آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

پیوند میان قلبِ مادی و قلبِ قرآنی

  • مبنای بحث: پیوستگی بدن و نفس:

بدن انسان یک کلّ واحد است و اعضای آن از یکدیگر جدا و گسسته نیستند، بلکه میان همهٔ اجزا پیوستگی و ارتباط دائمی برقرار است. برای فهم درستِ نسبت میان قلب مادی و قلب قرآنی، باید چندین مبنا را در نظر گرفت؛ زیرا این بحث بر پایهٔ یک نگاه سطحی قابل تبیین نیست، بلکه نیازمند توجه به مراحل پیدایش انسان و نسبت ماده و نفس است.

  • پیدایش انسان از نطفه و نقش استعدادهای نهفته:

اگر حرکت انسان را از مرحلهٔ نطفه تا رسیدن به نفس ناطقه بررسی کنیم، می‌بینیم که در این مسیر، مراحل گوناگونی شکل می‌گیرد که همگی در پرتو حرکت جوهری سامان می‌یابند. نفس انسان از دلِ نطفه ظهور می‌کند. نطفه تنها یک مادهٔ جسمانی نیست، بلکه مجموعه‌ای از ویژگی‌ها، استعدادها و زمینه‌ها را در خود دارد. اعتدال نطفه، حلال و حرام بودنِ موادّی که در شکل‌گیری آن مؤثر بوده‌اند، حالات روحی و اخلاقی پدر و مادر، وراثت، اندیشه، تخیل، نیت‌ها و سایر عوامل، همگی در ساختن نطفه دخالت دارند. این مجموعه ویژگی‌ها در رویش نفس ناطقه اثر می‌گذارد.

  • نطفه به‌مثابه آغاز شاکلهٔ نفس انسان:

از همان لحظهٔ انعقاد نطفه، مرحلهٔ شکل‌گیری شاکلهٔ نفس انسان آغاز می‌شود. تمام ویژگی‌هایی که نفس در ادامهٔ مسیر خود پیدا می‌کند، بر اساس استعدادهایی است که در نطفه نهفته بوده‌اند و با حرکت جوهری به فعلیت رسیده‌اند. بنابراین، مسیر تجرد و روحانی‌شدن، از دل نطفه آغاز می‌شود. این استعداد در نطفه وجود دارد و با گذر زمان آشکار می‌گردد.

  • استعداد دوم نطفه: عضوسازی و تکمیل بدن:

نطفه علاوه بر استعداد ظهور نفس، استعداد تکمیل بدن و ساختن اعضا را نیز در خود دارد. همهٔ اعضای بدن به‌صورت فشرده و اجمالی در نطفه نهفته‌اند و سپس به‌تدریج از آن آشکار می‌شوند. بنابراین، هر عضوی که در بدن ظاهر می‌شود، ریشه در استعداد موجود در نطفه دارد. در این نگاه، خصوصیات نطفه در تک‌تک اعضای بدن نمایان می‌شود و اعضای بدن در واقع صورتِ بسط‌یافتهٔ همان ویژگی‌های نهفته در نطفه‌اند.

  • نگاه دوم: از نفس به بدن:

اگر از بالا به پایین نگاه کنیم، یعنی از نفس به نطفه و بدن بنگریم، با حقیقت دیگری روبه‌رو می‌شویم. نفسی که در بدن ظهور یافته، پیش‌تر در پرتو ویژگی‌های نطفه پذیرفته شده و شکل گرفته است. استعدادهای متراکم نطفه به صورت نفس بروز می‌کند و به فعلیت می‌رسد؛ اما این روند بدون تدبیرِ عقل مجرّد و هدایت‌های غیبی آن امکان‌پذیر نیست. در این تحلیل، نفس در عین ظهور در بدن، تحت احاطه و تدبیر حقیقتی مجرّد قرار دارد و همین امر مسیر تجرد نفس را شکل می‌دهد.

  • تدبیر بدن توسط نفس ناطقه:

پس از ظهور نفس در بدن، نفس ناطقه آغاز به تدبیر بدن می‌کند و در تکمیل بدن و عضوسازی نقش دارد. به این معنا، اعضای بدنی انسان با مشارکت نفس ناطقه و در پرتو تدبیر آن شکل می‌گیرند. از این رو، هر یک از ویژگی‌های آن حقیقت مجرّد و آن عقل برتر، در شکل‌گیری اعضای بدن اثر می‌گذارد. در نتیجه، پیدایش چشم، گوش، دست، پا، مغز، کبد، کلیه و دیگر اعضا، صرفاً یک رخداد مادی نیست، بلکه انعکاسِ خلقیات و ویژگی‌های نفس مجرّد است.

