- مفهوم تنزل و قلمرو آن:
بحث بر سر «تجلی» و «تنزل» است و تفاوت و ویژگیهای این دو باید بهدرستی فهمیده شود. هنگامی که سخن از تنزل و تجلی به میان میآید، این بحث در فضای عالم مجردات مطرح میشود. در عالم ماده، تنزل به این معنا موضوعیت ندارد؛ زیرا پس از عالم ماده، عالمی دیگر در همان سنخ مطرح نیست. همچنین تجلی در عالم ماده معنا ندارد. بنابراین، تنزل و تجلی فقط در حوزه و قلمرو مجردات و عالم معنا قابل بحث است و در عالم مادی به آن معنا جایگاهی ندارد.
- جهت تنزل و نحوه ظهور آن:
تنزل عبارت است از توجه نزولی از مرتبه عالی به مرتبه دانی، نه از پایین به بالا. هنگامی که گفته میشود موجودی تنزل کرده است، یعنی یک موجود مجرد از رتبهای بالاتر به رتبهای پایینتر آمده و ذات آن بهگونهای ظاهر شده است. این ظهور میتواند به صورت افعال باشد، یا به شکل مادیت و جسمانیت، یا به صورت صفات.
- اقسام تنزل:
در حقیقت، برای تنزل سه شکل قابل تصور است: تنزل به شکل صفات، تنزل به شکل افعال، و تنزل به شکل جسمیت و مادیت. یعنی آن مجرد یا به صورت صفات ظاهر میشود، یا به صورت افعال، یا به صورت جسمانی و مادی. این سه صورت، ابعاد مختلف تنزل را تشکیل میدهند.
- حفظ رتبه وجودی در تنزل:
در تنزل، اصل رتبه وجودیِ مجرد حفظ میشود و موجود هرگز مرتبه وجودی، نحوه وجود، و تشخص وجودی خود را از دست نمیدهد. بنابراین، تشخص آن باقی است. در عین حال، این تشخص با تعیّن همراه است؛ یعنی تحقق خارجی آن مجرد با حدود وجودی همراه میشود. نحوه وجود یک شیء را «تشخص» مینامند و حدود وجودی آن را «تعیّن». پس در تنزل، رتبه وجودی با حدود وجودی همراه است و تشخص نیز همراه تعیّن باقی میماند.
- تعریف تجلی:
تجلی یعنی آنکه شیء از باطن خود، از خفا و پوشیدگی ذات، به ظهور بیاید. آنچه پنهان، مستور و پوشیده بوده است، آشکار و ظاهر میشود و جلوه پیدا میکند. در درون تجلی، نوعی تنزل نیز نهفته است؛ یعنی تجلی، تنزل را نیز با خود همراه دارد.
- تجلی علمی و تجلی عینی:
تجلی میتواند از ذات و مراتب ادراکی باشد که از آن به تجلی علمی یاد میشود. نمونه آن در نفس انسان دیده میشود که به صورت قوه عاقله، قوه خیال و حواس پنجگانه ظاهر میگردد. این همان تجلی علمیِ نفس ناطقه است. درباره حضرت حق نیز تجلی به احدیت و واحدیت مطرح میشود که از آن به تجلیات علمی و احوالی یاد میگردد. احدیت، تجلی علمی حضرت حق است و واحدیت، تجلی احوالی حضرت حق. چه تجلی علمی و چه تجلی احوالی، همگی از سنخ ظهور درونی و ذاتیاند.
در مقابل، نحوه دیگری از تجلی، تجلی عینی و خارجی است؛ یعنی حقیقت مجرد در بیرون از ذات خود جلوه میکند. بنابراین، برای هر مجردی دو گونه تجلی قابل تصور است: تجلی درونی و علمی، و تجلی بیرونی و عینی. نمونه آن در نفس انسان دیده میشود که بدن را مدیریت و تدبیر میکند؛ این، تجلی عینی نفس است، در حالی که آنچه در درون نفس باقی میماند، تجلی علمی و ادراکی آن است.
