آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • احکام شریعت در سیر انسان به سوی ملکوت

احکام شریعت در سیر انسان به سوی ملکوت

  • تربیت هماهنگ و موزون:

شریعت، همه ابعاد انسان را به‌صورت متعادل و هماهنگ پوشش می‌دهد. در احکام الهی، یک بُعد بر بُعد دیگر غلبه نمی‌کند و تربیت انسان به‌گونه‌ای نیست که تنها یکی از جنبه‌های او رشد کند و سایر جنبه‌ها نادیده گرفته شوند. احکام شریعت، ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، معنوی، دنیوی و اخروی انسان را در یک نظام موزون و هماهنگ مورد توجه قرار می‌دهند و او را در همه این ساحت‌ها به سوی تعالی هدایت می‌کنند. البته این‌که انسان بیشتر به کدام وجه از شریعت توجه کند، در نحوه تأثیرپذیری او اثر می‌گذارد، اما ساختار خود شریعت، ساختاری متعادل و جامع است.

  • اصالت سیر ملکوتی احکام:

اصل در احکام شریعت، سیر روحانی و ملکوتی انسان است. احکام الهی البته آثار دنیوی نیز دارند و این آثار نیز مفید و مؤثرند، اما اصالت احکام در این است که روح انسان را به سیر در عوالم ملکوت و معنا وارد کنند. یعنی هدف بنیادین احکام، رساندن انسان به تعالی معنوی و الهی است، نه صرفاً تأمین آثار ظاهری و دنیوی. این ویژگی نیازمند شرح و تفصیل بیشتری است، اما اصل مطلب این است که تأثیرات ملکوتی احکام، مهم‌ترین و بنیادی‌ترین وجه آن‌هاست.

  • بردن روح به فضای حضوری:

هر یک از احکام شریعت، روح انسان را به فضای حضوری می‌برد. نماز، روزه، خمس، زکات و جهاد، هر یک به‌گونه‌ای انسان را وارد حالتی می‌کنند که در آن، حضور معنوی و شهودی تقویت می‌شود. البته در این میان، نیت انجام‌دهنده، معرفت او و شاکله روحی‌اش نیز مؤثر است و شدت و ضعف این حضور به همین عوامل بستگی دارد. با این حال، ذات احکام عبادی چنین است که فضای حضوری و ملکوتی را در انسان پدید می‌آورند، هرچند مرتبه این حضور در افراد مختلف متفاوت باشد.

  • تقویت اتصال نفس و بدن:

یکی دیگر از ویژگی‌های احکام الهی آن است که پیوند نفس و بدن را تقویت می‌کنند. نفس و بدن از یکدیگر جدا نیستند و ارتباطی ذاتی با هم دارند؛ بدن را می‌توان مرتبه نازل نفس دانست. در نگاه حکمت متعالیه نیز این دو در نوعی عینیت و تأثیر و تأثر متقابل با یکدیگر قرار دارند. عمل به احکام شریعت، این پیوستگی را بیشتر می‌کند، زیرا انسان مؤمن با تکرار عبادت، صفات، ملکات و فضیلت‌هایی را در روح خود ایجاد می‌کند. ظاهر عمل، جنبه‌ای عرضی و وابسته به زمان و مکان و ابزار و بدن دارد و از بین می‌رود، اما باطن و اثر وجودی آن باقی می‌ماند و در روح انسان رسوخ می‌کند. برای مثال، نماز در نفس انسان خضوع و خشوع ایجاد می‌کند و با تکرار، این حالت به ملکه‌ای روحانی تبدیل می‌شود و حتی با روح انسان نوعی اتحاد پیدا می‌کند. هرچه نفس بر اثر عبادت قوت وجودی بیشتری پیدا کند، ارتباط و تدبیر آن نسبت به بدن نیز نیرومندتر می‌شود و اثر آن در ساحت بدن نیز گسترش می‌یابد.

  • وحدت‌بخشی میان عقل و قلب:

عمل به احکام الهی، وحدت میان عقل و قلب را افزایش می‌دهد و در حقیقت به آن‌ها وحدت می‌بخشد. این احکام، ادراکات انسان را از سطح حس، خیال و حتی صرفِ عقل، به مرتبه قلب و حضور منتقل می‌کنند. در نتیجه، ادراک‌ها یکپارچه می‌شوند و امیال انسان نیز به سوی یک میل واحد سامان می‌یابند. حاصل این فرآیند، شکل‌گیری شخصیتی منسجم و واحد در انسان است. احکام الهی روح را از پراکندگی نجات می‌دهند و انسان مؤمن را به شخصیتی یکپارچه تبدیل می‌کنند. هرچه ایمان و معرفت حضوری انسان بیشتر باشد، این وحدت و یگانگی در او شدیدتر خواهد بود و هرچه از ایمان دورتر باشد، پراکندگی شخصیت در او بیشتر می‌شود. این وحدت‌بخشی میان عقل و قلب و میان لایه‌های مختلف ادراک و میل، از آثار مهم عمل به احکام الهی است.