  • اعضای بدن؛ تجسّم حقایق مجرّد:

در نگاه نخست گفته شد که نطفه باز می‌شود و اعضایی مانند چشم، گوش، دست، پا، قلب، کلیه و کبد پدید می‌آیند. اما بر اساس نگاه دوم، ظهور این اعضا باز شدنِ خلقیات نفس مجرّد و حقایق عقلانی است. بنابراین، هر عضو مادّی ـ چه اصلی و چه فرعی ـ ریشه در یک حقیقت مجرد و معنوی دارد و همان عضو، تجسّم آن حقیقت است. برای نمونه، دندان هم جلوه‌ای از قدرت است و هم جلوه‌ای از جمال. مغز جلوهٔ علم است، گوش جلوهٔ سمع است و چشم جلوهٔ بصیرت. به همین ترتیب، صفاتی مانند شنیدن، دیدن و ادراک، در قالب اعضای مادّی ظهور می‌کنند.

  • بدن‌شناسی در حقیقت روح‌شناسی است:

از این تحلیل روشن می‌شود که هر عضو بدن ریشه در یک حقیقت ملکوتی در نفس ناطقه دارد. تعدد اعضای بدن و تفاوت میان آنها نشان‌دهندهٔ تفاوت خلقیات نفس ناطقه و ویژگی‌های ذاتی آن است. این خلقیات در قالب اعضای مادّی تجسّم پیدا کرده‌اند. از این منظر، استحکام، اتصال، انعطاف، زیبایی و نظام‌مندی اعضای بدن، همگی بازتاب ویژگی‌های نفس ناطقه‌اند. به همین دلیل، بدن‌شناسی در حقیقت عین روح‌شناسی است.

  • قلب مادی به‌عنوان صورتِ تنزّل‌یافتهٔ قلب معنوی:

ویژگی‌های قلب مادی نیز از همین سنخ است. قلب مادی حکایت از قلب معنوی دارد؛ یعنی آن فؤاد و حقیقت غیبی در قالب قلب جسمانی تجسّم یافته است. قلب مادی به‌گونه‌ای طراحی شده که بتواند ویژگی‌های آن حقیقت مجرّد را بازتاب دهد و در تنظیم و تعدیل بدن نیز نقش ایفا کند. بنابراین، قلب مادی صورتِ تنزّل‌یافتهٔ قلب معنوی است.

  • غلبهٔ یک حقیقت در هر عضو:

هر عضو مجموعه‌ای از ویژگی‌ها دارد، اما در هر یک از آنها یک حقیقت غالب وجود دارد و صفات دیگر در مرتبهٔ بعدی قرار می‌گیرند. برای مثال، در دندان، اصل بر ظهور قدرت برای خرد کردن غذاست، هرچند زیبایی نیز در آن دیده می‌شود. در چهره، اصل بر زیبایی است. در رگ‌ها، اصل بر انتقال خون و مواد غذایی است، هرچند طویل بودن و امتداد داشتن آنها، وسعت روح را نیز نشان می‌دهد. همچنین انعطاف رگ‌ها، انعطاف نفس ناطقه را بازتاب می‌دهد.

  • تجسّم عالی در مرتبهٔ مادّی:

از این منظر، آنچه عالی و مجرد است، در مرتبهٔ مادّی تمثّل و تجسّم پیدا می‌کند و به شکل اعضای بدن ظاهر می‌شود. چون خلقیات موجودات و ویژگی‌های نفوس آنها متفاوت است، اعضای بدن نیز به‌صورت‌های گوناگون پدیدار می‌شوند. بنابراین، هر بدنی متناسب با خصلت‌های روحیِ خود اعضای خاصی دارد.

  • نمونه‌هایی از تناسب اعضا با حقیقت روحی موجودات:

بر همین اساس، پرنده برای پرواز به بال نیاز دارد؛ برّه باید پشم داشته باشد؛ گربه‌سانان به‌جای ناخن، سم دارند که جای ناخن را می‌گیرد؛ و عضلات آنها نیز کشیده است. برخی حیوانات مانند سگ، در شنیدن بسیار قوی‌اند؛ برخی دیگر مانند عقاب، بینایی بسیار شدیدی دارند و دارای پنجه‌ها و نوک‌های قوی هستند. این تفاوت‌ها همگی نشان می‌دهد که اعضای بدنیِ هر موجود، حکایت از حقایق مجرّد و نفسانیِ او دارد.

گفتارهای مشابه