- ادب ولایی و مراتب ولایت در میان اهلبیت(ع):
حضرت زهرا(س) میتواند پناهگاه روح رسولالله باشد؛ یعنی پناهگاه صاحب ولایت مطلقه قرار گیرد. با آنکه حضرت زهرا(س) ثمره فؤاد حضرت رسول(ص) و تجلی روح رسولالله است، اما به سبب غلبه اسمایی میتواند در حقیقت مددکار روح محمدی(ص) باشد. از جنبه قلبی، همان اسم یا چند اسم، ولایت بر روح رسولالله دارند؛ هرچند روح رسولالله از جهاتی دیگر ولایت بر روح حضرت زهرا(س) دارد. بنابراین اولیای الهی میتوانند در ابعاد مختلف بر یکدیگر ولایت داشته باشند و هر ولی از جهتی بر ولی دیگر ولایت دارد.
- ادب امام حسن و امام حسین(ع) در برابر پیامبر(ص):
اذن گرفتن امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از جدشان، نهایت ادب این دو ولی الهی و دو معصوم را نشان میدهد. در حقیقت، این رفتار تنها یک ادب انسانی و یک رابطه عاطفی نیست، بلکه ادب ولاییِ یکی از اولیای الهی نسبت به ولیّ دیگری از اولیای الهی است. اولیا نسبت به یکدیگر ادب دارند و این ادب، ادب سلوکی است؛ نه اینکه صرفاً رابطه پدر و فرزندی و اجدادی باشد. البته آن نسبتها نیز وجود دارد، اما حقیقت مسئله فراتر از آن است. یعنی ادب نسبت به مقام ولایت مطلقه مطرح است؛ به این معنا که یک ولی کامل نسبت به ولی کامل دیگر، عرض ارادت، محبت و ادب نشان میدهد و حریم وجودی یکدیگر را حفظ میکنند.
- تفاوت مراتب وجودی امام حسن(ع) و امام حسین(ع):
قاعده بعدی یا قاعده بیستم این است که تعبیر حضرت محمد(ص) درباره امام حسن(ع) این است که فرمود: «من اختاره الله»، و درباره امام حسین(ع) فرمود: «شافع امتی». با اینکه امام حسن و امام حسین(ع) هر دو اماماند، هر دو معصوماند، هر دو صاحب اعجازند و هر دو صاحب علم غیب هستند، اما این دو تعبیر متفاوت، یعنی «من اختاره الله» درباره امام حسن(ع) و «شافع امتی» درباره امام حسین(ع)، به تفاوت و تفاضل مرتبه وجودی آنها اشاره دارد. یعنی در واقع غلبه روحانی اسمای الهی در روح حسنی و روح حسینی یکسان نیست و متفاوت است.
پس هر یک از این دو امام معصوم، مظهر غلبه اسمای الهی هستند؛ از این رو نسبت به یکدیگر ولایت دارند و مرتبهشان یکسان نیست. این نکته بیانگر آن است که تفاضل معنوی و تفاضل وجودی میان مظاهر و مراتب اسمایی وجود دارد. این حقیقت، قاعدهای کلی در باب امامت است که از دو تعبیر «من اختاره الله» و «شافع امتی» آشکار میشود. با اینکه «کلنا نور واحد» مقام تکوین آنها و مقام قبل از ایجاد آنهاست و جزو شاکله وجودی آنها در قوس نزول محسوب میشود، اما در قوس صعود هر یک باید با آن «کلنا نور واحد» ارتباط وجودی برقرار کنند و با سیر سلوک خودشان به آن مقام و مرتبه معنوی برسند. به همین سبب، چون سیر سلوک آنها متفاوت است، رسیدن آنها نیز یکسان نیست. بنابراین تفاضل مرتبه وجودی بین اهلبیت(ع) در قوس صعود وجود دارد، اما در قوس نزول، یک حقیقت واحد و یک نور واحد هستند.
- امامت امیرالمؤمنین(ع) در حدیث کسا:
قاعده بیستویکم این مطلب است که تعبیر حضرت رسول(ص) درباره امیرالمؤمنین(ع) چنین بود: «أخی، وصیّی، خلیفتی، صاحب ولایتی». این تعابیر درباره امیرالمؤمنین(ع) مطرح شد تا هم مسئله امامت، هم خلیفتی، هم صاحب ولایتی و هم وصی بودن ایشان روشن گردد و مرتبه امامت حضرت امیر(ع) بعد از رسولالله در این حدیث تبیین شود. بنابراین، یکی از دلایل نقلی بر اثبات امامت خاصه حضرت علی(ع)، حدیث شریف کساست. نباید از این قاعده غفلت کرد؛ زیرا یکی از مستندهای اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع)، همین تعبیر شریف نوری رسولالله(ص) است که میفرماید: «أخی، وصیّی، خلیفتی، صاحب ولایتی».
