آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • اصالت، بقا و بازگشت هر فرع به اصل

اصالت، بقا و بازگشت هر فرع به اصل

  • مقدمه:

مقصود اصلی در این محتوا این است که روشن شود کدام امور در عالم، اصیل‌تر، ریشه‌دارتر، ثابت‌تر و باقی‌تر هستند.

  • تقسیم موجودات به باقی و فانی:

در عالم هستی، اشیا یا باقی هستند یا فانی. البته مراد از فنا در اینجا، نابودی به معنای رایج نیست، بلکه تبدیل‌پذیری است. آنچه در عالم ماده قرار دارد، از سنخ امور تبدیل‌پذیر و فانی است؛ در مقابل، مجردات از سنخ بقا و فناناپذیری‌اند. از همین‌جا روشن می‌شود که میان مراتب وجود، تفاوت اساسی در میزان ثبات و دوام وجود دارد.

  • قاعده اصل و فرع در نظام وجود:

هر حقیقتی، اصل و فرعی دارد و فرع تابع اصل است. این یک قاعده کلی است که هم در تکوینیات جاری است و هم در غیر تکوینیات. در نظام آفرینش، امور فرعیِ مادی تابع عالم ملکوت‌اند؛ یعنی از آنجا ایجاد می‌شوند، از آنجا تدبیر می‌گردند و به آنجا بازمی‌گردند. بنابراین، هیچ فرعی بی‌ارتباط با اصل خود نیست و هر شاخه‌ای به ریشه خویش وابسته است.

  • اصل تکوینی و بازگشت فرع به آن:

در امور تکوینی، هر فرعی از یک حقیقت اصلی ریشه می‌گیرد و به همان نیز بازمی‌گردد. از این رو، امور فرعی که همان مادیات باشند، تابع اصل خویش یعنی ملکوت هستند. در واقع، آنچه در مرتبه پایین‌تر دیده می‌شود، برای وجود و تدبیر خود به مرتبه بالاتر متکی است. به همین دلیل، فرع نه‌تنها از اصل جدا نیست، بلکه در حقیقت ادامه و ظهور آن است.

  • جایگاه امور اعتباری:

در امور اعتباری نیز همین منطق وجود دارد، هرچند این امور به‌صورت مستقیم ریشه تکوینی ندارند. این‌گونه امور، با یک یا چند واسطه، به تکوینیات و در نهایت به اصول تکوینی بازمی‌گردند. برای نمونه، قواعدی مانند راهنمایی و رانندگی یا بیمه مستقیماً از سنخ تکوین نیستند، اما در نهایت به ساختارهای واقعی و تکوینی انسان و جامعه برمی‌گردند. پس حتی در امور اعتباری هم اصل و ریشه وجود دارد و فرع بدون اتصال به آن معنا نمی‌یابد.

  • معنای اصل و اصول:

واژه اصل به معنای ریشه است و اصول به معنای ریشه‌ها. اصل تکوینی، همان حقیقتی است که باطن و ملکوت اشیا را تشکیل می‌دهد. فرع را آن حقیقتی انشا و مدیریت می‌کند و واسطه فیض آن است که باید از اصل باشد. به همین دلیل، اصل باید از فرع باقی‌تر، ثابت‌تر و محکم‌تر باشد تا بتواند فرع را در بر بگیرد و بر آن احاطه داشته باشد.

  • احاطه اصل بر فرع:

امری که باقی و ثابت است، می‌تواند بر امر فانی احاطه داشته باشد. به همین جهت، امر باقی باید ریشه و بنیاد در تکوین و ملکوت عالم داشته باشد و خود، امری ملکوتی باشد. ثبات عالم ماده، از جهت مادیت آن، به همان حقیقت ملکوتی بازمی‌گردد. در نتیجه، هر فرعی با سیر خود به اصل خویش رجوع می‌کند و بدون آن، دوام و قوام نخواهد داشت.

  • حرکت عالم ماده به سوی تجرد:

عالم ماده، با حرکت جوهری و صورت ذاتی خود، به سوی ملکوت شتابان است. این حرکت، در واقع حرکت به سوی تجرد، ثبات، بقا و لطافت است. هرچه موجودی از مراتب پایین‌تر به مراتب بالاتر حرکت کند، به اصالت نزدیک‌تر می‌شود. پس سیر کلی عالم، سیر از کثرت و تغییر به سوی ثبات و حقیقت اصیل‌تر است.

  • مراتب حقیقت و قرب به اصالت:

یک حقیقت، مراتب مختلف دارد و هر مرتبه نازل آن، به گونه‌ای از بقا برخوردار است. با این حال، هرچه به سمت حقیقت اصلی‌تر حرکت کنیم، به بقا و دوام بیشتری نزدیک شده‌ایم. امر ثابت، باقی‌تر و ریشه‌دارتر است تا زمانی که به اصلی‌ترین ساحت وجود برسیم؛ یعنی جایی که ثبات به کامل‌ترین معنا تحقق دارد.

  • اصلی‌ترین ساحت وجود:

اصلی‌ترین و ثابت‌ترین حقیقت، ذات نامتناهی حضرت حق است. ثبات، خود از اسماء الهی است و امر واقع، در مرتبه نهایی، همان حقیقتی است که از همه اصیل‌تر و ریشه‌دارتر است. بنابراین، واقع‌ترین حقیقت، حضرت حق است؛ زیرا او ثابت‌ترین حقیقت می‌باشد.

  • ویژگی حقیقت ثابت:

امری که ثبات دارد، از اضطراب و آشفتگی دور است. هرچه حقیقتی ثابت‌تر باشد، اصیل‌تر و واقعی‌تر است. در نتیجه، حقیقتی که کمال ثبات را دارد، از هرگونه اضطراب و ناپایداری مبراست. 

گفتارهای مشابه