آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تجربهٔ شخصی مقام فنا و وحدت مراتب ادراک

تجربهٔ شخصی مقام فنا و وحدت مراتب ادراک

  • تجلی شخصی مقام فنا در انسان:

محتوا دربارهٔ تجلی تجربی و شخصی مقام فنا در انسان است؛ یعنی اینکه معانی، صورت‌ها، ملکات، فضیلت‌ها و امیال چگونه در ذات به وحدت می‌رسند، در چه مرتبه‌ای از یکدیگر متمایزند و در چه مرتبه‌ای با یکدیگر وحدت، عینیت و یگانگی پیدا می‌کنند. این مسئله، دلیلی بر وجود مقام فوق تجرد نفس ناطقه نیز به شمار می‌آید.

  • تمایز کامل ادراکات حسی از یکدیگر:

اگر به ادراکات خودمان دقت کنیم، می‌بینیم که ادراکات حسی از یکدیگر کاملاً متمایزند. دیدن غیر از شنیدن است؛ شنیدن غیر از دیدن است؛ بوییدن غیر از چشیدن است؛ چشیدن غیر از بوییدن است؛ و لمس‌کردن نیز غیر از دیدن و چشیدن است. در ادراکات حسی پنج‌گانه، هر ادراک از ادراک دیگر جدا و متمایز است. حتی هر ادراک بصری از ادراک بصری دیگر تفاوت دارد. اگر یک صورت واحد را دو مرتبه ببینیم، هر یک از این دو مرتبه، ادراکی مستقل و غیر از ادراک دیگر خواهد بود.

در ادراک لمسی نیز هر ادراک لمسی از ادراک لمسی دیگر متمایز است؛ حتی اگر شیء ملموس در هر دو مورد یک چیز واحد باشد. در ادراک سمعی نیز هر ادراک شنیداری از ادراک شنیداری دیگر جداست؛ حتی اگر صوت یا شیء مسموع، یک صوت واحد باشد.

بنابراین در پنج ادراک حسی، همه‌چیز از یکدیگر متمایز و جداست. هنگامی که ادراکات حسی را در مرتبهٔ حس مورد توجه قرار می‌دهیم، جز تباین، جدایی و غیریت چیز دیگری مشاهده نمی‌کنیم.

  • تمایز صورت‌های خیالی در مرتبهٔ خیال:

در مرتبهٔ خیال نیز صورت‌های خیالی از یکدیگر متمایزند. تصور یک لیوان آب غیر از تصور یک گل است و تصور یک گل غیر از تصور یک حیوان. هر ادراک خیالی و هر صورت خیالی از ادراک و صورت خیالی دیگر جداست. حتی اگر یک لیوان را پنج مرتبه در خیال تصور کنیم، پنج ادراک خیالی جدا و متمایز خواهیم داشت. ادراکات حسی نیز از ادراکات خیالی غیرند. همهٔ این ادراکات از یکدیگر متمایزند و جدا هستند، هرچند با هم ارتباط دارند.

  • غیریت و تمایز معانی جزئی در مرتبهٔ وهم:

در ادراکات وهمی نیز هر معنای وهمی و هر معنای جزئی که ادراک می‌کنیم، از معنای جزئی دیگر متفاوت است. برای مثال، محبت حسن به حسین غیر از محبت حسین به علی است. همچنین تنفر از حسن غیر از محبت به حسین است و محبت به حسین نیز غیر از محبت به علی است. هر معنا از معنای دیگر جداست. بنابراین، معانی جزئی در مرتبهٔ وهم، همگی از یکدیگر متمایزند و غیریت و جدایی خود را حفظ می‌کنند. افزون بر این، معانی جزئی وهمی از ادراکات خیالی و حسی نیز غیرند. هر معنا غیر از صورت خیالی است و هر صورت خیالی نیز غیر از ادراک حسی است.