  • آرامش‌بخشی:

یکی از آثار مهم احکام الهی، ایجاد آرامش روحی و قلبی است. انسان مؤمنی که به احکام الهی ملتزم است و به آن‌ها عمل می‌کند، از آرامش معنوی برخوردار می‌شود و از شک و تردید روحی فاصله می‌گیرد. احکام الهی قلب را آرام می‌کنند و آن را از اضطراب و تزلزل بیرون می‌آورند؛ چنان‌که در قرآن آمده است: «أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ». بنابراین، تأثیر معنوی احکام، اطمینان و آرامش قلبی است.

  • ایجاد یقین به ملکوت:

از دیگر آثار عمل به احکام الهی، این است که به‌تدریج یقین به عالم ملکوت در انسان پدید می‌آید. وقتی احکام در حوزه عمل انسان وارد شوند و او به آن‌ها ملتزم باشد، یقین عقلی و یقین قلبی در او شکل می‌گیرد. علت این امر آن است که عمل به احکام، انسان را با ملکوت عالم و با خداوند مرتبط می‌کند و از این مسیر، یقین از ناحیه حضرت حق و عالم ملکوت به روح انسان عطا می‌شود. بنابراین، یقین حاصل از احکام، صرفاً دانشی نظری نیست، بلکه با سیر عملی و حضوری انسان در نسبت با ملکوت همراه است.

  • ایجاد احساس حضوری ربوبیت:

احکام الهی در انسان احساس حضوری از ربوبیت ایجاد می‌کنند. انسان مؤمنی که در مسیر ایمان و عمل به احکام الهی قرار می‌گیرد، ابعادی از ربوبیت را در درون خود به‌صورت حضوری می‌یابد. به بیان دیگر، او ربوبیت را فقط در سطح فهم نظری نمی‌شناسد، بلکه آن را احساس می‌کند. ما از ربوبیت عبور می‌کنیم و درباره آن می‌فهمیم، اما در عبادت، ربوبیت را حضوراً درک می‌کنیم. این احساس ربوبیت، از نتایج مستقیم عمل به احکام الهی است و نشان می‌دهد که شریعت به‌گونه‌ای تنظیم شده است که انسان، حضور ربوبی را در قلب و روح خود تجربه کند.

  • احساس حضوری فقر ذاتی:

انسان با عقل خود می‌تواند فقر ذاتی خویش را بفهمد، اما در عبادت، این فقر را احساس می‌کند و به‌صورت حضوری درمی‌یابد. احکام الهی به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که انسان، فقر ذاتی خویش را نه فقط بفهمد، بلکه آن را بچشد و احساس کند. فهم نظریِ فقر ذاتی کافی نیست؛ انسان باید این حقیقت را در ساحت وجودی خود تجربه کند. این احساس حضوری، از طریق عمل به احکام و عبادت ممکن می‌شود و در واقع، انسان را با حقیقت نیازمندی ذاتی خود روبه‌رو می‌سازد.

  • چشاندن حقیقت مرگ و کم‌کردن تعلقات:

هر یک از احکام شریعت چنان طراحی شده‌اند که حقیقت «کُلُّ نَفسٍ ذائِقَهُ المَوت» را به انسان بچشانند. مرگ، در این نگاه، همان قطع ارتباط میان جسم و روح است و یک حقیقت وجودی دارد. خداوند «مرگ» را نیز آفریده است؛ یعنی همان‌گونه که حیات را انشا کرده، مرگ را نیز انشا می‌کند. این انشا، تجلی یکی از اسماء الهی است؛ در اینجا اسم «ممیت» تجلی می‌یابد و قطع ارتباط روح و بدن را پدید می‌آورد. احکام الهی به‌گونه‌ای تنظیم شده‌اند که این حقیقت در هر عبادت تجلی کند و انسان، حقیقت میراندن و گسستن از بدن و دنیا را بچشد. به بیان ساده‌تر، هر حکم الهی موجب کاهش تعلق انسان به دنیا می‌شود و این کاهش تعلق، نوعی میراندنِ دلبستگی‌هاست. از این جهت، هر حکم از احکام شریعت، انسان را در مسیر رهایی از وابستگی‌های دنیوی قرار می‌دهد و او را به تجربه‌ای حضوری از مرگ و قطع تعلق نزدیک می‌سازد.

گفتارهای مشابه