
خداوند تدبیرکننده ملکوت آسمانها و زمین است:
«فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء».
خداوند ملکوت اشیا را تدبیر میکند و اراده الهی بر آن حاکم و محیط است.
- تنزیه الهی از ترکیب، حلول و امتزاج:
این احاطه الهی و تدبیر الهی، لازمهاش ترکیب شدن و مدیریت ملکوت نیست. لازمهاش ترکیب شدن حق و عالم نیست. از همین جهت، تعبیر «فسبحان الذی» به کار میرود؛ زیرا اسم «سبحان» از اسمای تنزیهی الهی است.
یعنی حضرت حق، در عین حال که حضور دارد، منفرد است. حضور او در ملکوت وجود دارد، اما حضورش در مُلک و ملکوت به معنای ترکیب با مُلک و ملکوت نیست؛ به معنای امتزاج و حلول و آمیخته شدن و مخلوط شدن با اشیا نیست.
ذات الهی از حلول و ترکیب و امتزاج و انفصال، منزه و مبراست.