  • تمایز مفاهیم در مرتبهٔ عقل:

در ادراکات عقلی نیز جز کثرت، تمایز و غیریت مشاهده نمی‌کنیم. معنای انسان غیر از مفهوم حیوان است و مفهوم حیوان غیر از مفهوم گل. همهٔ مفاهیم در قوهٔ عاقله از یکدیگر متمایزند، تعیین خاص خود را دارند و کثرت خود را حفظ می‌کنند.

  • تمایز امیال و خواسته‌ها در قلب انسان:

امیال نیز به همین صورت هستند. هر میل در قلب ما غیر از میل دیگر است. میل به دیدن غیر از میل به شنیدن است؛ میل به دنیا غیر از میل به آخرت است؛ میل به خوب‌بودن غیر از میل به زشتی‌هاست. بنابراین، میل‌ها متفاوت و غیر از یکدیگرند؛ معانی متفاوت و غیر از یکدیگرند؛ ادراکات خیالی متفاوت و غیر از یکدیگرند؛ و ادراکات حسی نیز متفاوت و متمایزند. هر یک از این امور، نسبت به ادراکات مرتبهٔ بالاتر نیز غیر و جداست.

  • چگونگی جمع‌شدن این کثرات در نسبت با نفس:

اکنون باید دید این پراکندگی‌ها و تمایزها در مراتب مختلف چگونه دسته‌بندی می‌شوند. صورت‌های خیالی در مرتبهٔ خیال از یکدیگر متمایزند. هر صورت خیالی تعیین و کثرت خاص خود را دارد که غیر از تعیین و کثرت صورت خیالی دیگر است. این صورت‌های خیالی با یکدیگر غیریت دارند، اما در عین حال، هنگامی که با حفظ تعیین خود در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، همگی نوعی غیریت با نفس نیز دارند. پس صورت‌های خیالی، در حالی که از یکدیگر متمایزند، از نفس نیز نوعی غیریت دارند. اما هنگامی که به مرتبهٔ ذات می‌رسند، تعیین آن‌ها برداشته می‌شود و در اصل ذات، به نفس واحد و به وحدت می‌رسند. در این مرتبه، غیریت آن‌ها با نفس برداشته می‌شود و غیریت آن‌ها با یکدیگر نیز از میان می‌رود.

  • وحدت معانی و مفاهیم در اصل ذات نفس:

مفاهیم و معانی عقلی نیز در مرتبهٔ عاقله از یکدیگر متمایزند و با یکدیگر غیریت دارند. هر معنا تعیین جداگانه و استقلال خاص خود را دارد. با این حال، این معانی در عین تمایز و استقلال، نوعی معیت و همراهی با یکدیگر نیز دارند و از نفس غیریت دارند. همهٔ این معانی با حفظ کثرت و تعیین خود در کنار یکدیگر قرار دارند. اما هنگامی که در ذات نفس قرار می‌گیرند، عین یکدیگر و عین نفس می‌شوند. ادراکات حسی، خیالی و عقلی نیز به همین صورت هستند. در مرتبهٔ ذات، تمام صور خیالی عین یکدیگر، عین معانی عقلی و عین نفس می‌شوند. هر معنا نیز تعیین خاص خود را از دست می‌دهد؛ زیرا وحدت اطلاقی و وحدت قاهرهٔ نفس بر آن حاکم می‌شود.

  • وحدت امیال، ادراکات، افعال و ملکات:

امیال نیز در مرتبهٔ قلب از یکدیگر جدا هستند و ما احوال گوناگون و جداگانه‌ای از امیال داریم. اما در مقام اصل ذات، این امیال به وحدت می‌رسند و به یک میل واحد تبدیل می‌شوند. ویژگی اصل ذات این است که میل، معنا، صورت و ملکات در آن با یکدیگر عینیت پیدا می‌کنند. معانی عین میل‌ها می‌شوند؛ میل‌ها عین ادراکات می‌شوند؛ ادراکات عین افعال می‌شوند؛ و افعال عین ملکات می‌گردند. همهٔ این امور عین یکدیگر و عین نفس می‌شوند و به وحدت کامل می‌رسند. دلیل این امر، مقام فوق تجرد نفس است؛ زیرا نفس در مرتبهٔ فوق تجرد خود، تعیین خاصی ندارد و همهٔ این امور نیز تعیین خود را از دست می‌دهند.