- تفاوت تجلی و سقوط:
میان سقوط و تجلی و تنزل تفاوت وجود دارد. سقوط یعنی چیزی از یک مکان مرتفع به پایین بیفتد و دیگر رتبه اولیه و جایگاه پیشین خود را از دست بدهد و به جای نخستین خویش بازنگردد. اما در تنزل، جایگاه و مقام اصلی شیء و ذات آن حفظ میشود و در رتبه خود باقی میماند؛ فقط جلوه آن پایین میآید، نه اصل ذات آن. این تفاوت اساسی میان سقوط از یک سو و تجلی و تنزل از سوی دیگر است.
- رابطه وجودی میان متجلی و جلوه:
در بحث تنزل و تجلی، میان متجلی و جلوه رابطه وجودی برقرار است. متجلی، جلوه را انشاء و ایجاد میکند. این رابطه، رابطه علیت و معلولیت است. جلوه قوام وجودی خود را از متجلی میگیرد و متجلی، هستیبخش و وجودآفرین است. این نسبت، تولیدی صرف نیست، بلکه انشایی و ایجادی است.
- عدم انفکاک در تجلی:
در تجلی، چیزی از اصل ذات متجلی جدا نمیشود و انفکاکی رخ نمیدهد. همچنین چیزی به بیرون منتقل نمیشود. بنابراین، در تجلی نه جدایی از ذات مطرح است، نه انتقال. آنچه رخ میدهد، ظهور و جلوه است، نه جدا شدن بخشی از ذات.
- اراده و ایجاد در تجلی:
در تجلی، توجه ایجادی سبب انشاء و تحقق جلوه میشود. یعنی خواستنِ مجرد، اراده مجرد، عین تحقق و عین ایجاد است. پس اراده، عین فعل، عین تحقق و عین ایجاد به شمار میآید. در نسبت میان متجلی و جلوه، اراده همان ایجاد است؛ یعنی خواستن و اراده کردن، همان شدن و تحقق یافتن است.
- اتصال و پیوستگی متجلی و جلوه:
میان متجلی و جلوه اتصال و پیوستگی وجود دارد. هرچند متجلی در عالمی و در رتبهای وجودی قرار دارد و جلوه در عالمی دیگر و در مرتبهای پایینتر است، اما این دو از یکدیگر جدا نمیشوند. جلوه امتداد وجودیِ متجلی است و ادامه ظهور همان متجلی به شمار میرود. بنابراین، جدایی حقیقی میان آنها فرض نمیشود.
- معیت متجلی با جلوه:
با وجود آنکه متجلی در مراتب پایینتر نیز تجلی میکند، با جلوه خود معیت دارد. یعنی متجلی هنگامی که جلوه میکند، از جلوه خویش جدا نیست. در نتیجه، اصل ذات شیء علاوه بر آنکه در مرتبه خود باقی است، در مرتبه نازلتر نیز حضور و معیت دارد. پس متجلی در هر دو رتبه حاضر است: هم در مرتبه ذات خود و هم در مرتبه جلوه خویش.
- قدرت تجلی در مجردات:
مجردات قدرت تنزل و تجلی درونذاتی را برای خود دارند. هر موجود مجردی میتواند در درون ذات خود تجلی کند و احوال و ادراکات خویش را برای خود آشکار سازد. همچنین برای مجردات عقلی و مثالی، مانند ملائکه عقلی و مثالی و نیز نفوس انسانی، امکان تجلی به اشکال مختلف وجود دارد. برخی از نفوس انسانی نیز میتوانند برای دیگران جلوه داشته باشند.
- تجلی ملائکه و نفوس انسانی:
ملائکه، چه عقلی و چه مثالی، قدرت تجلی برای غیر را دارند؛ افزون بر آنکه برای خود نیز جلوه میکنند. اما نفوس انسانی، اگر از اولیای الهی باشند، میتوانند علاوه بر تجلی درونذاتی، تجلی بیرونذاتی نیز برای دیگران و برای نفوس مستعد دیگر داشته باشند.