- پوشاندن لباس یمانی بر پیامبر(ص) و فضیلت حضرت زهرا(س):
قاعده بیستودوم این است که حضرت فاطمه(س) پدر خود را با لباس یمانی پوشاند. نه امیرالمؤمنین و نه فرزندان ایشان این کار را انجام ندادند، بلکه حضرت زهرا(س) این عمل را انجام داد. در این مسئله اسراری وجود دارد. این کار، فضیلت حضرت زهرا(س) را بر فرزندان خود، یعنی سایر فرزندانش، نشان میدهد و نیز از جهتی فضیلتی برای ایشان بر امام حسن و امام حسین(ع) و حتی امیرالمؤمنین(ع) محسوب میشود. پوشاندن لباس یمانی بر بدن پدر خود در حقیقت میخواهد یک سرّ توحیدی را بیان کند؛ یعنی آن حقیقت توحیدی که به صورت پوشاندن لباس یمانی ظهور کرده است، باید از مجرای روح فاطمی(س) تحقق یابد. همانگونه که گفته شد، همه حوادث عالم طبیعت ریشه تکوینی و باطنی دارند و خبر از حقایقی در عالم قضا و قدر و علم الهی میدهند. بنابراین در حضرت زهرا(س) از جهتی، نه از همه جهات، فضیلتی وجود دارد که باید این کار به دست مبارک ایشان انجام گیرد.
- «بضعه منی» و «ثمره فؤادی»؛ عاطفه و حقیقت وجودی:
قاعده بیستوسوم به سخن پیامبر(ص) درباره حضرت زهرا(س) مربوط است؛ آنجا که فرمود: «بضعه، یا بنتی، ثمرت فؤادی». این تعبیر هم جنبه عاطفی را نشان میدهد، یعنی فرزندم، پاره تنم و ثمره فؤادم، و هم جلوه بودن روح فاطمی(س) را بیان میکند. تعبیر «بضعه» و «ثمره فؤادی» علاوه بر رابطه عاطفی، بیانگر آن است که روح فاطمی جلوهای از روح رسولالله است؛ یعنی در قوس نزول از روح رسولالله نشأت گرفته و ظهور وجود روح فاطمی از مسیر روح محمدی(ص) است. این نکته در حدیث کسا بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد ائمه و معصومین میتوانند با کمترین و سادهترین تعابیر و الفاظ، چند حقیقت، چند قاعده و چند سرّ توحیدی را بیان کنند. در واقع آنان الفاظی را برمیگزینند که جامعترین و کاملترین اسرار توحیدی را منتقل کند؛ یعنی اهلبیت(ع) بر الفاظ و معانی ولایت دارند و حتی الفاظ و معانی تحت تسخیر روحانیت آنان است.
- ولایت اهلبیت(ع) بر الفاظ و معانی:
قاعده بیستوپنجم این است که معصوم بر همه ابعاد وجود ولایت دارد و در حقیقت، بر تمام ابعاد یک حقیقت ولایت کامل دارد؛ بنابراین بر الفاظ و معانی نیز ولایت کامل دارد. از همین رو میتواند کاملترین معانی و اسرار توحیدی را با گزینش کاملترین تعابیر جعل و تبیین کند و توضیح دهد. به همین جهت است که میفرماید: «بضعه منی و ثمرت فؤادی». هیچ بشری نمیتواند کتابی مانند صحیفه سجادیه و همچنین نهجالبلاغه امیرالمؤمنین(ع) را تبیین یا تألیف کند؛ اینها امیر کلاماند و بر سخن و معنا ولایت دارند.
- اهلبیت(ع) به عنوان حامیان نبوت و امتداد توحید:
در آن بیان میشود که اهلبیت پیامبر(ص) حامی او هستند. تعبیر حمایت در این حدیث میخواهد نشان دهد که امامت، تکمیلکننده نبوت و رسالت است؛ بلکه در حقیقت امامت ادامه نبوت است و نبوت ادامه توحید. بنابراین امامت و ولایت اهلبیت، امتداد وجودی توحید به شمار میرود و توحید از طریق این مجاری نوری ظهور پیدا میکند.
- «گوشت و خونشان از گوشت و خون من است»؛ اتحاد بدنی و روحانی:
قاعده بعدی آن است که پیامبر(ص) فرمود: «گوشت و خونشان از گوشت و خون من است». این تعبیر هم اشاره به مبدأ بدنی دارد و هم اشاره به مبدأ روحانی؛ یعنی به تجلی روحانی پیامبر(ص) دلالت میکند. وقتی پیامبر میفرماید اینها از گوشت و خون من هستند، میخواهد مبدأ بدنی و مبدأ روحانی آنان را بیان کند؛ بدین معنا که آنان تجلیات روح رسولالله(ص) هستند و این، نشانهای از ولایت مطلقه کلیه الهی در تجلی روح محمدی است. از سوی دیگر، این تعبیر به اتحاد وجودی و معنوی نیز اشاره دارد؛ یعنی اینها در مقامات ولایت اسمایی با پیامبر(ص) اشتراک دارند.
اینکه فرمودهاند اینها از گوشت، خون و پوست من هستند، از یک سو صریح و حجت است و نشان میدهد که مبدأ بدنی اهلبیت از بدن پیامبر است و از نطفه و صلب پاک ایشان نشأت گرفته است، و از سوی دیگر به اتحاد باطنی نیز اشاره دارد. در حقیقت، این یک اتحاد وجودی و معنوی میان رسولالله(ص) و اهلبیت است و میان مزاج و روحانیت آنان ارتباطی برقرار است. هنگامی که نطفه از صلب پاک رسولالله(ص) تنزل پیدا میکند، همان نطفه زمینه تنزل ارواح معنوی میشود. وقتی این نطفه در نهایت پاکی، طهارت، رعایت احکام الهی و اطاعت الهی شکل گرفته باشد، بستر ظهور عالیترین ارواح نوری، یعنی ارواح نوری اهلبیت(ع)، خواهد شد.