  • مقام فوق تجرد نفس و حقیقت فنا:

این مقام اصل ذات ما، نمونه‌ای از مقام فوق تجرد و نمونه‌ای از مقام فناست. یکی‌شدن معانی، یکی‌شدن امیال و صورت‌ها، و حذف تعیینات ادراکی، صوری، میلی، معنایی، فعلی و ملکی، همگی نشان‌دهندهٔ مقام فنا و مقام فوق تجرد هستند. بنابراین، ما تجربه‌ای شخصی از مقام فنا را در اصل ذات خود داریم. هنگامی که به خود و حقیقت خویش توجه می‌کنیم، می‌یابیم که ذات ما در همان حال، میل، معنا، کمال، صورت، فعل، ملکه و فضیلت است. همهٔ این امور در ذات به وحدت می‌رسند.

  • وحدت فضیلت‌ها و احوال روحی در مرتبهٔ ذات:

فضیلت‌ها و ملکات روحی، مانند شکر، ایمان، یقین، معرفت و تقوا، از این جهت که در زمان‌های گوناگون در قلب ما احوال متفاوتی ایجاد می‌کنند و آثار متفاوتی دارند، از یکدیگر متمایزند. هرکدام اثر وجودی متفاوتی دارند و در مرتبهٔ عادی از یکدیگر جدا هستند.

اما هنگامی که به اصل ذات می‌رسند، یعنی زمانی که به حقیقت نفس رجوع می‌کنیم، تمام میل‌ها به یک میل واحد تبدیل می‌شوند. همهٔ میل‌ها عین یکدیگر می‌شوند و به وحدت می‌رسند؛ به‌گونه‌ای که نفس، همهٔ میل‌هاست. همچنین تمام فضیلت‌ها و ملکات عین یکدیگر می‌شوند. شکر عین ایمان است، حال شکر عین حال ایمان است و حال ایمان عین شکر می‌شود. حال شکر عین حال یقین است. بنابراین، تمام احوال به یک حال واحد تبدیل می‌شوند؛ تمام میل‌ها یک میل واحد می‌شوند؛ تمام ادراکات به یک ادراک واحد می‌رسند؛ تمام افعال یک فعل واحد می‌شوند؛ و تمام فضیلت‌ها به یک فضیلت واحد تبدیل می‌گردند. این ویژگی مربوط به مقام فوق تجرد نفس ناطقه است.

  • امکان تجربهٔ شخصی فنا برای هر انسان:

هر فرد می‌تواند تجربه‌ای شخصی از فنا داشته باشد. اگر انسان به مرتبهٔ اصل حقیقت خود برسد و به اصل ذات خویش رجوع کند، به مقام فنا رسیده است و می‌تواند این احوال را در خود دریافت و احساس کند. در این مقام، انسان همهٔ این امور را با یک حس واحد می‌یابد: میل‌های متفاوت را یک میل واحد می‌بیند؛ خیال‌های متفاوت را یک خیال واحد می‌یابد؛ معانی گوناگون را یک معنای واحد ادراک می‌کند؛ و فضیلت‌های مختلف را یک فضیلت واحد احساس می‌نماید. این همان مقام فوق تجرد نفس ناطقه است. بنابراین، کسی که به اصل حقیقت و اصل ذات خود رجوع کند، وحدت و یکپارچگی معانی، صورت‌ها، امیال، افعال و ملکات را در خویش حس و تجربه می‌کند و وحدت را در خود می‌یابد.

گفتارهای مشابه